خط امان قسمت سوم (سوره نور,آیه پنجاه و پنج)

خط امان اثری ماندگار از آیت الله امامی کاشانی (مدظله العالی)

❇️ موضوع : سوره نور آیه 55  « وَعَدَ اللّهُ الَّذیِنَ آمَنُوا مِنکُم وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ…  »

🔋 حجم :
⏰ زمان :

متن برنامه :

دومین آیه‌ای که ظهور در قیام مهدوی دارد

بحث پیرامون آیات کریمه‌ای بود که در زمینه مهدویت و ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت کامل دارد، دومین آیه در سوره مبارکه نور، آیه 55 است :(وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ َآمَنُوا مِنکم وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیستَخلِفَنَّهُم فِی الا َرضِ کمَا استَخلَفَ الَّذینَ مِن قَبلِهِم).

کلمه کلمه این آیه شریفه بیانگر مکتب تشیع است، و به اعتبار دیگر سنت خدا را مطرح می‌کند، که جهان به سوی کمال حرکت می‌کند، و این وعده خداست، و این وعده تخلف پذیر هم نیست.

به دلیل خطاب (مِنکم) در آیه، خداوند به تمام مؤمنان و امت اسلام وعده داده است، ولی چون «من» در این جا تبعیض است، طبعآ مخاطبان آن زمان را شامل نمی شود، زیرا می‌فرماید: (لَیستَخلِفَنَّهُم فِی الا َرضِ)، این‌ها در زمین خلیفه می‌شوند، جانشین هستند، یعنی گروه دیگری خواهند آمد.

این نکته را مفسرین اهل سنت هم گفته‌اند، که کلمه :(لَیستَخلِفَنَّهُم) مسأله خلافت و جانشینی را بیان می‌کند، جانشینی ملتی حاضر و جانشینی شخص گوینده یعنی پیامبر اکرم(ص) است.

چون بحث خلافت مطرح است، بنابر چاره‌ای جز امامت نیست، و نمی‌تواند منظور نبوت باشد.

 

اعتراف فخر رازی به تطبیق آیه به مسأله خلافت (خط امان)

فخر رازی به این نکته در تفسیر خودش تکیه کرده، ولی از این که مکتب شیعه را بپذیرد فرار کرده است.

می‌گوید :(مِنکم) خطاب به عده‌ای از امت اسلام است، و به دلیل جمله دوم در این آیه مبارکه یعنی :(لَیستَخلِفَنَّهُم فِی الا َرضِ)، جامعه و ملتی که در عصر نزول این آیه شریفه بوده و مخاطب پیامبر اکرم(ص) است، نمی‌باشد، این ملت ملتی است که بعدآ خواهد آمد، و هم چنین مراد پیامبر نخواهد بود، چون عنوان خلیفه و جانشین آمده، پس امامت مطرح است.

بنابر این آیه مبارکه نشان می‌دهد که بعد از پیامبر اکرم (ص) به رهبری امام و ولی خدا چنین وعده‌ای تحقق خواهد یافت، البته هدف او بیان خلافت خلفای چهارگانه است، البته کلام او در تطبیق آیه به دوران خلافت خلفای چهارگانه به دلائل متعدد غلط است، از جمله:

1 ـ ضمیر در (لَیستَخلِفَنَّهُم) به خدا برمی گردد، یعنی خلافت و امامت انتصابی باید باشد نه به انتخاب مردم یا خلیفه قبل.

2 ـ ظاهر (الا َرضِ) آن است که این وعده در تمام کره زمین است اتفاق می‌افتد نه در حجاز.

3 ـ از (یعبُدُونَنِی لاَ یشرِکونَ بِی شَیئآ) درمی یابیم شرک نابود می‌شود، در حالیکه بعد از پیامبر (ع) بر اساس روایات شیعه و سنی عده‌ای مرتد شدند.

4 ـ لازمه (وَ لَیبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم أَمنآ) آن است که خوفی در جامعه نباشد، در حالیکه اهل بیت (ع) در زمان خلفا در خوف بودند.

در مباحث گذشته عرض کردم فخر رازی در سال 606 قمری، که سال آخر عمرش بود، کتابی به نام «المطالب العالیه» نوشت، در آنجا می‌گوید:

جهان بر اساس اعتدال برپاست، هوا و فضا، زمین و آسمان همه در اعتدال است، انسان‌ها هم که در نقص و کمال هستند نقطه اعتدال دارند، و آن ولی خداست، شیعه امامیه گفته‌اند: او امام مهدی (ع) است، وجود پیدا کرده و اکنون غائب است، بعد می‌گوید: «هذان الوصفان صحیح»، هر دو این وصف‌ها درست است، یعنی هم وجود پیدا کرده و هم غائب است، از این عبارت معلوم می‌شود، فخر رازی از نظرهای قبلی‌اش بازگشته است.

 

نکاتی که از این آیه استفاده می‌شود (خط امان)

1 ـ آیه مبارکه آغازش این است: وعده خدا برای ملت آینده.

2 ـ (وَ لَیمَکنَنَّ لَهُم دینَهُمُ الَّذِی ارتَضی لَهُم)، دینی بدون عیب و نقص را خواهد آورد، دینی که خداوند از آن راضی است، یعنی از هر جهت کامل است.

3 ـ (وَ لَیبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم أَمنآ)؛ نشان می‌دهد یک ناامنی جهانی خواهد بود و خداوند این ناامنی را به امنیت تبدیل می‌کند، این ناامنی و امنیت جهانی است، چون ارض تمام زمین است .

4 ـ (یعبُدُونَنِی لاَ یشرِکونَ بِی شَیئآ لاَ یشرِکونَ بِی شَیئآ وَ مَن کفَرَ بَعدَ ذَلِکَ فَأُولَئِک هُمُ الفَاسِقُونَ)، همه مردم بنده خداوند می‌شوند، ملتی خواهند بود منسجم، تمام جمعیت‌ها توجّه به خدا می‌کنند.

نکته مهم این جاست که در این جا شرک مطرح نیست، بلکه فسق مطرح است، یعنی تمام ملت بر اساس همان دین حرکت خواهند کرد، ولی افرادی هم خواهند بود که این نعمت را نادیده خواهند گرفت و کفران خواهند کرد، کفر به معنی ضد خدا و ضد توحید نیست، بلکه کفران نعمت است، به دلیل این که می‌فرماید :(وَ مَن کفَرَ بَعدَ ذَلِکَ فَأُولَئِک هُمُ الفَاسِقُونَ)، نمی فرماید «کافرون» یا «مشرکون».

فسق در لغت یعنی بیرون آمدن هسته از پوست، وقتی یک بادام و فندق را می‌شکنیم، مغز از پوست بیرون می‌پرد، فسق یعنی خروج از مسیر، یعنی خروج از سنت الهی و راهی که تمام انسان‌ها در آن حرکت می‌کنند، ولی افرادی نعمت را نادیده خواهند گرفت و از آن خارج خواهند شد، (فَأُولَئِک هُمُ الفَاسِقُونَ).

 

کلامی از امیر المؤمنین (ع) در تطبیق آیه به قیام مهدوی

از جمله روایات کلام امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه است، عمر بن خطاب خلیفه دوم در جنگی که پیش آمده بود با ایشان مشورت می‌کند، و می‌گوید: می‌خواهم در آن حضور داشته باشم.

امیرالمؤمنین (ع) به او می‌فرماید :«اِنَّ هَذَا الا َمرَ لَم یکن نَصرُهُ وَ لاَ خِذلاَنُهُ بِکثرَهٍ وَ لاَ بِقِلَّهٍ، وَ هُوَ دینُ اللَّهِ الَّذِی اَظهَرَهُ وَ جُندُهُ الَّذِی اَعَدَّهُ وَ اَمَدَّهُ حَتّی بَلَغَ مَا بَلَغَ، وَ طَلَعَ حَیثُ طَلَعَ، وَ نَحنُ عَلی مَوعُودٍ مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ مُنجِزٌ وَعدَهُ، وَ نَاصِرٌ جُندَهُ، وَ مَکانُ القَیمِ بِالا َمرِ مَکانُ النِّظَامِ مِنَ الخَرَزِ، یجمَعُهُ وَ یضُمُّهُ، فَاِنِ انقَطَعَ النِّظَامُ تَفَرَّقَ الخَرَزُ وَ ذَهَبَ ثُمَّ لَم یجتَمِع بِحَذَافیرِهِ أَبَدآ …»  .

پیروزی در این جنگ به کم و زیاد بودن افراد بستگی ندارد، به این که تو در جبهه جنگ باشی یا نباشی نیست، این افراد لشکریان خدا هستند، خدا آنان را یاری خواهد کرد، رفتن تو به جبهه، فقط دشمن را به هیجان در آورده و جری می‌کند، و می‌گویند خلیفه خودش آمده، بنابر این با جرأت بیشتر بیشتر حمله می‌کند.

خلیفه به منزله ریسمان تسبیح است، اگر پاره شد، هر یک از این دانه‌ها به یک طرف پراکنده می‌شود، نگران جبهه نباش، خدا پیروز می‌کند، اگر بروی نگرانیت بیشتر خواهد بود.

در این جا امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید :«حَتّی بَلَغَ مَا بَلَغَ، وَ طَلَعَ حَیثُ طَلَعَ، وَ نَحنُ عَلی مَوعُودٍ مِنَ اللَّهِ»؛ این سیر و حرکت خواهد بود، این شکست‌ها و پیروزی‌ها رخ خواهد داد، تا موعود الهی برسد.

در این جا شارحان نهج البلاغه می‌گویند: موعود همان چیزی است که قرآن وعده داده و فرموده:(وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ َآمَنُوا مِنکم وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیستَخلِفَنَّهُم فِی الا َرضِ)، موعود چنین موعودی است، این موعود خواهد آمد.

 

کلامی دیگر از امیر مؤمنان (ع) در تبیین زمان ظهور امام (ع) (خط امان)

در روایت دیگری امیر مؤمنان (ع) در پاسخ زندیقی با اشاره به فتنه‌هایی که در آخر الزمان روی می‌دهد، می‌فرماید: «کلُّ ذَلِک لِتَتِمَّ النَّظِرَهُ الَّتِی أَوحَاهَا اللَّهُ تَعَالی لِعَدُوِّهِ اِبلیسَ اِلی أَن یبلُغَ الکتَابُ أَجَلَهُ، وَ یحِقَّ القَولُ عَلَی الکافِرینَ، وَ یقتَرِبَ الوَعدُ الحَقُّ الَّذِی بَینَهُ فِی کتَابِهِ بِقَولِهِ: (وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ َآمَنُوا مِنکم وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیستَخلِفَنَّهُم فِی الا َرضِ کمَا استَخلَفَ الَّذینَ مِن قَبلِهِم)، وَ ذَلِک اِذَا لَم یبقَ مِنَ الا ِسلاَمِ اِلاَّ اسمُهُ، وَ مِنَ القُرآنِ اِلاَّ رَسمُهُ، وَ غَابَ صَاحِبُ الا َمرِ بِایضَاحِ الغَدرِ لَهُ فِی ذَلِک لاِشتِمَالِ الفِتنَهِ عَلَی القُلُوبِ حَتَّی یکونَ أَقرَبُ النَّاسِ اِلَیهِ أَشَدَّهُم عَدَاوَهً لَهُ»  .

«فتنه‌هایی در آخرالزمان خواهد بود، این فتنه‌ها که یکی پس از دیگری رخ خواهد داد، مهلتی است که خداوند به دشمن خودش ابلیس داده، شیطان گفت: به من مهلت بده، خداوند هم مهلت داد و گفت: من تو را مهلت می‌دهم، باید آن مهلت به نقطه کمال برسد، نقطه کمالش هم آخرالزمان است، یعنی انحراف‌ها، گناه‌ها، جنایت‌ها و ظلم‌ها مرتبآ بیشتر شود، تا به آن نقطه‌ای که باید برسد برسد، و نیز زمان تحقق وعده خدا که در قرآن داده نزدیک شود:(وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ َآمَنُوا مِنکم…).

امام ادامه می‌دهد: وقتی مهلتی که خدا به دشمنش شیطان داده به سرآید وعده الهی تحقق می‌یابد، زمانی که از اسلام فقط نامش، و از قرآن فقط رسمش باشد، قرآن در همه جا حسینیه‌ها، مسجدها، خانه‌ها با زیبائی کامل هست، ولی مردم از محتوا خالی هستند، صاحب امر در غیبت به سر خواهد برد، چون فتنه همه جا فراگیر است، فتنه دل‌ها را گرفته، دل‌ها به شک افتاده، حتی منکر شده و دشمن گردیدند، یک چنین روزی باید برسد.

 

کلامی از خواجه نصیر طوسی در تبیین علت غیبت امام (ع) (خط امان)

خواجه نصیرالدین طوسی جمله‌ای خیلی کوتاه و بسیار عالی و پرمغز دارد، که به کرامت نزدیکتر است، تا به این که گفتار یک عالم باشد، می‌گوید :«وجوده لطف و تصرّفه لطف آخر و غیبته منّا»  .

این سه کلمه کتاب‌ها در بردارد، «وجوده لطف»، یعنی بودن حضرت خودش لطف است، چون باعث می‌شود زمین باقی بماند و آن نور وجود و نور حق بر زمین بتابد، ولی خداست، مظهر اسماء خداست، باید باشد، اگر آن نباشد عالم به هم می‌ریزد، این یک حقیقتی است.

ذات او توجیه ذات عالم است         از جلال او نجات عالم است

«و تصرفه لطف آخر»، و این که در بین ما باشد، اظهار نظر کند، حکومت کند، جهان را آرام کند، این تصرف است، و این لطف دیگری است، و این لطف هم اکنون وجود ندارد، چرا؟

«و غیبته منا»، چون علت غائب شدنش مائیم، مائیم که فتنه برپا کردیم، بشریت است که این همه جنایات و ظلم و فساد دارد، وقتی علت غیبت مائیم، از این جهت باید عوض شویم تا قیام آن حضرت تحقق پیدا کند.

طبق قرآن و احادیث فراوان که اهل سنت هم به آن اعتراف کرده‌اند، وعده خدا قطعی و شکی در آن نیست، عده‌ای از شعرا در مورد غیبت و یاد حضرت سخن‌ها گفته‌اند. ملا محسن فیض کاشانی گوید:

روز مرگم نفسی وعده دیدار بده         وانگهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر

سخت در حیرتی از غیبت مهدی ای فیض          این وساوس ز دل و این دغدغه از یاد ببر

خیلی در حیرت هستی که دیر کرد و نیامد، البته به قول فیض: اگر نگاهی به ما کنی، ما تا مرگ و بعد از مرگ آبادیم.

 

برای دسترسی به باقی قسمت های خط امان با موضوع مهدویت در قرآن اینجا کلید کنید.
صفحه ی اینستاگرام خط امان

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالای صفحه بردن