قسمت پانزدهم

قسمت 15

اثری ماندگار از آیت الله امامی کاشانی (مدظله العالی)

❇️ موضوع :  « اهل بیت (عع) امان بخش اهل زمین هستند (1) »

🔋 حجم :
⏰ زمان :

متن برنامه :

 

توقیعی از امان زمان (ع) در کیفیت بهره‌بردن مردم از ایشان در زمان غیبت

بحث پیرامون این بود که حجت خدا در هر عصر و زمان لازم است، گاه این سوال مطرح می‌شود زمانی که حجت خدا از دید مردم پنهان است، وجود او چه فائده‌ای برای مردم دارد، در این زمینه به روایتی اشاره می‌کنیم.

«مُحَمَّدُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ عِصامٍ الکلَینِی، عَن مُحَمَّدِ بنُ یعقُوبَ الکلَینِی، عَن اِسحاقَ بنِ یعقُوبَِ قالَ: سَأَلتُ مُحَمَّدَ بنَ عُثمانَ العَمرِی اَن یوصِلَ لِی کتابآ قَد سَأَلتُ فیهِ عَن‌مَسائِلَ اَش کلَت عَلَی، فَوَرَدَت فِی التَّوقیعِ بِخَطِّ مَولانا صاحِبِ الزَّمانِ (ع)…: وَ اَمّا وَجهُ الاِِنتِفاعِ بِی فِی غَیبَتِی، فَکالاِنتِفاعِ بِالشَّمسِ اِذا غَیبَتها عَنِ الاَبصارِ السَّحابُ، وَ اِنِّی لاَ َمانٌ لاِ َهلِ الاَرضِ، کما اَنَّ النُّجُومَ اَمانٌ لاِ َهلِ السَّماءِ…».

مرحوم صدوق با سندش از اسحاق بن یعقوب نفل می‌کند که گفت: از محمد بن عثمان نایب دوم امام زمان خواستم نامه‌ای که خدمت حضرت نوشته بودم را به ایشان برساند، مسائلی بر من مشکل شده بود و می‌خواستم از حضرت بپرسم، یکی از سوالاتم این بود که: وجود شما در غیبت چه فایده‌ای دارد؟

محمد بن عثمان پاسخ امام که به خط امام بود را به من داد، در آن نامه آمده بود: فایده من برای بشر در پس پرده غیب، مانند بهره بردن از خورشید است، هنگامی‌که ابرهای تیره و غلیظ جلوی آن را گرفته، ولی باز از پس ابر نور می‌دهد و باعث روشنایی و گرمی زمین است، و من امان اهل ارضم، همان طوری که ستارگان امان اهل آسمان هستند.

سوال او همین حرفی که بعضی‌ها در زمان ما می‌گویند، در آن زمان اگر چه اصحاب بودند، ولی انسان وقتی به سوالات اصحاب ائمه (عع) نگاه می‌کند، می‌بیند آنان خیلی در این مسائل فرو نرفته بودند، شاید سرّ این که اهل بیت(عع) این قدر مظلوم بودند، همان کم بودن یاران واقعی شان است، آنان از جهت کمّی و کیفی کم بودند، عمق علمی هم نداشتند.

 

اهل بیت (عع) امان بخش اهل زمین

ستارگان برای اهل آسمان امان هستند یعنی چه؟ سیارات و ستارگان با جاذبه‌ای که بینشان قرار دارد در آسمان سیر می‌کنند، قرآن کریم می‌فرماید: (وَ ما بَثَّ فیهِما مِن کلِّ دابَّهٍ)؛ خدا در آسمان و زمین جنبنده آفرید.

از این جا معلوم می‌شود که در آسمان‌ها موجوداتی وجود دارد، در آسمان‌ها جنبنده چگونه می‌تواند باشد نمی دانیم، کجای آسمان‌ها هستند نمی دانیم، بشر امروز با تمام تکنولوژی که دارد، اعتراف به عجز کرده و از آسمان مطالب زیادی نمی‌داند.

ما در الفبای زمین هم مانده ایم، که چرا این سلول به این شکل است، در چشم و در گوش و… رمز این همه چیست؟ می‌گویند هست، چرا هست؟ همه به یک قدرت برمی‌گردد، قدرت خدا، خدا چنین آفریده. در این آفرینش این منافع را گذاشته است، آن چه تو بشر می‌فهمی این است، چشم و گوش را ببین، این خلقت را ببین، که از چه ایجاد شده، چگونه رشد کرده، این‌ها را ببین، و اما این که ذاتش چیست، این‌ها چیزهایی است که خلقت خداست.

همین بُهتی که بشر و علم در برابر این طبیعت دارد، همین مبهوت بودن در برابر آسمان‌ها هم هست، همان طوری که گیج است در خلقت زمین و اهل زمین، همان طور هم متحیر است در آسمان‌ها.

امام زمان ارواحنا له الفداء طبق این روایت می‌فرماید: ما برای اهل زمین امان هستیم، همان طور که ستارگان با آن حرکت و جاذبه امان بخش سیارات و منظومه‌ها و اهل آسمان‌ها می‌باشند، «وَ اِنِّی لاَ َمانٌ لاِ َهلِ الاَرضِ، کما اَنَّ النُّجُومَ اَمانٌ لاِ َهلِ السَّماءِ».

 

امان بودن اهل بیت (عع) در کتب اهل سنت

این مطلب در روایات اهل سنت هم آمده است:

1 ـ طبرانی از ایاس بن سلمه و او از پدرش و او از پیامبر اکرم(ص) نقل می‌کند که فرمود :«اَلنُّجُومُ جُعِلَت اَمانآ لاِ َهلِ السَّماءِ، وَ اِنَّ اَهلَ بَیتِی اَمانٌ لاِ ُمَّتِی»؛ ستارگان امان اهل آسمان قرار داده شده‌اند، و اهل بیت من هم امان برای امتم هستند.

2 ـ در صواعق محرقه از آن حضرت نقل شده که فرمود: «اَلنُّجُومُ اَمانٌ لاِ َهلِ السَّماءِ، فَاِذا ذَهَبَتِ النُّجُومُ ذَهَبَ اَهلُ السَّماءِ، وَ اَهلُ بَیتِی اَمانٌ لاِ َهلِ الاَرضِ، وَ اِذا ذَهَبَ اَهلُ بَیتِی ذَهَبَ اَهلُ الاَرضِ»، ستارگان امان اهل آسمان هستند، اگر نباشند اهل آسمان هم نیستند، و اهل بیتم امان اهل زمینند، اگر نباشند زمینیان نابود می‌شوند.

این بحث به نقل از پیامبر اکرم (ص) در مصادر زیادی از شیعه و اهل سنت آمده است، نکته مهم این است که پیامبر (ص) فرموده: امیرالمومنین و فرزندانش (ع) امان اهل زمین هستند نه بقیه خلفا، به این مطلب اهل سنت هم اعتقاد دارند، اما می‌گویند بحث خلافت یک چیز است و بحث ولایت چیز دیگری است.

 

لغو بودن بقاء زمین و زمینیان بدون حجت خدا

در بحث‌های گذشته بیان کردیم که اگر حجت خدا در زمین نباشد، بقاء زمین و اهل زمین لغو خواهد بود، چون آفرینش به منظور تکامل است، و تکامل برای بشر حاصل نمی شود، مگر این که انسان کاملی باشد، تا راه را نشان دهد.

به همین دلیل برای هدایت بشر به سوی کمال انبیاء آمدند، و بعد از انقطاع نبوت، اولیاء و اوصیاء هستند که راه انبیاء را دنبال می‌کنند. بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) نبوت منقطع شد، اما هدایت و راهنمایی بشر باقی است، و تا انسان روی زمین است، هادی هم باید باشد.

بر این اساس ولایت باقی است، و آن نبوت و برنامه و شریعت را تبیین کرده، و به عنوان اسوه حسنه در روی زمین انسانها را از نظر تعلیم و تربیت دور خود جمع می‌کند.

این اصلی است که روایات فراوان در مورد آن وجود دارد، و در بحث‌های قبل به تعداد روایات در شیعه و اهل سنت هم اشاره کردیم، و گفتیم بر اساس روایات اگر کسی بمیرد و امام و حجت زمانش را نشناسد، مرگ او مرگ جاهلیت است.

عصری که در آن مردم از حجت خدا تبعیت نمی‌کنند، عصری که در آن ظلم، ستم، تضییع حقوق، غضبها، شهوت‌ها و فسادها زمین را پر می‌کند، عصر جاهلیت است، و حکمت پروردگار بر خلقت اهل زمین این است که در سیر و تکامل قرار داشته باشند، این نکته‌ای اساسی است.

 

انسان با داشتن سیر تکامل هدف آفرینش است

طبق روایات فراوان و آیات کریمه انسان برای تکامل خلق شده: (اللّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الاَرضِ مِثلَهُنَّ یتَنَزَّلُ الاَمرُ بَینَهُنَّ لِتَعلَمُوا اَنَّ اللّهَ عَلی‌کلِّ شَیءٍ قَدیرٌ).

یعنی خدای متعال آسمان‌ها و زمین را تنها برای این جهت آفرید: (لِتَعلَمُوا)، تا شما انسان‌ها بفهمید، (اَنَّ اللّهَ عَلی کلِّ شَیءٍ قَدیرٌ)، یعنی هدف خلقت علم به خدا و معرفت به خداست، هدف خلقت خیلی واضح است.

و این حقیقت را نه تنها قرآن کریم می‌گوید، بلکه هر خداپرستی باور دارد، که خلقت برای رسیدن به خداست، و این موضوع هادی و معلم و مربی می‌خواهد، اسوه و مکتب می‌خواهد، همه این را قبول دارند، عرفای مسیحی و ادیان مختلف هم این حقیقت را قبول دارند.

این نکته اساسی در حکمت متعالیه مفصلا مطرح شده، شعرا هم زیاد در این باره صحبت کرده‌اند، مثلا حافظ در اشعارش می‌گوید:

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد         عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت         عین آتش شد ازاین غیرت و بر آدم زد

در ازل یعنی در زمانی که بشری نبود حُسن تو تجلی کرد، این جلوه خدا باید طوری باشد که در سیر تکامل باشد، تا به آن جلوه برسد، فرشتگان نمی‌توانند هدف این جلوه باشند، چون فرشتگان سیر تکامل ندارند، عده‌ای در رکوعند، عده‌ای در سجودند؛ از ابتدای خلقتشان این طور بوده‌اند، در روایات در باره اقسام فرشتگان مطالبی آمده است.

این کار موجودی است که سیر در طبیعت کند؛ یعنی با هوس، هوا و حیوانیت جنگ داشته باشد، از یک طرف انسان است، و از یک طرف حیوان است، یعنی حیوانیت و طبیعت و حواس انسان، این حواس و این سیر طبیعی، چشم، گوش و بدن و آنچه هست، این یک سیر حیوانی است.

هادی این سیر حیوانی باید عقل الهی و هدایت الهی باشد، که او را از گردونه‌های مختلف طبیعت عبور دهد و به خدا برساند، یعنی به سوی صدق، امانت، عدالت و طهارت سیر بدهد.

ملک آن جلوه را دید، ولی توانایی آن را نداشت که از بین مشکلات عبور کند، مشکلات طبیعت، غم‌ها، غصه‌ها، ظلم‌ها و ستم‌ها، جنایاتی که بشر با یکدیگر می‌کنند، و این که با آن‌ها بجنگد، چه از بیرون، و چه از داخل با هوا و هوس خودش بجنگد، اما آدم می‌تواند این سیر را بکند و این راه را برود.

 

شیطان و عقل هم اهداف جلوه الهی نیستند

عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد         برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز         دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

خواست تا جلوه دهد صورت خود را محبوب         خیمه در معرکه آب و گِل آدم زد

مدعی یعنی شیطان گفت: من چنین کاری می‌توانم بکنم، اما راه راهی نیست که شیطان بتواند برود، شیطان ضد راه تقوی و انسانیت است، شیطان برای راه حیوانیت آمده، لذا خدا راهش نداد و فرمود تو در این جا راه نداری.

عقل هم یک طمعی کرد، عقل هم می‌خواست در این میدان وارد شود، گفت: تو هم نمی‌توانی، عقل ولو بالاست، ولی سیر ندارد انسان سیر دارد، البته در انسان عقل هست، آن عقلی که از غیب است و به عقل کلی وصل است در انسان هست، ولی با آن طبیعت باید برود.

امام حسین(ع) باید در کربلا باشد، با آن همه فساد بجنگد و بگوید :«اِلهِی رِضآ بِرِضائِکَ»، کدام فرشته و کدام عقل، با این مشکل روبرو هستند که بگویند :«اِلهِی رِضآ بِرِضائِکَ»؟

بالاخره خدای متعال می‌خواهد خودش را جلوه دهد، خواست نشان دهد تا همه ببینند، چون سیر به سوی خداست، چاره‌ای نیست جز این که در زمین و آسمان انسان کامل وجود داشته باشد. انبیاء و پس از انبیاء ولی خدا و حجت خدا و انسان کامل، چاره‌ای غیر از این نیست.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا