خط امان قسمت پنجم (نکته‌ای از پروفسور هانری برگسون)

خط امان اثری ماندگار از آیت الله امامی کاشانی (مدظله العالی)

❇️ موضوع : « نکته‌ای از پروفسور هانری برگسون »

🔋 حجم :
⏰ زمان :

متن برنامه :

گسترده بودن بحث منجی و مصلح (خط امان)

در بحث‌های گذشته بیان کردیم اگر به مکاتب و ادیان، و حتی به اندیشه‌های حکما و فلاسفه غرب توجّه شود، این حقیقت جلوه گر می‌گردد که مسأله منجی و مصلح تنها یک مسأله دانشگاهی و علمی و حوزوی نبوده، بلکه مسأله‌ای گسترده و جهانی است، این حقیقت در درون انسان‌ها قرار دارد، که بالاخره باید این عالم به جایی رسیده، و این کشتی در مکان آرامش بخشی لنگر بیندازد، و حکمت پروردگار اقتضاء نمی‌کند دنیا این گونه فاسد و پر از ظلم بماند، لذا همه می‌گویند: «چه خواهد شد»؟

زمانی که با پروفسور براون در این زمینه گفتگو می‌کردم، گفت: «مردم در کوچه و خیابان و بازار حتی اگر سواد هم نداشته باشند، می‌گویند چه باید بشود و چه خواهد شد، این یک موضوع جهانی است».

 

نکته‌ای از پروفسور هانری برگسون (خط امان)

یکی از فلاسفه و شخصیت‌های متأخر غرب هانری برگسون است، که کتابی به نام «دو سرچشمه اخلاق و دین» دارد، این کتاب را مرحوم دکتر حسن حبیبی   ترجمه کرده است.

ایشان بحث را از این جا شروع می‌کند: زمانی که به کودک می‌گویند: این را بخور و این را نخور، این جا بایست یا آن جا نایست، انسان بزرگ هم که می‌شود در کارهایش می‌گوید: این کار را انجام دهم و این کار را انجام ندهم، ریشه این دستورات کجاست؟

می‌گوید: آنچه در ظاهر می‌شنویم امر به انجام و عدم انجام است، ولی این موارد پشتوانه‌ای برای خود دارد، به عبارت دیگر بایدها و نبایدها در پس پرده خود حقیقتی معتدل و منظم دارد، این حقیقت وقتی در عالم ناسوت و در روی زمین تحقق پیدا می‌کند، با هوی و هوس‌ها مخلوط می‌شود، لذا می‌گوید: ما دو اخلاق داریم: اخلاق ذاتی و اخلاق عرضی و اجتماعی، اخلاق ذاتی همان حقایق در کمال اعتدال است، ولی اخلاق اجتماعی به هوی‌ها و هوس‌ها آلوده می‌باشد.

بعد می‌گوید: دین هم دو گونه است: دینِ راکد و دینِ پویا، دینِ راکد با هوس‌ها و خواسته‌ها و تفسیرها از دین پیش می‌رود، مانند آبی که در مکانی راکد است و متعفن می‌شود، و دین پویا که بایدها و نبایدهایش بر اساس بایدها و نبایدهای حقیقی است.

در این جا برگسون وارد فطرت شده و می‌گوید: فطرت این اقتضا را دارد که سیر کرده و به کمال فطرت برسد، البته اگر در مواردی ناتوان شد، از دین باید الهام گرفته و استمداد کند، لذا نام کتاب را «دو سرچشمه اخلاق و دین» گذاشته است.

 

نقش رهبری دین در تکامل انسان از دیدگاه هانری برگسون (خط امان)

نکته مهم در این مورد این است: انسان بر اساس فطرت حرکت کرده و سیرش را در اجتماع ادامه می‌دهد، اما نیاز به کسی دارد که فریاد زده و به او بگوید: از این مسیر نرو، از این مسیر برو. تاریخ بشریت جاده‌ای است که کژی و پیچ و خم دارد، ایشان این تعبیر را نمی‌کند، ولی قرآن کریم این تعبیر را دارد :(فَلاَ  اقتَحَمَ العَقَبَهَ É فَکُّ رَقَبَهٍ É أَو اِطعَامٌ فِی یومٍ ذِی مَسغَبَهٍ)  ؛ «چرا از آن عقبه (پیچ و خم و گردنه و فراز و نشیب) درست عبور نکرد»، اخلاق پسندیده و شایسته همان چیزی است، که انسان را از عقبه‌ها عبور داده و انسان به وسیله آن‌ها راه درست را طی می‌کند.

می‌گوید: این صدا ـ و به قول ایشان صلا ـ یا ندا و فریاد و تهدید و هشدار، باید باشد، در این صورت بشریت در مسیر درست حرکت می‌کند، او در این جا وارد بحث رهبری می‌شود.

در این جا مطالبی از ترجمه کتاب آقای هانری برگسون ذکر می‌کنم:

«انسان در طول تاریخ جهشی به خارج از طبیعت داشته، که در دین پوینده و توانمند این جهش را اخلاق می‌گویند، که جان را آزاد و راه را ترسیم می‌کند، انسان زمانی در مسیر سلوک خود مسرور و شاداب و موفق بوده و از این سیر لذت می‌برد، که در عرفان کامل قرار گیرد و راهش راه درست و راه توحید باشد، و آن عرفان کامل: علم، تخلّق و عشق است، علم یعنی انسان راه را بشناسد، تخلّق یعنی پایبند باشد و عمل کند، عشق یعنی برای این راه فعال باشد و از آن لذت ببرد، در این سیر خودش را موفق بدارد، این عشق حقیقتی است که اصلا توقف پذیر نیست.

در همه زمان‌ها افرادی استثنایی برمی خیزند، و این اخلاق را در راه و رسم خود تجسّم می‌بخشند، انسان‌های استثنایی می‌آیند، این‌ها همان افرادی هستند، که انسان‌ها در طول تاریخ آنان را مقتدا، راهنما و اسوه خود قرار دادند.

بشریت پیش از قدّیسان مسیحی، فرزانگان یونان و انبیاء را داشتند، انبیاء بنی‌اسرائیل و آراء بودایی و دیگران همه را دیدند، و همواره برای تخلّق به اخلاق کامل به این افراد رجوع کردند».

 

امامی که غائب است چگونه می‌تواند رهبر جامعه باشد؟ (خط امان)

افرادی نسبت به اعتقاد به ولادت امام عصر (ع) اشکال کرده و می‌گویند: اگر امام و حجت خدا در روی زمین برای هدایت بشر لازم است، غایب بودن او با هدفی که می‌گویید متناقض است، اگر هدف هدایت است او باید باشد، در صورتی که غایب بودن، یعنی خفاء و عدم هدایت، چگونه این‌ها قابل جمع است؟

البته این ایراد از قدیم بوده، گاه جنبه علمی دارد، و گاه جنبه لجاجت و گاه هم سیاسی است، که متأسفانه بیشتر سیاسی است.

برگسون در این جا به نکته‌ای اشاره کرده، که در حقیقت پاسخ به همان سؤال است و می‌گوید: ممکن است انسانی باشد که هیچ‌گاه ملاقاتش نکرده‌ای، و فقط حکایت زندگی او را شنیده‌ای، در این صورت در میدان خیال و تصور، سلوک خویش را در معرض قضاوت او می‌نهیم، می‌دانیم هست، از این رو سلوک و راهمان را با او تطبیق می‌دهیم، با این که او را ندیده‌ایم، اما از سرزنش وی می‌هراسیم، و از تأییدش به خود می‌بالیم، حتی ممکن است در پرتو وجدان از ژرفای جانمان شخصیتی که در ما زاده شده، سر برون آورد.

اعتقاد داریم کسی هست، دیدنی هم نیست، ولی ناظر بر احوال همه ماست، در حقیقت آن شخص هادی الهی و راهنما است، نمی‌توانیم او را پیدا کنیم، ولی می‌دانیم به ما نگاه می‌کند، آن شخصیت را وقتی خوب برای خودمان مجسم کنیم، آن وقت احساس می‌کنیم قادر است وجود ما را به تمام و کمال فرا گیرد، اگر راه او را برویم به کمال می‌رسیم، در حقیقت از همان روزی که الگویی را می‌پذیریم، شخصیت مذکور در وجود ما نقش می‌بندد.

خواجه نصیر الدین طوسی در مورد امام زمان (ع) می‌فرماید :«وجوده لطفٌ، و تصرفه لطفٌ آخر، و عدمه منّا»  ؛

اصل وجودش لطف است، تصرف و حکومتش لطف دیگری است، و این که الاَن نیست ما مانع حضور او هستیم، اگر مانع نبودیم می‌آمد و جهان را اصلاح می‌کرد.

این که خواجه نصیر می‌گوید :«وجوده لطف»، نه فقط معنایش این است که اگر امام زمان و حجت الهی نباشد زمین اهلش را فرو می‌برد، این حرف به جای خودش درست است، ولی علاوه بر این، بودنش در غیب، و این که ما را می‌بیند و به او توجّه می‌کنیم، و او به ما عنایت دارد، این برای ما خیلی ارزشمند است.

ما احساس می‌کنیم، اگر کار ما با نظرش موافق نبود سرزنشمان می‌کند، در این صورت ناراحت شده و تأسف می‌خوریم، اگر موافق و راضی بود خوشحال می‌شویم و به خودمان می‌بالیم، پس انتظار یک شخصیت و این که او هست و با ما هست، موجب ترقّی و کمال ماست و ما را از بدی‌ها باز می‌دارد.

 

کلامی از امام زمان (ع) در حمایتشان از شیعیان (خط امان)

در نامه حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء به شیخ مفید (ه)، جمله زیبایی وجود دارد، می‌فرماید :«اِنَّا غَیرُ مُهمِلینَ لِمُرَاعَاتِکم، وَ لاَ نَاسینَ لِذِکرِکم، وَ لَو لاَ ذَلِکَ لَنَزَلَ بِکمُ اللاَّ وَاءُ وَ اصطَلَمَکمُ الا َعدَاءُ»  .

ما شما را از یاد نبرده، و فراموش نمی‌کنیم، شما با ما هستید و ما با شما هستیم، اگر حمایت ما نبود، گرفتاری‌ها شما را در بر گرفته و دشمنان بر شما مسلط می‌شدند.

این معنا چقدر بار مثبت دارد، انسان وقتی می‌فهمد امام عصر (ع)، که به اذن خداوند تمام عالم هستی در قدرت اوست، به او نظر می‌کند، در فلان جا از او راضی است، در فلان جا از او خدای ناخواسته ناراضی است، آنجا که راضی است انسان شاد است، و آنجا که راضی نیست آدم ناراحت است، این‌ها انسان را سیر داده و بالا می‌برد.

به قول فیض :

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار          ببر اندوه دل، و مژده دیدار بیار

یعنی از نائب حق مژده وصلی برسان          نامه خوش خبر از عالم اسرار بیار

تا معطّر کنم از لطف نسیم تو مشام          نغمه‌ای از نفحات نفس یار بیار

 

اعتقاد به وجود امام، امید بخش برای انسان در مسیر تکامل (خط امان)

این خلاصه سخن برگسون یکی از فلاسفه بزرگ غرب بود، البته او در باره امام زمان (ع) صحبت نمی کند، ولی می‌گوید اگر کسی که هدایتگر است را هم نبینی، ولی وجود داشته باشد، نقش اساسی اش را ایفا می‌کند، پس «وجوده لطف» که خواجه نصیر گفته، یک بخش لطف همین اخلاق و پاکیزگی انسان ها و افراد منتظر است.

اعتقاد به این که او وجود دارد ولی غائب است، تمام حیات معنوی انسان را تشکیل می‌دهد، همین ارتباط انسان با او، و او را در خود تصور کردن و این که او نظاره گر است، آدمی را با صفات برجسته بالا می‌برد، و در نتیجه اگر می‌گوید: «آفرین»، انسان به خودش می‌بالد، و اگر از انسان ناراحت است، آدم پژمرده می‌گردد.

برای دسترسی به باقی قسمت های خط امان با موضوع موعود جهانی از دیدگاه ادیان و مکاتب اینجا کلید کنید.
صفحه ی اینستاگرام خط امان

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالای صفحه بردن