قسمت دهم

قسمت 10

اثری ماندگار از آیت الله امامی کاشانی (مدظله العالی)

❇️ موضوع :  « یگانه بودن حجت الهی در هر زمان »

🔋 حجم :
⏰ زمان :

متن برنامه :

 

یگانه بودن حجت الهی در هر زمان

بحث پیرامون این بود که زمین در هیچ زمانی نمی‌تواند از حجت خدا خالی باشد، در این جلسه به روایاتی اشاره می‌کنیم که بیان می‌کند حجت خدا در هر عصر و زمان یک نفر است، روایات در این جهت زیاد است، به دو روایت اشاره می‌کنیم.

1 ـ «عِدَّهٌ مِن اَصحابِنا، عَن اَحمَدَ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عیسی، عَن مُحَمَّدِ بنِ اَبِی عُمَیرٍ، عَنِ الحُسَینِ بنِ اَبِی العَلاءِ، قالَ: قُلتُ لاِ َبِی عَبدِ اللّهِ (ع): تَکونُ الاَرضُ لَیسَ فیها اِمامٌ؟ قالَ: لا، قُلتُ: یکونُ اِمامانِ؟ قالَ: لا، اِلاّ وَ اَحَدُهُما صامِتٌ».

مرحوم کلینی با سند صحیح از حسین بن ابی العلاء نقل می‌کند که گفت: به امام صادق(ع) عرض کردم: زمین می‌تواند خالی از حجت خدا باشد؟ امام فرمود: نه، گفتم: دو تا می‌تواند باشد؟ حضرت فرمود: نه، اگر باشد یکی صامت است، یکی حرف نمی زند، دیگری حرف می‌زند.

2 ـ «مُحَمَّدُ بنُ عَبدِ الجَبّارِ، عَن مُحَمَّدِ بنِ اِسماعیلَ، عَن عَلِی بنِ النُّعمانِ، عَن عُبَیدِ بنِ زُرارَهَ، قالَ: قُلتُ لاِ َبِی عَبدِ اللّهِ (ع) تُترَک الاَرضُ بِغَیرِ اِمامٍ؟ قالَ: لا، قُلنا: تَکونُ الاَرضُ وَ فیها اِمامانِ؟ قالَ: لا، اِلاّ اِمامانِ اَحَدُهُما صامِتٌ لا یتَکلَّمُ وَ یتَکلَّمُ الَّذِی قَبلَهُ، وَ الاِمامُ یعرِفُ الاِمامَ الَّذِی بَعدَهُ».

این حدیث شبیه حدیث قبل است، مرحوم صفار با سند صحیح از عبید بن زراره نقل می‌کند که گفت: از امام صادق (ع) سوال کردم: می‌شود خداوند زمین را بدون امام قرار دهد؟ فرمود: خیر، گفتیم: می‌شود دو نفر امام باشند؟ فرمود: خیر، مگر این که یکی از آن‌ها ساکت باشد و حرف نزند، و کسی که امام قبلی است صحبت می‌کند و امام بعد از خودش را معرفی می‌کند.

 

نظام خلقت بر یگانه بودن حجت الهی استوار است

بنابر این ولی خدا در هر عصر و زمانی باید باشد، و او یک نفر است، و اگر متعدد بود، یک نفر متکلم و بقیه صامت هستند، در عصر امیرالمومنین(ع) ایشان حجت خدا بود، و امام حسن (ع) و امام حسین (ع)، با این که ولی خدا بودند ولی ساکت بودند، بعد از شهادت امیرالمومنین (ع)، امام حسن (ع) حجت خدا و متکلم بود و امام حسین(ع) ساکت بود.

این نظام خلقت و قانون آفرینش است، همه دور یک محور می‌چرخند، دو نفر و سه نفر اگر چه معصوم باشند، مثل عصر امیر المومنین (ع) و حسنین (ع)، ولو معصومند، ولی محور باید یک نفر باشد، حرف را باید یک نفر بزند، راه را باید یک نفر نشان بدهد، این نظام خلقت است، و روایاتی هم که در ابن بحث عرض کردیم، پیرامون همین مطلب بود.

 

شاخصه‌های حجج الهی و ارتباط ایشان با روح القدس

در هر حال یک شخصیت الهی، با آن علم و با آن رابطه‌اش با خدا باید در روی زمین باشد، اگر چه تعبیرهای مختلفی از او کرده اند، عرفا از او تعبیر به قطب کرده‌اند، بعضی گفته‌اند: ابدال کافی است، نظیر مطلبی که در جلسه قبل در بیان کلام امیر المومنین (ع) از ابن ابی الحدید نقل کردیم و بحث کردیم، که مقصود حضرت ابدال نمی‌تواند باشد.

نکته دیگری که اضافه می‌کنم این است: ابدال یعنی اشراف و بزرگان، ممکن است ده یا بیست نفر باشند، اگر مقصودش از ابدال امامان (عع) باشند، در هر زمان یک نفر است، این یک نفر شرایطی دارد که چند نفر نمی‌توانند به عنوان ابدال داشته باشند، و آن این است که بایستی ولایت تامّه الهیه داشته باشد.

همان ولایتی که خدا بر خلق خودش و انسان‌ها دارد، آن ولایت را به ولی خدا می‌دهد، که نسبت به هر موجودی نزدیکترین نسبت به خدا را دارد، حتی نسبت به فرشتگان نزدیکترین است به خدا، خدا ولایت را به او می‌دهد.

از شاخصه‌هایش این است که علمش کسبی نیست، لدنی است، علمش قدسی است و روح القدس می‌دهد، یعنی حجت و ولی خدا علاوه بر روح حیوانی و انسانی، که همه انسان‌ها دارند، روح القدس دارد، روح القدس مطالب را برای حجت خدا مطرح می‌کند.

البته در مورد علم امام در ادامه بحث خواهد شد، که اگر امام بخواهد چیزی را بفهمد، به وسیله نوری است که با آن با عالم غیب ارتباط دارد، همه چیز را می‌بیند، حالا با آن نور بگوییم، یا تعبیر به روح القدس کنیم، یا علم لدنی و الهام بگوییم، این‌ها تعبیرهای مختلفی است، و هر کدام به جهتی از علوم اولیاء و ائمه هدی (عع) ارتباط دارد.

 

تفاوت حجج الهی با شخصیتهای بزرگ جهان

حجج الهی شخصیت‌های بزرگ عالم نیستند، در سنوات اخیر بزرگترین شخصیتی که از نظر معنوی داشتیم، امام خمینی اعلی الله مقامه بود، ایشان از ابدال بود، ولی قطب و محور نبود، علمش کسبی بود، در عین حال، چه در مباحث فقهی و چه در موضوعات با اشتباهاتی مواجه می‌شد، ولی ولی خدا و حجت خدا چون علم لدنی دارند، هیچ خطا و اشتباهی در او وجود ندارد.

این علم لدنی را یک نفر در هر زمان بر روی زمین باید داشته باشد، برای این که دین باید بیان شود، و آن چه به عنوان خرافات بیان شده باید از بین

برود، حجت خدا با بدعت‌ها مقابله کرده و صفحه دین را کاملا شفاف و صاف نموده، و وظایف امت اسلام را برای آنان بیان می‌کند، این در مورد انسانی صادق است که در رابطه مستقیم با خداست، علمش را از خدا می‌گیرد، و این در هر زمان یک نفر است.

 

تفاوت حجت خدا با فطب و اقطاب

قطب محور است، یعنی همه چیز دور آن می‌گردد، افلاک دور مثل امام عصر(ع) می‌گردند، یعنی همه به اذن الله تعالی مطیع او هستند و وجودشان به وجود او و گردششان به گردش او و سیر همه چیز به خاطر سیر اوست، این را قطب می‌گویند، به قول ملای رومی:

قطب آن باشد که گرد خود تَنَد         گردش افلاک گرد او بُوَد

اصلا تمام نظام هستی و عالم امکان وابسته به وجود حجت خداست، چون اگر او نباشد فلسفه عالم امکان لغو می‌شود، فلسفه عالم امکان این است که انسان‌ها به کمال برسند، معرفت خدا باشد، وقتی فلسفه عالم این باشد، بنابر این وجود آن‌ها وقتی زنده و متحرک و اثرگذار است که او به عنوان قطب و میله وسط باشد، او بچرخد تا بقیه دور او بچرخند.

حالا اگر هم تعبیر به اقطاب داشتند، مشکلی نیست، ولی حجت خدا قطب الاقطاب است، ممکن است افرادی از خواص ائمه اطهار (عع) قطب باشند، مثل نواب خاص امام زمان (ع)، سلمان‌ها، ابوذرها، کمیل‌ها، این‌ها همه هستند.

چه مانعی دارد بگوییم عباس بن علی (ع) قطب بود؟ زینب کبری (س) قطب بود؟ می‌شود گفت قطب هستند، اما قطب الاقطاب چه کسی بود؟ آن کسی که همه قطب‌ها دور او می‌چرخند چه کسی بود؟ او کسی است که می‌گوییم ولی و حجت خداست و زمین نمی‌تواند از حجت خالی باشد.

 

چگونه با وجود زکریا حضرت عیسی (ع) ادعای نبوت کرد؟

نکته‌ای در این جاست، وقتی حضرت عیسی (ع) به دنیا آمد مریم کبری را متهم کردند و گفتند: (ما کانَت اُمُّکِ بَغِیآ É فَأَشارَت اِلَیهِ)؛ ای مریم، مادرت زنی پاک بود تو چرا چنین شدی؟ مریم اشاره به گاهواره حضرت عیسی (ع) کرد، و حضرت عیسی(ع) گفت: (اِنِّی عَبدُ اللّهِ آتانِی الکتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیآ) ؛ من بنده خدا هستم، خدا به من کتاب داده و پیامبر هستم.

حالا سوال این است: حضرت عیسی (ع) در روزهای اول ولادت گفت: (اِنِّی عَبدُاللّهِ آتانِی الکتابَ)، در حالی که در آن زمان زکریا پیامبر خدا بود، این با یگانه بودن حجت الهی سازگار نیست؟ این مطلب در احادیث بیان شده است.

«عِدَّهٌ مِن اَصحابِنا، عَن اَحمَدَ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عیسی، عَنِ ابنِ مَحبُوبٍ، عَن هِشامِ بنِ سالِمٍ، عَن یزیدَ الکناسِی، قالَ: سَأَلتُ اَبا جَعفَرٍ (ع): اَ کانَ عیسَی ابنُ مَریمَ (ع) حینَ تَکلَّمَ فِی المَهدِ حُجَّهَ اللّهِ عَلی اَهلِ زَمانِهِ؟ فَقالَ: کانَ یومَئِذٍ نَبِیآ حُجَّهَ اللّهِ غَیرَ مُرسَلٍ، اَما تَسمَعُ لِقَولِهِ حینَ قالَ :(اِنِّی عَبدُ اللّهِ  آتانِی الکتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیآ وَ جَعَلَنِی مُبارَکآ اَینَ ما کنتُ وَ اَوصانِی بِالصَّلاهِ وَ الزَّکاهِ ما دُمتُ حَیآ).

مرحوم کلینی با سند صحیح از یزید کناسی روایت می‌کند که گفت: از امام باقر(ع) پرسیدم: آیا عیسی (ع) هنگامی‌که در گهواره سخن گفت حجت خدا بر اهل زمان خود بود؟ حضرت فرمود: عیسی در آن روز پیامبر و حجّتی غیر مرسل بود، مرسل نبود، آیا سخن او هنگام ولادتش را نشنیده ای که گفت: من بنده خدایم، کتاب به من داده و مرا پیامبر قرار داده، و مرا هر جا باشم وجودی پر برکت قرار داده، و تا زمانی که زنده‌ام به نماز و زکات توصیه کرده است، در روزهای نخست این گونه در گاهواره صحبت کرد.

 

از زمان خلقت آدم (ع) جهان یک روز بدون حجّت نبوده است

قُلتُ: فَکانَ یومَئِذٍ حُجَّهً لِلّهِ عَلی زَکرِیا فِی تِلک الحالِ، وَ هُوَ فِی المَهدِ، فَقالَ: کانَ عیسی فِی تِلک الحالِ آیهً لِلنّاسِ وَ رَحمَهً مِنَ اللّهِ لِمَریمَ حینَ تَکلَّمَ، فَعَبَّرَ عَنها، وَ کانَ نَبِیآ حُجَّهً عَلی مَن سَمِعَ کلامَهُ فِی تِلک الحالِ، ثُمَّ صَمَتَ فَلَم یتَکلَّم حَتّی مَضَت لَهُ سَنَتانِ، وَ کانَ زَکرِیا الحُجَّهَ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی النّاسِ بَعدَ صَمتِ عیسَی بِسَنَتَینِ.

اشکال سوال کننده این جاست، می‌گوید: عرض کردم: آیا در آن روز عیسی حجّت خدا بر زکریا بود؟ حضرت فرمود: عیسی در آن حال نشانه‌ای برای مردم و رحمتی از جانب خدا برای مادرش مریم بود، چون مادر را متهم کردند، عیسی بن مریم از مادر حمایت کرد و دفاع نمود، و از طرف مادر یا به حمایت از او سخن گفت، حضرت عیسی حجت خدا بود نه بر زکریا، بلکه بر آن کسانی که دور گهواره بوده، و حضرت مریم را متهم کردند، خواست آنان را بیدار کند، که چنین حرفی را به حضرت مریم نگویند.

از آن به بعد حضرت عیسی (ع) ساکت شد و حرفی نزد، همان سیر طبیعی بشری را کرد، یک دقیقه‌ای اوج گرفت، و گفت: (اِنِّی عَبدُ اللّهِ آتانِی الکتابَ)، مثل کسی که به آسمان‌ها پرواز کرده و بعد به زمین می‌آید، تا دو سال اصلا کلمه‌ای نگفت، حضرت عیسی وقتی ساکت شد، حضرت زکریا حجت بر تمام مردم بود.

ثُمَّ ماتَ زَکرِیا فَوَرِثَهُ ابنُهُ یحیی الکتابَ وَ الحِکمَهَ، وَ هُوَ صَبِی صَغیرٌ، اَ ما تَسمَعُ لِقَولِهِ عَزَّ وَ جَلَّ :(یا یحیی خُذِ الکتابَ بِقُوَّهٍ وَ آتَیناهُ الحُکمَ صَبِیآ).

فَلَمّا بَلَغَ عیسی سَبعَ سِنینَ، تَکلَّمَ بِالنُّبُوَّهِ وَ الرِّسالَهِ حینَ اَوحَی اللّهُ تَعالَی اِلَیهِ، فَکانَ عیسَی الحُجَّهَ عَلی یحیی وَ عَلَی النّاسِ اَجمَعینَ، وَ لَیسَ تَبقَی الاَرضُ یا اَبا خالِدٍ یومآ واحِدآ بِغَیرِ حُجَّهٍ لِلّهِ عَلَی النّاسِ مُنذُ یومَ خَلَقَ اللّهُ آدَمَ وَ اَسکنَهُ الاَرضَ…».

زکریا بعد از دو سال از دنیا رفت، و فرزندش یحیی در نبوت وارث پدر شد، در حالی که کودک بود، بعد از فوت زکریا، خدا خطاب کرد، و فرمود: ما یحیی را در حال کودکی پیامبر قرار دادیم.

وقتی حضرت عیسی (ع) هفت ساله شد به نبوت رسید و دعوتش جهانی شد، و حجت الهی بر یحیی و بر تمام مردم گردید، ای ابا خالد، از زمانی که خداوند حضرت آدم را آفرید، جهان یک روز بدون حجت الهی نبوده است.

 

 

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا