قسمت چهاردهم

قسمت 14

اثری ماندگار از آیت الله امامی کاشانی (مدظله العالی)

❇️ موضوع :  « شناخت خدا شناخت امامی است که در هر زمان اطاعتش واجب است »

🔋 حجم :
⏰ زمان :

متن برنامه :

 

حدیثی از امام حسین (ع) در ضرورت وجود حجت در هر عصر و زمان

بحث پیرامون احادیث شریفه‌ای بود که به صراحت می‌گوید: در هر عصر و زمانی باید امام و حجت خدا باشد، و اگر نباشد بودن انسان روی زمین لغو است، و زمین اهلش را فرو می‌برد، یکی از آن احادیث این است:

«اَبِی، عَن اَحمَدُ بنُ اِدریسَ، عَنِ الحُسَینِ بنِ عُبَیدِ اللّهِ، عَنِ الحَسَنِ بنِ عَلِی بنِ اَبِی عُثمانَ، عَن عَبدِ الکریمِ بنِ عُبَیدِ اللّهِ، عَن سَلَمَهَ بنِ عَطاءٍ، عَن اَبِی عَبدِ اللّهِ (ع)، قالَ: خَرَجَ الحُسَینُ بنُ عَلِی (ع) عَلی اَصحابِهِ، فَقالَ: اَیهَا النّاسُ، اِنَّ اللّهَ جَلَّ ذِکرُهُ ما خَلَقَ العِبادَ اِلاّ لِیعرِفُوهُ، فَاِذا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ، فَاِذا عَبَدُوهُ استَغنَوا بِعِبَادَتِهِ عَن عِبادَهِ مَن سِواهُ، فَقالَ لَهُ رَجُلٌ: یا ابنَ رَسُولِ اللّهِ، بِأَبِی اَنتَ وَ أُمِّی فَما مَعرِفَهُ اللّهِ؟ قالَ: مَعرِفَهُ اَهلِ کلِّ زَمانٍ اِمامَهُمُ الَّذِی یجِبُ عَلَیهِم طاعَتُهُ».

مرحوم صدوق از امام صادق (ع) نقل می‌کند که فرمود: امام حسین (ع) روزی مقابل اصحابش ایستاد و فرمود: خدا بندگان را نیافرید مگر این که خدا را بشناسند، وقتی بشناسند او را عبادت می‌کنند، وقتی عبادت کنند آن عبادت باعث می‌شود از بندگی غیر خدا رها شوند، یعنی یک آزادی به تمام معنا، نه آن آزادی که در دنیای امروز مطرح است.

یکی از اصحاب عرض کرد: ای پسر رسول خدا، مادر و پدرم به فدایت، نشانه‌های معرفت خدا چیست؟ امام حسین(ع) به جای این که تفصیل بدهد، فرمود: مردم در هر زمان امامی که اطاعتش بر آنان واجب است را بشناسند، اگر امام را شناختند، راه را رفته‌اند، چون امام راه را باز می‌کند، وقتی طاعت او بود، این انسان با این معرفت سیر خودش را می‌کند و بالا می‌رود.

 

شناخت امام لازمه شناخت خدا

در این حدیث تصریح شده که معرفت خدا عبادت خداست، عبادت خدا آزاد شدن از هر قید و بند و شهوت‌ها و غضب‌هاست، و این منوط است به وجود امام و حجت خدا.

اگر بخواهیم این مطلب را تبیین نماییم، می‌توان گفت انسان بر اثر معرفت، خدا را عبادت می‌کند، این عبادت او را از پیکر خودش بیرون می‌آورد، چون خودش را در برابر خدا ذلیل کرده، ذلت در برابر خدا یعنی بریدن از تمام هواها و هوس‌ها، بریدن از هوا و هوس‌ها عزت درگاه خداست.

حدیثی است معروف که در مصباح الشریعه از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود :«اَلعُبُودِیهُ جَوهَرَهٌ کنهُهُا الرُّبُوبِیهُ»، عبودیت حقیقتی است که کنهش ربوبیت است، اگر انسان در عبادت سیر کند به واقع و مغز آن می‌رسد، اگر در نماز، روزه و سائر عبادات سیر کند، کنهش ربوبیت می‌شود، ذلت از این طرف ربوبیت از طرف دیگر.

نسبت عبودیت و ربوبیت نسبتی متعاکس دارد، عبودیت تذلل در برابر خداست، ربوبیت عزت است، ربوبیت به معنای خدا شدن نیست، معاذالله، کسی که خدا نمی‌شود، معنای ربوبیت یعنی کارهای الهی و قدرت‌های ماوراء طبیعت پیدا می‌کند، که می‌تواند در عالم تصرف کند.

 

تصرفات اولیای الهی در عالم

اقبال لاهوری می‌گوید:

نائب حق در جهان بودن خوش است         بر عناصر حکمران بودن خوش است

این را در باره نائب حق و امام و حجت خدا می‌گوید، که بر عناصر و طبیعت حاکم می‌شود، یعنی کارهای غیر عادی انجام می‌دهد، مثلا توسل به امام رضا(ع)، که موجب شفای بیماران شده و مشکلات حل می‌شود، چیزهایی که ما با آن‌ها آشنا هستیم، و همه ما از فیوضات قبور مطره اهل بیت (عع) برخوردار هستیم، البته امامزاده‌ها هم همین طور، به حدّ خودشان.

این حدیث «اَلعُبُودِیهُ جَوهَرَهٌ کنهُهُا الرُّبُوبِیهُ»، یعنی انسان در عبودیت سیر می‌کند تا به معرفت برسد، وقتی معرفت در انسان پیدا نشود، به کنه عبادت نمی‌رسد، کنه عبادت آن است که انسان به آن باطن دست پیدا کند، این هم با همان معرفت امکان‌پذیر است.

این هم منحصر به انسان است، انسان است که می‌تواند چنین سیری را بکند، ملائکه این گونه نیستند، ملائکه همین طور آفریده شده اند و سیر ندارند، این انسان است که با مرکب موزون و پرتوان فطرت به زیبایی و خوبی حرکت می‌کند، مشروط به این که با همان فطرت حرکت کند و هواها و هوس‌ها به سراغش نیایند، اگر این طور باشد به همان ربوبیت و همان نقطه ها دست پیدا می‌کند.

 

انسان شایسته پذیرش امانت الهی

در این آیه شریفه می‌فرماید: (اِنّا عَرَضنَا الاَمانَهَ عَلَی السَّماواتِ وَ الاَر ضِ وَ الجِبالِ فَأَبَینَ اَن یحمِلنَها وَ اَشفَقنَ مِنها وَ حَمَلَهَا الاِنسانُ) ؛ امانت به آسمان و زمین عرضه شد، که همان سیر به خداست، که به ولایت تعبیر شده، ولایت وصل به خدا بودن است، و این وصل به خدا غیر از معرفت نمی‌تواند باشد، این در انسان است، چون حرکت مال انسان است، حافظ در این غزل معروفش می‌گوید:

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد         عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت         عین آتش شد ازاین غیرت و بر آدم زد

خداوند یک تجلی دارد، آن تجلی بر همه عالم هستی است، هر موجودی در هر مرحله خودش از آن جلوه برخوردار است، جلوه‌ها نا محدود است، نسبت به زمین، جمادات و نباتات و حیوان و انسان و فرشتگان، ولی همه یک جلوه الهی است.

«در ازل پرتو حسنت»، که تمام اسمای حسنا است، «ز تجلی دم زد»، این در انسان است، این فطرت است، فطرت است که عاشق می‌شود و مرکب دارد و حرکت می‌کند، «عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد»؛ یعنی همه را عاشق کرد، و همه به سراغ عرفان رفتند، همین فطرت است که همه سراغ عرفان می‌روند، مگر افرادی که راه جلویشان را می‌بندند و با هواها مشغول می‌گردند.

ملک را دید، ولی قابلیت سیر نداشت، لذا وقتی خداوند انسان را آفرید، ملائکه گفتند ما عبادت می‌کنیم، خدای متعال فرمود نگاه کنید: (عَلَّمَ آدَمَ الاَسماءَ کلّها ثُمَّ عَرَضَهُم عَلَی المَلائِکهِ فَقالَ اَنبِئُونِی بِأَسماءِ هؤُلاءِ)، این اسماء همین اسماء است، فرمود: این اسماء را بگویید، (سُبحانَکَ لا عِلمَ لَنا اِلاّ ما عَلَّمتَنا اِنَّکَ اَنتَ العَلیمُ الحَکیمُ)، آن‌ها گفتند: ما علم نداریم، تو می‌دانی، این است که ملائکه نتوانستند.

 

عدم شایستگی عقل و نفس اماره برای پذیرش امانت الهی

عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد         برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز         دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

انسان عقل دارد تا راه درست را سیر کند، و نفس اماره هم دارد که همان شیطنت‌هاست و راه باطل را می‌رود، هر دو خواستند در برابر عشق و معرفت و عرفان بایستند.

عقل آمد و گفت: من این کار را می‌کنم، گفتند: با عقل نمی شود، باید عشق و معرفت باشد، عقل تنها می‌تواند بحث فلسفی و علمی بکند، به انسان گفتند: اگر بخواهی بالا بروی باید دستت را به وحی و ولایت بدهی، (اَللّهُ وَلِی الَّذینَ آمَنوُا)، اگر دستت را به او دادی، مظهر (اَللّهُ وَلِی الَّذینَ آمَنوُا) می‌شوی، مظهر که شدی، وصل به حق می‌گردی، باید بالا بروی.

قدرت دیگر در انسان نفس اماره است، که جلو آمد، گفتند: تو اصلا در این فضا نیستی، تو نامحرمی.

 

شناحت حجت الهی و اطاعت از او، راه وصول به قرب الهی

این حدیث شریف بیان می‌کند که بایستی معرفت داشت و بر اثر معرفت عبادت کرد و به آن نقطه اوج رسید، و این هم با امام زمان (ع) است، که حجت خداست و معصوم، امام در این حدیث فرمود: هنگامی‌که انسان خدا را عبادت می‌کند، بینا و بصیر می‌شود، عبادت راه را به انسان نشان می‌دهد، به قول حافظ:

چو مستعد نظر نیستی وصال مجو         که جام جم نکند سود وقت بی بصری

اگر استعداد نداشته باشی، جام جم نمی‌تواند راه را نشان دهد، حجت خدا هم زمانی سود دارد که خودت مستعد باشی و راه را بروی، استعداد با معرفت و اطاعت امام است، امام می‌فرماید: وقتی انسان به شناخت و معرفت برسد، از عبادت ما سوی، از هواها، شهوت‌ها، منیت‌ها و… جدا می‌شود.

در خانه‌ای که انسان یکی دوساعت با زن و بچه نشسته است، در این نشستن‌ها سخنان هرکدام باید در طریق معرفت خدا و عبادت خدا باشد، اگر سخن گفتن از این طریق کنار رفت، انسان به وصال نمی رسد.

امام در ادامه فرمود: زمانی انسان می‌تواند به خدا معرفت پیدا کند و از عبادت غیر خدا مستغنی شود که امام را بشناسند، وقتی نام امام حسین (ع) را می‌برند، آن حضرت را بشناسد، بداند او کیست، چقدر بزرگ است، تمام عالم و نظام خلقت بر اثر ولایت در دستش است، به قول اقبال لاهوری امام بر عناصر حاکم است.

این را بشناسد، وقتی بشناسد اطاعت کند و بگوید: هرچه تو بگویی. در این حالت انسان می‌رود در دایره نور حسینی، در دایره نور علوی و فاطمی، در دایره نور مهدوی، در آن فضا واقع می‌شود، در آن فضا که واقع شد، همه‌اش نور است، همه‌اش دید است.

ولی اگر وارد نشد، آن استعداد را از بین برده، آن فطرت را سرکوب کرده، که به این جا رسیده، این که می‌گوید: «چو مستعد نظر نیستی وصال مجو»، یعنی اگر نمی‌توانی به خدا و ماوراء طبیعت نگاه کنی، این استعداد را نداری، دنبال وصال نباش، «که جام جم نکند سود وقت بی بصری»، هنگام بی بصری جام جم سود ندارد، جام جم نشان می‌دهد عالم را، انسان کامل عالم را نشان می‌دهد، ولی باید چشم داشت و دید.

 

 

 

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا