قسمت دوم

قسمت 2

❇️ موضوع : « تبیین دلیل سوم و چهارم و پنجم عقلی لزوم حجت در هر عصر و زمان »

🔋 حجم :
⏰ زمان :

متن برنامه :

 

ادامه تبیین دلائل عقلی لزوم حجت در جهان

بحث در باره این بود که برای وجود حجت خدا در روی زمین برهان عقلی داریم، بعد از بیان براهین عقلی، نوبت به دلائل نقلی می‌رسد، دلیل عقلی می‌گوید: لازم است حجت روی زمین، دلیل نقل می‌گوید: آن حجتی که دلیل عقلی لزوم آن را بیان کرد، این شخص است.

اگر چه از گذشته عده‌ای علیه امام عصر و حجت خدا و علیه شیعه امامیه حمله کرده و می‌گفتند دلیل عقلی برای این موضوع نداریم، اما این حمله از زمان پیروزی انقلاب اسلامی بیشتر شد، در بحث قبل عرض کردم دلایل عقلی را مبسوطآ ان شاء الله عرض خواهم کرد، ولی به صورت فهرست در بحث گذشته به دو دلیل اشاره کردم: دلیل حکمت، و دلیل فطرت.

 

دلیل سوم: لزوم وجود انسان کامل که نقطه اعتدال اخلاق باشد

3 ـ نقطه اعتدال: تمام اجزاء این عالم در مراتب خاصی از وجود قرار دارند، ولی همه دارای یک نقطه اعتدال هستند، مثلا نمک غذا، در جایی زیاد و در جایی کم است، ولی یک جا نقطه اعتدال است، اگر بگوییم کم، حتمآ زیاد هم متصور است، اگر بگوییم زیاد، کم هم متصور است.

در همه امور این گونه است، مثلا در اخلاق، افراط در زیاده و تفریط در کم است، در تمام امور ما مراتب داریم، مراتب زیاد و مراتب کم.

این بیان فخر رازی از علمای اهل سنت است، او می‌گوید: در تمام امور جهان که مراتب کم و زیاد داریم، نقطه اعتدال هم داریم.

بعد می‌گوید: انسان‌ها از نظر فضائل و رذایل بالا و پایین هستند، وقتی به کمالات نگاه می‌کنیم، یکی کمالش زیاد و دیگری کم است، اما باید نقطه‌ای باشد که نقطه اعتدال است، در عبادت هم این گونه است، بعضی در اثر جهل به افراط می‌افتند، و بعضی هم در تفریط هستند و به عبادت کم اعتنا، ولی یک نقطه اعتدال عبادت دارد، نقطه اعتدال این است که رکوع و سجودش همه بر موازین شرع است.

مقصود این است: همان طور که کم و زیاد در تمام افراد بشر است، نقطه اعتدال لازم است، و ما نقطه اعتدال می‌خواهیم، یعنی اگر در فضائل انسانی باشد که تمام اسماء الحسنی یعنی اسماء جمال و جلال خدا در او منعکس شده است، او انسان معتدل می‌شود.

فخر رازی کتابی به نام المطالب العالیه دارد که عبارتش را ذکر خواهم کرد، در آنجا می‌گوید: آن انسان کامل کیست؟ بعضی گفته‌اند: ابدال‌اند، ولی امامیه می‌گوید: دوازده امام هستند، و دوازدهمی هم به دنیا آمده و غایب است، «و کلاهما حق و صواب»، یعنی هم وجودش حق است و صواب، و هم غایب بودنش.

او این بحث را بر اساس استقراء بیان کرده و می‌گوید: بر اساس استقراء که در تمام جهان حاکم است، نقطه اعتدال در انسان‌ها هم باید وجود داشته می‌باشد، مساله استقراء بحث دیگری است، فقط همین نقطه اعتدال را خواستم عرض کنم، که لازم است به عنوان دلیل دیگر مطرح شود، تا بحث مفصلش ان شاء الله.

 

دلیل چهارم و پنجم برای لزوم حجت در جهان: فلسفه تاریخ و قاعده لطف

4 ـ فلسفه تاریخ، به این بیان: جامعه روزی باید به کمال مطلق برسد،

و رهبری برای رساندن جامعه به کمال ضروری است، این نوسان جامعه، که در مسیر ظلم و عدالت یک روز جلو می‌رود و یک روز عقب، یک بار توقف، یک بار به قهقری، باید سرانجام به یک نقطه‌ای برسد، و این کشتی در آن نقطه لنگر بیندازد، این جبر تاریخ است، به این فلسفه تاریخ می‌گویند.

5 ـ قاعده لطف.

این پنج دلیل ادلّه‌ای محکم است، مخصوصآ چهار دلیل اول.

 

رسیدن به مقام نبوت و امامت بر اساس شایستگی است نه وراثت

مخالفان بحث دیگری را مطرح کرده و می‌گویند: نبوت و امامت برای جامعه نبوده، بلکه مقامی بوده شخصی، ابراهیم خلیل این مقام را برای فرزندانش قرار داده، یعقوب برای فرزندانش، پیامبر اکرم (ص) برای فرزندانش.

باید گفت: تمام پیامبران و امامان برای جامعه آمده‌اند، در اینجا به آیاتی اشاره می‌کنیم که این سخن را تایید می‌کند، و اینکه همه بر اساس بالاترین صلاحیت‌ها و ارزش‌ها و شایستگی‌ها بوده است.

1 ـ در باره شیخ الانبیاء ابراهیم خلیل می‌فرماید: (وَ اِذِ ابتَلی اِبراهیمَ رَبُّهُ بِکلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ اِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِمامآ قالَ وَ مِن ذُرِّیتِی قالَ لاَ ینالُ عَهدِی الظّالِمینَ)، ما تو را برای همه مردم امام قرار دادیم، گفت: فرزندانم چطور؟ فرمود: نالایق‌ها که ظالم هستند، نه.

بنابر این پیامبر (ص) و ائمه هدی (عع) برای اجتماعند، در این تردیدی نیست، همه قرآن و روایات هم بر این اساس است، و اگر بحث فرزند است، بر اساس امتیاز دیگری است، و آن رحم پاک و صلب پاک است، که یکی از امتیازات انسان کامل می‌باشد.

چون یکی از شرایط امامت و ولایت قرار داشتن در صلب و رحم پاک است، با امام حسین (ع) با همین نکته عرض ادب می‌کنیم :«اَشهَدُ اَنَّکَ کنتَ نُورآ فِی الاَصلابِ الشّامِخَهِ وَ الاَرحامِ المُطَهَّرَهِ»، بر این اساس اجداد پیامبر اکرم(ص) همه با اصالتند.

2 ـ هنگامی‌که به ابراهیم خلیل خطاب شد: هاجر و فرزند کوچکت اسماعیل را بردار، و برو به سرزمین مکه، که خشک است و بی آب و گیاه، گفت(:رَبَّنا اِنِّی اَسکنتُ مِن ذُرِّیتِی بِوادٍ غَیرِ ذِی زَرعٍ عِندَ بَیتِکَ المُحَرَّمِ رَبَّنا لِیقیمُوا الصَّلاَهَ فَاجعَل اَفئِدَهً مِنَ النّاسِ تَهوِی اِلَیهِم)، خدایا فرزندم را به این جا آورده‌ام، سرزمینی بی آب و گیاه، هیچ ندارد، گرم و داغ، چرا؟ برای اینکه در این جا نماز برپا دارند، دل‌های تمام بشر را به این جا متوجّه کن.

پس بحث، بحث جامعه و ملت‌ها و هدایت انسان‌هاست، یعنی فدای جامعه‌اند، خودشان را فدا می‌کنند تا جامعه و اجتماع به رشد برسد.

 

اهل بیت(عع) برگزیدگان خدا در زمین، و فدا شدگان در مسیر احیای دین

3 ـ در باره اهل بیت (عع) در سوره مبارکه احزاب می‌فرماید(:اِنَّما یریدُ اللّهَ لِیذهِبَ عَنکمُ الرِّجسَ اَهلَ البَیتِ وَ یطَهِّرَکم تَطهیرآ)، شما طاهرید، طهارتی خاص، یعنی دل‌ها همه خدایی است و فانی در پروردگار، غرق در محبت خداست، معنای طهارت این است، نه فقط طهارت بدن.

این آیه شریفه را بسیاری از اهل سنت آورده‌اند، که راجع به اهل بیت(عع) است، راجع به کسانی که این‌ها مثل پیامبر اکرم (ص) هستند، علی، فاطمه، حسن و حسین(عع)، این است نکته، بنابر این اساس آن طهارت است، اساس آن شخصیتی است که فدای جامعه می‌شود و برای جامعه آمده است.

وقتی پیامبر اکرم (ص) زیر عبا آمده و آن را روی سر خود و خاندانش کشید، جبرئیل آمد و سخن خدا را فرمود: من مثل شما روی زمین نیافریده‌ام، این‌ها در خدمت خلقند، وقتی زندگی اهل بیت (عع) را نگاه می‌کنیم، همه در راه خدا بودند، همه قربانی راه خدا بودند.

فاطمه (س) که یک خانم جوانی بود، آن همه فداکاری کرد، بعد در راه خدا رفت، و شفیعه محشر گردید، چرا؟ چون در دنیا مردم را هدایت کرد و فدای اسلام شد، خدا این مقام والا و با عظمت را به او می‌دهد، که در روز قیامت شفاعت کننده مردم باشد، این عظمت‌ها برای این است، که خودشان را فدای دین خدا کردند.

 

عقل بیانگر لزوم حجت در جهان

نکته اساسی این است که عقل می‌گوید بر اساس حکمت خدا جامعه باید هدایت شود، حکمت خداست که انبیا و ائمه اطهار(عع) برای اجتماع بیایند.

امام حسین (ع) فلسفه قیامش را در نامه‌ای به برادرش محمد بن حنفیه این گونه بیان می‌کند :«اَنِّی لَم اَخرُج اَشِرآ وَ لا بَطِرآ، وَ لا مُفسِدآ وَ لا ظالِمآ، وَ اِنَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ الاِصلاحِ فِی أُمَّهِ جَدِّی (ص)، أُریدُ اَن آمُرَ بِالمَعرُوفِ وَ اَنهی عَنِ المُنکرِ، وَ اَسیرَ بِسیرَهِ جَدِّی وَ اَبِی عَلِی بنِ اَبِی طالِبٍ (ع)»، در این جامعه امت مطرح است، جامعه مطرح است.

چکیده ابن بحث این است: انبیا و ائمه هدی (عع) وقف بر جامعه بودند، و همه چیز خود را در راه خدا دادند، این نکته اساسی است، ما وقتی در سیره پیامبران و ائمه هدی(عع) می‌نگریم، آنان چنین بوده اند.

بنابر این کسی که می‌خواهد علیه اهل بیت (عع) و ولایت صحبت کند، علیه امامت و امام عصر (ع) و شیعه امامیه صحبت کند، خودش را فقط مفتضح کرده، و این سخن پراکنی‌ها جز ذلت برای آنان در دنیا و آخرت چیز دیگری نیست، منطق اسلام محکم و مستدل و بر اساس عقل و نقل است.

حجت خدا در روی زمین برای هدایت انسان‌ها لازم است، حجت خدا در زمین هم چون خورشیدی است برای هدایت انسان‌ها، در آن توقیع مبارک آمده که از حضرت می‌پرسند: وجود مقدّس شما چه فایده‌ای دارد؟

می‌فرماید: همان طور که خورشید پشت ابر در عین حال سایه‌ای به زمین دارد و نور و گرمایش برای زمین است، وضع من در حال غیبت چنین می‌باشد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا