قسمت یازدهم

قسمت 11

اثری ماندگار از آیت الله امامی کاشانی (مدظله العالی)

❇️ موضوع :  « کافی بودن وجود یک امام عادل و یک ماموم برای تامین هدف از خلقت بشر »

🔋 حجم :
⏰ زمان :

متن برنامه :

 

علت اصرار معصومین (ع) بر بیان ضرورت وجود حجت در جهان

بحث این بود که محور و نقطه‌ای وجود دارد، که دایره امکان بر محور آن می‌چرخد، و آن محور حجت خدا و امام معصوم است، و هیچ عصر و زمانی از چنین انسانی خالی نیست، در آغاز بحث بیان کردیم پیرامون این مطلب بیشتر از 270 حدیث از شیعه و سنی وجود دارد، این روایات همه این حقیقت را بیان می‌کند.

از کثرت روایات می‌فهمیم پیامبر اکرم (ص) و ائمه هدی (عع) اصرار داشتند مسلمانان این حقیقت را دریابند، که امت باید امام معصوم و حجت خدا داشته باشد، کسی که ولایت کلیه الهیه به طور کامل در او منعکس شده است، ولایت کلیه الهیه، ولایتی است که نسبت به تمام امور بدون استثناء تعلق می‌گیرد، همانند ولایت خداوند، (اَللّهُ وَلِی الَّذینَ آمَنُوا یخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ).

باید در هر عصر و زمان چنین انسانی باشد، که امت را رهبری کند، این بحث بحثی عقلی است، علاوه بر این که حدیث بر آن متواتر است، بر این اساس حجت الهی در عصر حاضر حضرت مهدی (ع) است، که دوازدهمین امام می‌باشد، و زمانی که خداوند متعال به او اذن دهد، ظاهر شود، این بیانی قطعی است.

 

لزوم امامت امام عادل در قرآن کریم

مساله امامت امام عادل و عالم به تمام حقایق در آیات مختلف آمده، از جمله :

1 ـ (وَ اِذِ ابتَلی اِبراهیمَ رَبُّهُ بِکلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ اِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِمامآ)، از این آیه می‌فهمیم امامت حقیقتی است که ولایت کلیه الهیه در آن منعکس شده، و تمام انسان‌ها باید به سوی او حرکت کنند و در مسیر تکامل از او بهره گیرند، انسان همان طوری که ظاهرش را در آینه می‌بیند، باید صفات خود را در آینه حجت خدا ببیند، این معنای ولایت است.

2 ـ (وَ جَعَلنا مِنهُم اَئِمَّهً یهدُونَ بِأَمرِنا لَمّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یوقِنُونَ)، که خدای متعال امامت و ماموم بودن را برای نظام هستی ضروری می‌داند.

 

وجود امام عادل و ماموم مطیع برای تامین هدف آفرینش از خلقت بشر

در روایات هم این معنا آمده، یک حدیث را نقل می‌کنیم :

«مُحَمَّدُ بنُ یحیی، عَن اَحمَدَ بنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ ابنِ مَحبُوبٍ، عَن هِشامِ بنِ سالِمٍ، قالَ: سَمِعتُ اَبا عَبدِ اللّهِ (ع) یقُولُ: قالَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: لِیاذَن بِحَربٍ مِنِّی مَن آذی عَبدِی المُومِنَ، وَ لیامَن غَضَبِی مَن اَکرَمَ عَبدِی المُومِنَ، وَ لَو لَم یکن مِن خَلقِی فِی الاَرضِ فیما بَینَ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ اِلاَّ مُومِنٌ واحِدٌ مَعَ اِمامٍ عادِلٍ، لاَ ستَغنَیتُ بِعِبادَتِهِما عَن‌جَمیعِ ما خَلَق تُ فِی اَرضِی، وَ لَقامَت سَبعُ سَماواتٍ وَ اَرَضینَ بِهِما، وَ لَجَعَلتُ لَهُما مِن ایمانِهِما أُنسآ لایحتاجانِ اِلی أُنسِ سِواهُما».

مرحوم کلینی با سند صحیح از هشام بن سالم نقل می‌کند که گفت: شنیدم امام صادق (ع) فرمود: خداوند تبارک و تعالی چنین فرمود: کسی که بنده مومن مرا اذیت کند، باید اعلام جنگ با من بنماید، کسی از خشم و غضب من احساس امنیت می‌کند و در سایه امن من قرار دارد، که بنده مومن را گرامی بدارد.

و اگر از خلقم بین شرق و غرب عالم جز دو نفر نباشد، یکی امام عادل و

حجت خدا، و دیگری شخصی که به او ایمان دارد، با عبادت آنان در پیشگاهم، از عبادت تمامی مخلوقاتم بی نیاز خواهم بود.

 

شناخت خدا هدف غائی از خلقت انسان

در حقیقت این حدیث تبیین این آیه است: (وَ ما خَلَقتُ الجِنَّ وَ الاِن سَ اِلاّلِیعبُدُونِ)، جن و انس را تنها برای عبادت آفریدم، یا «الا لیعرفون»، برای معرفت و شناخت، یعنی همین اندازه معرفت کافی است و هدف خلقت تامین است، دیگر نیازی به دیگران نیست، یک امام عادل و یک پیرو، یک مطاع و یک مطیع کافی است، آنان هدف مرا تامین می‌کنند.

هدف خدا چیست؟ هدف خداوند متعال معرفت اوست، که این معرفت جز به دست امام معصوم حاصل نمی شود، انسان هرچه از نظر علم بالا باشد، ولی آن چنان وصل به حق نباشد، که اسماء الحسنی در او تجلی پیدا کند، هر چه هم فوق العاده باشد، کافی نیست، امام معصوم می‌خواهد با یک فرد مطیع.

اگر آن انسان شیخ طوسی یا خواجه نصیر الدین طوسی یا ابوعلی سینا یا هر کس دیگر باشد، این قدرت و این جایگاه را ندارد، فعالیت مغزی همه دانشمندان در طول تاریخ با یک موج مغز امام صادق(ع) برابری نمی کند، چون او تمام از آسمان و این‌ها از زمین هستند، زمین هم ناقص است و هم خطاکار، و کمآ و کیفآ مشکل دارد، آن چه صاف صاف است آسمان‌ها می‌باشد.

 

تبیین مفهوم هدف غائی بودن شناخت خدا و عدم نیاز خدا به شناخت خود

بنابر این حجت خدا کسی است که مقام عصمت دارد و تمام جلوه پروردگار است، این است که خدا می‌فرماید: اگر یک امام عادل بود و یک فرد مطیع بود برای تامین هدفم کافی است، نه این که محتاج بودم رفع احتیاج شد، و هدف تامین شده است، نباید «لاَ ستَغنَیتُ» را معنا کرد که من بی نیاز شدم.

هدف خلقت این بوده: (وَ ما خَلَقتُ الجِنَّ وَ الاِنسَ اِلاّ لِیعبُدُونِ)، برای عبادت و معرفت بوده، که حاصل شده است، باز نه به آن بیان که خدای متعال محتاج باشد که او را بشناسند، خیر، برای دیدن جلوه خداست، دیدن همان معرفت است.

در حقیقت به حب ذات برمی‌گردد، یعنی در نمایش ذات اقدس خودم مستغنی شدم از این که خودم را نمایش دهم، در خلقت خواستم خودم را نمایش دهم، حب خدا را پخش کنم، دیگر مستغنی شدم، چون خلقت عالم در حقیقت به حب خدا به خودش برمی‌گردد، نه به حب خدا نسبت به خلق، چون این نیاز است.

وقتی کمالات نشان داده شد، به معنای این است که خدایی که به خودش حب دارد و عشق به خودش می‌ورزد آن تحقق پیدا کرده، عبادت امام معصوم و مامومی که مطیع است خود جلوه خدا می‌شود، فانی می‌شود در خدا، بنابر این دیگر نیازی نیست.

گرچه یک امام هم کافی است، ولی نه، یک ماموم هم می‌خواهد، چون نظام هستی مبتنی بر مطاع و مطیع بودن و امام و ماموم بودن است، نظام خلقت بر این پایه استوار است، لذا می‌گوییم حجت خدا باید بر روی زمین باشد، این و آن نمی‌توانند ادعا کنند ما حجت خداییم، ما مطاعیم، او باید تمام جلوه خدا باشد.

 

عقیده مذاهب غیر توحیدی در مورد انسان کامل و نقد آن

امروزه در اقیانوس هند و نواحی دیگر حدودآ دو میلیارد نفر بودایی و هندوگرا هستند، این افراد در باره انسان کامل و در مورد این که جهان برای انسان کامل خلق شده چه نظری دارند؟

آنان می‌گویند: انسان در درد و رنج آفریده شده، باید مراحل پنج گانه را بگذراند، دردهای مختلف، درد به دنیا آمدن، درد مرگ و از دنیا رفتن، درد پیری، درد بیماری، درد فراق و درد مصیبت‌ها، و بعد هشت مورد دیگر را سیر کند.

در مسیر رفع این دردها سیرش را که کرد، با آن درد می‌میرد، این افراد قائل به تناسخند، یعنی این روح در بدن دیگری می‌رود، آن هم باز با دردها و گرفتاری‌های دیگر دست و پنجه نرم می‌کند، این روح مرتب در گرفتاری‌ها و ریاضت‌ها سیر می‌کند تا بالاخره صاف شود و کمال پیدا کند.

این اعتقاد جز یاس برای بشر چیز دیگری ایجاد نمی کند، که بگوید: ای انسان، تو باید این چنین بدبخت باشی، مرگ درد است، بیماری درد است، گرفتاری درد است، ولادت درد است، و… همه این‌ها درد و رنج است، و باید رنج را داشته باشی، دیگر فرق نمی‌کند، مقدارش چقدر باشد، صدها درد و مشکل دیگر می‌زند به فسق و فجور و بی عاری و بی دردی و انواع فسادها، و انسان خودش را غرق می‌کند، چون هدف ندارد.

آنان ادعا می‌کنند: ما آمده ایم به بشر یاد بدهیم انسانیت و کمال لازم است، انسان کامل لازم است، ولی وقتی می‌خواهند انسان کامل را بیان کنند این طور بیان می‌کنند، این راه‌ها جز بدبختی چیز دیگری نیست.

 

امید بخش بودن عقیده اسلام در مورد انسان کامل

از طرف دیگر اگر عقیده این طور باشد که ولی خدا لازم است، و خدا او را برای تربیت انسان قرار داده، و اسماء الحسنی و نور در او باشد، نور به انسان دهد، اگر دل نورانی شد و همه جا را دید، جلو را باز و روشن می‌بیند، می‌گوید عدالت و امنیت در همین زمین خواهد بود، «یملاَ ُ اللّهُ الاَرضَ قِسطآ وَ عَدلا بَعدَ ما مُلِئَت ظُلمآ وَ جَورآ».

تاریخ هم چنین بوده، انبیاء آمدند و با فساد روبرو شدند و جنگیدند،

ولی بالاخره امنیت و حق غالب شد، مرتب در جهان و تاریخ سیر صورت پذیرفت، یکجا بیشتر به سمت باطل عقب گرد کرد و رفت، یک جا به طرف حق رفت، یعنی تاریخ گاهی انسانیت را نشان می‌دهد و برمی‌گردد، گاهی می‌ماند و متوقف می‌شود، گاهی جلو می‌رود، ولی بالاخره علم، اخلاق، پاکی و تقوا به سرانجام می‌رسد.

این برای جامعه گفته می‌شود، تو هم که یک فرد و انسان هستی، همین سیر را بکن، تو سعادتمندی، تناسخ یعنی چه؟ خودت و روحت هنگام مرگ از این اتاق به اتاق دیگر می‌روی، زندگی بهتری پیدا می‌کنی، (رَوحٌ وَ رَیحانٌ وَ جَنَّتُ نَعیمٍ)، آن وقت ایثار و فداکاری است، صداقت و نور است، وجود انسان نور می‌شود.

مسیحیت هم بی شباهت به اسلام نیست، و می‌گوید: حضرت عیسی انسان کامل است، او خواهد آمد و جهان را نجات خواهد داد، آنان نور کمرنگی از اسلام دارند.

هر جمعیتی باید توجّه نماید که ولایت از خداست و این ولایت در انسان کامل تجلی می‌کند و همه انسان‌ها باید جلوه آن انسان کامل باشند، تا بتوانند پیش ببرند.

مثنوی اشعاری دارد، که ذکر آن‌ها در این جا مناسب است.

کار پاکان را قیاس از خود مگیر         گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر

جمله عالم زین سبب گمراه شد         کم کسی ز ابدال حق آگاه شد

همسری با انبیا برداشتند         اولیا را همچو خود پنداشتند

کلمه شیر با شیر حقیقی تفاوت دارد، انسان کامل در دین بودا، با انسان کامل در مذاهب توحیدی تفاوت دارد، اگر چه یکسان نوشته می‌شوند.

 

امام زمان (ع) تجلی گر صفات جلال و جمال الهی

نتیجه عرضم این شد که زمین از حجت نمی‌تواند خالی باشد، زیرا حجت دعوت انبیاء را ابقاء می‌کند، نبوت که قطع شد، امامت حرکت می‌کند، امامت آن نبوت و وحی را برای دنیا تبیین می‌کند، خودش هم به همان وحی عمل می‌کند، یک اسوه است، دنیا باید به او نگاه کند، امام زمان که حجت خداست یک اسوه است.

علم و عمل و اخلاق امام زمان (ع) معلوم است، تمام در روایات آمده، همان طور که ائمه(عع) این گونه بودند، ایشان تمام صفات برجسته انسانی را دارد، حتی بیشتر از بقیه جلوه می‌کند.

در یازده امام قبل گاه نمی‌توانستند در شجاعت و علم و … جلوه کنند، لذا بعضی از صفات مکتوم و مستور ماند و امام از حوزه اقتدای جامعه به او کنار زده شد و امام غیر مطاع گردید، ولی حضرت ولی عصر (ع) مطاع برای مشرق و مغرب است و تمام صفات الهی را منعکس می‌کند.

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا