قسمت اول

قسمت 1

❇️ موضوع : « اهمیت پرداختن به دلیل عقل و استحکام آن، و تببین دلیل اول و دوم »

🔋 حجم :
⏰ زمان :

متن برنامه :

 

بررسی دلائل عقلی لزوم حجت در هر زمان

بحث‌هایی که تاکنون انجام شد پیرامون این بود که مکاتب و مذاهب و جمعیت‌های فکری و علمی نسبت به منجی و مصلح چگونه فکر می‌کنند، اکنون در مورد دلائلی سخن می‌گوییم که بر اساس آن ضرورت وجود حجت در هر عصر و زمان ثابت می‌شود، که او در حقیقت حجت خدا بر مردم است، این بحث در کتب علمی، دینی و کلامی مطرح شده است.

در این موضوع بیان دلیل عقلی بسیار اهمیت دارد، زیرا دلیل عقلی قبل از دلیل نقلی است، مقصود آن است که آیا بر اساس عقل چنین امام و رهبر و حجت و مصلح لازم است یا نیست؟

اگر به این جا رسیدیم که عقل معتقد است باید رهبر و ولی خدا باشد، نوبت به این می‌رسد که این ولی خدا کیست؟ آنجاست که پای دلیل نقلی یعنی احادیث باز می‌شود، احادیث مصداق را گفته و مشخصاتش را تبیین می‌کند، چون عقل بیانگر مسائل کلی است، و نمی‌تواند مساله جزئی و شخصی را اثبات کند.

دلیل عقل منحصر به اسلام نیست، همه ادیان به این معنا معتقدند، یعنی دین این حرف را گفته و این دلیل عقلی را برای ما ارائه می‌کند، حالا چطور دین این را ارائه می‌دهد؟

خدای متعال جهان را آفریده است، عقل بیان می‌کند که خدای متعال غرض و هدفی از این کار دارد، در این جا عقل می‌گوید دلیل خلقت چیست؟ وقتی معلوم شد که خدای متعال جهان را بر اساس غرض و هدفی آفریده، آن وقت دلیل را بیان می‌کنیم.

 

علت تاکید بر ضرورت بحث از دلائل عقلی

علت این که روی دلیل عقل تکیه می‌کنم، این است که مخالفان اولین حرفشان این است که مسلمانان برای اثبات لزوم حجت خدا در هر زمان دلیل عقلی ندارند.

از این رو باید به دلیل عقلی پرداخت و تا می‌توان آن را تبیین کرد، تا هر کسی که طالب درک این حقیقت است، بداند موضع عقل وجود در این باره چیست؟

اصولا تکیه کردن بر دلیل عقل از ابتدا روش بزرگان بوده است، مثلا محمد بن یعقوب کلینی (ه) که کتاب کافی را نوشته، با این که کافی کتاب حدیث است، اولین بحثش را «کتاب العقل» گذاشته، و روایاتی در مورد اهمیت عقل و لشکریان عقل و جهل آورده است، بحث دوم «کتاب العلم» است، در آنجا بحث کرده که رای و فکر باید بر اساس واقع باشد، نه بر اساس هواها و هوس‌ها و بدعت‌ها، بعد راجع به توحید و احادیث توحیدی روایاتی را نقل می‌کند، به چه دلیل، چرا؟

زیرا خدا را باید با عقل شناخت، بعد بدانیم صفات خدا چیست؟ اسماء الحسنی چیست؟ باید با عقل پیامبر و امام و حجت خدا را بشناسیم، با عقل عدل خدا را تشخیص دهیم و بشناسیم، با عقل معاد و قیامت را بفهمیم، بعد به آیات و روایات مراجعه کنیم.

 

اهمیت پرداختن به دلیل عقل و استحکام آن

بنابر این به تمام کسانی که وارد این بحث‌ها می‌شوند، عرض می‌کنم که به دلیل عقل توجّه کنند، این که بگوییم دلیل عقل ارزشی ندارد، و به احادیث باید پرداخت، این فکر تمام نیست، احادیث گر چه فراوان است، اما عقل چیزی است که حقیقت را بیان کرده، و بر این اساس انسان را از پیچ و خم کوچه‌ها نجات می‌دهد.

لذا بزرگان گفته اند: اگر دلیل عقل را آوردیم، هنگام بیان دلیل نقل نیاز به تطویل احادیث نیست، همین که گفتیم: عقل می‌گوید باید حجت روی زمین باشد، چند حدیث هم کافی است، و نیازی به ذکر صدها و هزارها حدیث نمی‌باشد.

در بحث نبوت و امامت هم همین طور می‌باشد، حکمای الهی وقتی از نبوت بحث کرده‌اند، ابدآ سراغ حدیث و آیه نرفته، و تنها دلیل عقلی آورده اند، شیخ الرئیس در الهیات به عنوان یک دلیل عقلی بحث خلافت را مطرح می‌کند، صدرالمتالهین دلیل عقلی بیان می‌کند، حتّی بزرگان از محدث مثل شیخ صدوق و شیخ کلینی دلیل عقلی را بیان می‌کنند.

باید دانست دلیل عقلی مورد بحث حکما از استحکام بیشتری برخوردار است، زیرا دلیل عقلی که محدثین مثل مرحوم کلینی و شیخ طوسی اقامه می‌کنند تنها قاعده لطف است، اما چیزی که اهمیت دارد پرداختن به دلیل عقلی است.

مرحوم علامه حلی بیان زیبایی دارد و می‌گوید: اگر کسی نزد پیامبر اکرم(ص) آمد و ایشان به او مطلب یا وظیفه‌ای را گفت، مثلا فرمود: نماز بخوان، او حق دارد بگوید: به چه دلیل نماز بخوانم؟ پیامبر خواهد فرمود: من پیامبرم، خواهد گفت: به چه دلیل؟ خواهد فرمود: قرآن گفته است، خواهد گفت: قرآن را تو آورده‌ای، شما می‌گویید وحی است از کجا بپذیرم قرآن کلام خداست.

پس ابتدا باید پیامبری ایشان اثبات شود، آنگاه می‌توان آن شخص را مجبور کرد تمام احادیث بحارالانوار (بحارالانوار مفصل ترین کتب حدیثی است) را بپذیرد، نمی‌تواند بگوید نه، البته احادیث صحیح و معتبر، نه احادیث ضعیف و غلط.

 

تبیین دلائل عقلی لزوم حجت در هر عصر و زمان

دلیل اول: حکمت، و مبتنی نمودن بعثت انبیاء بر حکمت الهی

حال باید ببینیم دلایل عقلی چیست؟ در آینده به حول و قوه خدای متعال پنج دلیل را مفصلا بیان خواهیم کرد، الاَن به صورت فهرست عرض می‌کنم:

1 ـ حکمت، خدا حکیم است، یعنی کارش بر اساس اصول و اسلوب محکم بوده و قابل خدشه نیست، این معنای حکمت است، بعثت انبیاء و آمدن امام بعد از پیامبر بر اساس حکمت است، لذا در قرآن کریم وقتی از نبوت بحث کرده، خداوند را همراه با صفت «حکیم» آورده است.

مثلا در سوره مبارکه جمعه می‌فرماید: (یسَبِّحُ لِلّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الا َرضِ المَلِکِ القُدُّوسِ العَزیزِ الحَکیمِ É هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الامِّیینَ رَسُولا مِنهُم).

این نبوت نشات گرفته از آن حکیم است، چون خدا حکیم است پیامبر می‌فرستد تا مقصد را بیان کند و راه را نشان بدهد و عقائد و احکام و اخلاق را بگوید، اگر نفرستد، خلاف حکمت است، خدا ما را آفریده، به خدا عرض می‌کنیم تو ما را برای کمال و رشد آفریده‌ای، راهنمای کمال کیست؟ پس خدا حکیم است؛ یعنی خلقتش بر اساس موازین محکم و غیر قابل خدشه است.

در سوره مبارکه بقره داستان ابراهیم خلیل و اسماعیل را هنگام بالا بردن دیوارهای کعبه ذکر می‌کند، و می‌فرماید(:وَ اِذ یرفَعُ اِبراهیمُ القَواعِدَ مِنَ البَیتِ وَ اِسماعیلَ رَبَّنا تَقَبَّل مِنّا اِنَّکَ اَنتَ السَّمیعُ العَلیمُ É رَبَّنا وَ اجعَلنا مُسلِمَینِ لَکَ وَ مِن ذُرِّیتِنا اُمَّهً مُسلِمَهً لَکَ وَ اَرِنا مَناسِکنا وَ تُب عَلَینا اِنَّکَ اَنتَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ).

در آن لحظات با خدا مناجات می‌کردند و می‌گفتند: تو سمیعی، تو می‌شنوی، علیمی، به همه چیز عالمی؛ پس اعمال ما را بپذیر، خدایا ما را مسلمان قرار بده، از فرزندان ما امت مسلم قرار بده، ما توبه می‌کنیم، توبه ما را قبول کن، این جا می‌گوید: تواب، چون توبه است، بالا می‌گوید سمیع، چون دعا را می‌شنود، در هر کجا که خدا اسمش را آورده به مناسبت مطلب آورده است.

بعد ابراهیم و اسماعیل مناجات را ادامه می‌دهند: (رَبَّنا وَ ابعَث فیهِم رَسُولاً مِنهُم یتلُو عَلَیهِم ایاتِکَ وَ یعَلِّمُهُمُ الکتابَ وَ الحِکمَهَ وَ یزَکیهِم اِنَّکَ اَنتَ العَزیزُ الحَکیمَ)؛ خدایا هم چنین از بین ایشان پیامبری بفرست که راهنما باشد، آیاتت را بر آنان بخواند، کتاب و حکمت را برایشان بگوید، تزکیه‌شان کند، همه را برای آن‌ها شرح دهد، چرا؟ این جا «حکیم» است، تو عزیز و حکیمی، یعنی عزتها را تو می‌دهی و حکمت هم از توست، بنا بر این حکمت در جایی گفته می‌شود که مطلبی است محکم و اساسی و هیچ قابل تزلزل نیست.

 

لیله القدر و نزول قرآن بر اساس حکمت

در سوره مبارکه دخان وقتی راجع به شب قدر صحبت می‌کند می‌فرماید: (بِسمِ اللّهِ الرَّحمَنِ الرَّحیمِ É حَم É وَ الکتابِ المُبینِ É اِنّا اَنزَلناهُ فِی لَیلَهٍ مُبارَکهٍ اِنّا کنّا مُنذِرینَ É فیها یفرَقُ کلُّ اَمرٍ حَکیمٍ)، ما قرآن را در شب مبارکی فرستادیم، ما انذار می‌کنیم، چون کتاب فرستادیم انذار می‌کنیم که متوجّه باشی، خدا می‌گوید: به هوش باش که گناه نکنی، این جا حکیم است، در این شب که لیله القدر است هر امر حکیمی از هم جدا می‌شود، این چه باشد، آن چه باشد، همه استوار و محکم است.

لیله القدر بر اساس حکمت است، نزول قرآن بر اساس حکمت است، تقدیرات خدا همه بر اساس حکمت است، این حکمت خداست، این فقط اشاره‌ای بود، که عرض کردم چون بحث حکمت را در دلایل آینده توضیح خواهیم داد.

 

دلیل دوم عقل بر لزوم حجت: فطرت

2 ـ فطرت، یعنی کشش دل و قلب به سوی حجت خدا و ولی خدا، همان طور که حکمت اقتضاء می‌کند بعد از پیامبر برای هدایت انسان امام باشد، اقتضاء می‌کند که حجت خدا روی زمین باشد و انسان‌ها اعمالشان را با حجت خدا تطبیق کنند، که 11 امام آمدند و رفتند، حجت دوازدهم وجود مقدّس امام مهدی(ع) است.

حجت باید باشد، نمی شود انسان‌ها بدون حجت باشند، پیامبر حجت خداست و قرآن آورده است، بعد از پیامبر باید کسی باشد که قرآن را تبیین کند، اگر نباشد دیگران قرآن را به نفع خودشان مصادره کرده، و همه چیز را به نفع خودشان معنا می‌کنند، دشمنان قرآن به نام قرآن بر مردم حاکم می‌شوند، همان طور که در بنی امیه و بنی عباس دیدیم.

وقتی امام و حجت خدا بود، با آنان مخالفت می‌کرد، امام زین العابدین(ع) می‌گفت راه شما غلط است، موسی بن جعفر (ع) می‌گفت راه شما غلط است، ولو این که آنان را به زندان می‌انداختند ولی کار خودشان را می‌کردند، کلام آنان در دل‌ها ثبت می‌شد، همه می‌دانستند مطلب چنین است، باید این راه را رفت، حجت خدا هم باید وحی را تبیین کند و هم خود اسوه باشد و بایستد و بگوید چنین است.

این که خلفا با ائمه هدی (عع) کنار نمی آمدند، برای این بود که آنان راه درست را بیان می‌کردند، از این رو عملکرد خلفا به طور کلی باطل می‌شد.

بنابر این همان طور که حکمت خدا این طور اقتضاء می‌کند، فطرت و دل‌ها هم این اقتضاء را می‌کند، به همین دلیل امروز هم زمان و زمین باردار است به حجت خدا، و حجت خدا باید روزی ظهور کند.

 

فطرت کششی باطنی برای سیر انسان به سوی تکامل

بحث فطرت که یک بحث مهم است، مورد توجّه زیاد عرفا هم قرار گرفته، شعرا هم روی فطرت و دل خیلی صحبت کرده اند، حافظ می‌گوید:

دل سراپرده محبت اوست          دیده آیینه دار طلعت اوست

فیض به استقبالش رفته و می‌گوید:

دل سراپرده محبت اوست          دیده آیینه دار طلعت اوست

سر و جانم فدای خاک رهش          تن زارم برای خدمت اوست

تا «نرید نمن» حق فرمود          گردنم زیر بار منت اوست

همه کس بر طهارتش شاهد          همه عالم گواه عصمت اوست

در قرآن کریم آمده: (وَ نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفُوا فِی الا َرضِ وَ نَجعَلَهُم اَئِمَّهً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثینَ)؛ ما منت گذاشتیم بر انسان‌ها تا این که حجت خدا بیاوریم، شعر فیض اشاره به آیه شریفه است.

بنابر این مساله دل و فطرت، کششی است در باطن، که به طرف کمال می‌رود، و می‌گوید: الاَن که کمال مطلوب است، باید دنبال کمال رفت، پس یک کمال مطلقی هم هست، یک مکتب کمال و یک استاد کمال و یک اسوه کمال هم هست، که او بگوید کمال از این راه است، راه را گم نکن، بر همین اساس است که دلیل فطرت هم دلیل دوم است.

دلایل دیگر ان شاء اللّه در مباحث آینده خواهد آمد.

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا