قسمت شانزدهم

قسمت 16

اثری ماندگار از آیت الله امامی کاشانی (مدظله العالی)

❇️ موضوع :  « اهل بیت (عع) امان بخش اهل زمین هستند (2) »

🔋 حجم :
⏰ زمان :

متن برنامه :

 

بحث این بود که بر اساس روایات فراوان شیعه و اهل سنت، از آغاز خلقت حضرت آدم (ع) تا زمانی که انسان وجود دارد، هیچگاه زمین از حجت خدا خالی نبوده و نخواهد بود، انبیاء و جانشینانشان همه حجت‌های خدا بر روی زمین بودند.

در بحث گذشته به روایتی اشاره کردیم که بیان می‌کرد اهل بیت (عع) امان اهل زمین هستند، اسحاق بن یعقوب در نامه‌اش به امام زمان (ع) سوال کرده بود: فائده ایشان در زمان غیبت برای مردم چیست؟ پاسخ امام که به وسیله محمد بن عثمان عمری، نائب دوم ایشان به دست او رسید، در بردارنده این مضمون بود:«وَ اِنِّی لاَ َمانٌ لاِ َهلِ الاَرضِ، کما اَنَّ النُّجُومَ اَمانٌ لاِ َهلِ السَّماءِ»، من امان برای مردم زمین هستم، هم چنانکه ستارگان امان اهل آسمان می‌باشند.

و گفتیم این مطلب در روایات زیادی از شیعه و اهل سنت آمده است.

 

تشبیه امان بودن ستارگان به امان بودن اهل بیت (عع)

دانشمندان علم نجوم در مورد چرخش اقمار دور سیارات و سیارات دور خورشید در منظومه شمسی و نیز میلیاردها سیاره و ستاره و منظومه در آسمان بیان کرده‌اند که همه همدیگر را با نیروی جاذبه نگاه داشته اند.

همین زمین ما اگر به خورشید از این مقدار نزدیکتر باشد در اثر حرارت، و اگر دورتر باشد در اثر سرما حیات در آن ممکن نخواهد بود، پس باید در یک نقطه خاصی قرار بگیرد، به وسیله جاذبه بین آن و خورشید همواره در نقطه مشخصی قرار می‌گیرد، در آن جاذبه که قرار گرفتند همه سالمند.

حالا حیات در آسمان‌ها غیر از زمین به چه صورت است؟ آن چه بررسی کردم، مطلبی پیدا نکردم که بیان کند حیات هست یا چگونه است، ولی اصولا نظم حاکم بین سیارات و ستارگان موکول به همین جاذبه‌ای است که با هم دارند.

در روایات می‌فرماید: نجوم امان اهل آسمانند، یعنی نجوم موجب می‌شود سیارات در امنیت قرار داشته باشند، همه وظیفه شان از نظر تکوین و خلقت الهی را انجام می‌دهند، از کره زمین گرفته تا بقیه کرات و اقمار.

پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: همان طوری که ستارگان موجب نجات و حیات هستند، یعنی «اَمانٌ لاِ َهلِ السَّماءِ»، ما هم در زمین امان هستیم، همان گونه که اگر ستاره یا سیاره‌ای از محل استقرارش اندکی دور شود، نظم حاکم در آن منظومه مختل شده و با هم برخورد کرده و موجب نابودی منظومه خواهند گردید، همان طور هم وقتی حجت خدا در زمین نباشد، عامل وجود انسان در روی زمین نابود شده و دلیلی برای ادامه وجودشان نیست، و نابودی انسان‌ها را در پی دارد.

قرآن کریم در مورد نابودی ستارگان و سیارات در قیامت می‌فرماید(:اِذَا الشَّمسُ کوِّرَت É وَ اِذَا النُّجُومُ انکدَرَت É وَ اِذَا الجِبالُ سُیرَت É وَ اِذَا العِشارُ عُطِّلَتÉ وَ اِذَا الوُحُوشُ حُشِرَت É وَ اِذَا البِحارُ سُجِّرَت)، یعنی تمام عالم به هم می‌ریزد، نبود امام نیز چنین حالتی خواهد بود.

این معنای خیلی مختصر در مورد حدیث شریف بود، آن گونه که از نوشته‌ها بر می‌آید، با همه تعمقی که اهل تحقیق دارند، هنوز به ریزه کاری های عالم بالا نرسیده‌اند، فقط تشبیه را می‌خواستم عرض کنم.

 

روایتی از امام باقر (ع) در لزوم وجود راهنما به سوی خدا

در مورد لزوم داشتن راهنمای دانا و آگاه برای سیر به سوی خداوند روایتی را ذکر می‌کنم:

«الحُسَینُ بنُ مُحَمَّدٍ، عَن مُعَلَّی بنِ مُحَمَّدٍ، عَن عَلِی بنِ مُحَمَّدٍ، عَن بَکرِ بنِ صالِحٍ، عَنِ الرَّیانِ بنِ شَبیبٍ، عَن یونُسَ، عَن اَبِی اَیوبَ الخَزَّازِ، عَن اَبِی حَمزَهَ، قالَ: قالَ اَبُو جَعفَرٍ (ع): یا اَبا حَمزَه، یخرُجُ اَحَدُکم فَراسِخَ فَیطلُبُ لِنَفسِهِ دَلیلا، وَ اَنتَ بِطُرُقِ السَّماءِ اَجهَلُ مِنک بِطُرُقِ الاَرضِ، فَاطلُب لِنَفسِک دَلیلا».

مرحوم کلینی از ابوحمزه ثمالی نقل می‌کند که گفت: امام باقر (ع) فرمود: ای ابوحمزه هنگامی‌که می‌خواهید چند فرسخ راه بروید، راهنما برای خود انتخاب می‌کنید، پس حتمآ باید برای راه‌های آسمانی برای خود راهنما انتخاب نمایید، چون به راه‌های زمینی آشنایی دارید و از راه‌های آسمان در جهل و نادانی قرار دارید.

یعنی از راه آسمان هیچ چیز بلد نیستی، و همه را باید از ولی خدا و امام یاد بگیری، درس توحید و دین‌شناسی و حلال و حرام را باید از امام یاد بگیری، از کجا آمده‌ای، برای چه آمده‌ای، به کجا باید بروی را باید امام به تو بگوید.

پس ای ابوحمزه، با همه دانشت احتیاج به راهنما و حجت خدا داری، خیلی تعبیر زیبایی حضرت به ابوحمزه دارد: شما چند فرسخ می‌خواهید راه بروید برای خود راهنما انتخاب می‌کنید، شما برای آسمان چه کردید؟ آیا برای آسمان راهنما انتخاب کرده اید؟ در حالی که با همه شخصیتت به طرق آسمان نسبت به طرق زمین جاهلتری، پس راهنما برای خودت پیدا کن، یعنی حجت خدا.

 

گستره علم امام از حقایق آسمانی

ادیان گفته‌اند انسان کامل و برتر دارای صفات خاصی است، از طرف خداوند جل و اعلی تعیین شده و خدا او را بر خلق حجت قرار داده، که عرض کردیم امامت امری جعلی است نه تکوینی.

در روایات آمده: امامان و حجج خدا شهدای بر خلقند، یعنی چنانند که گواهی می‌دهند که این کیست و آن کیست و این چطور است، و آن چطور است، و باز این که: حجج پروردگار هادیان خلق هستند، حجج پروردگار علومشان لدنی است، حجج پروردگار راسخون در علم هستند، حجج پروردگار آن چنان هستند که متوسمین هستند.

تعبیرهای مختلفی در روایات در مورد علم و عصمت و قدرت معنوی و ارتباطشان با خدا آمده است، یکی از تعبیرها هم این است که اهل بیت امان اهل زمین هستند، با توجّه به این خصوصیات در روایات آمده :«بِکم فَتَحَ اللّهُ وَ بِکم یختِمُ، وَ بِکم ینَزِّلُ الغَیثُ».

از امیرالمومنین (ع) نقل شده که فرمود :«اَنَا بِطُرُقِ السَّماءِ اَعلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الاَرضِ»، و در تعبیر دیگر آمده: «اَعلَمُ مِنِّی»، به طرق آسمان نسبت به طرق زمین عالمترم، یا به طرق آسمان عالمترم تا شما که به طرق زمین عالم هستید، در غرر الحکم آمده :«فَاِنِّی بِطُرُقِ السَّماءِ اَخبَرُ مِنکم بِطُرُقِ الاَرضِ»، اطلاعم از راه‌های آسمان‌ها بیشتر است از اطلاع شما به راه‌های زمین، یعنی شما راه‌های زمین و جاده‌ها را می‌دانید، ولی آگاهی من از راه‌های آسمان از آگاهی شما به راه‌های زمین بیشتر است.

یا پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید:«ما عَلَّمَنِی رَبِّی شَیئآ اِلاّ عَلَّمتُهُ عَلِیآ، فَاِنَّهُ بِطُرُقِ السَّماءِ اَعرَفُ بِها مِن طُرُقِ الاَرضِ»؛ خداوند چیزی به من نیاموخت جز آنکه آن را به علی(ع) آموختم، علی (ع) به طرق آسمان‌ها از طرق زمین آگاهتر و عارف‌تر است، هر چه خدا به پیامبر (ص) یاد داد، پیامبر (ص) به علی (ع)، امیرالمومنین (ع) به امام مجتبی(ع)، و بالاخره امام عسکری (ع) به وجود مقدّس حضرت مهدی (ع) یاد داد، این‌ها حقایق آسمانی و ربوبی است.

باز این حدیث :«سَلُونِی قَبلَ اَن تَفقِدُونِی، اَنَا بِطُرُقِ السَّماءِ اَعلَمُ مِنَ العالِمِ بِطُرُقِ

الاَرضِ»؛ قبل از این که مرا از دست بدهید از من سوال کنید، من به طرق آسمان عالمترم، از کسی که به طرق زمینی داناست.

یعنی حجت خدا باید تمام حقایق را بداند، این نیست که یک کسی در ریاضت زحمت بکشد و قطب شود، یا این که در علم سیر کند ابرعلم شود، این‌ها نیست، این یک چیز واقعی است، چیزی است که در رابطه با ذات اقدس پروردگار است، این است معنی حجت خدا، چنین کسی باید باشد، و چنین کسی است که انسان‌ها را به برزخ و قیامت درستی هدایت می‌کند.

چه کند که در برزخ اعمالش همه زیبا باشد، کارهایش، زندگیش، هر جا نگاه می‌کند گل ببیند، زیبایی ببیند، خنده ببیند، نشاط ببیند، نه زشتی‌ها، نه این که هر فرشته‌ای به او برسد اخم کند، و یا او را به راه جهنم هدایت کنند.

این‌ها را قطب‌ها نمی‌توانند انجام دهند، امثال نیچه و بودا که می‌گویند باید ریاضت کشید تا به بزرگی رسید نمی‌توانند باشند، این‌ها باید آدم‌هایی در رابطه با خدا و به عنوان هدایت باشند، این است معنای «اَنَا بِطُرُقِ السَّماءِ اَعلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الاَرضِ».

 

لزوم وجود انسان کامل امری فطری و گفتار همه مکاتب و ادیان

به دنبال این مطلب به بحثی که مکتب‌های مختلف در باره انسان کامل کرده اند برمی‌گردیم.

تمام مکتب‌ها و ادیان و آئین‌ها همانند هندو و بودا می‌گویند باید یک انسان کامل در زمین باشد، این درخواست و تقاضای فطرت‌هاست، یعنی فطرت‌ها می‌گویند جهان بر اساس کمال است، فطرتشان می‌گوید من بی جهت نیستم، من همین طور نیامده‌ام.

به قول فلاسفه غرب و همین گروه‌ها، انسان کسی است که فکر کند چطور آمد، از کجا آمد، چه کار باید بکند، کجا باید برود، این فکر را هر انسان باید بکند، اگر نکند خودش را به غفلت زده و تغافل کرده است،

امیرالمومنین (ع) می‌فرماید :«رَحِمَ اللّهُ امرَءً عَلِمَ مِن اَینَ، وَ فِی اَینَ، وَ اِلی اَینَ»؛ خدا رحمت کند کسی را که این گونه فکر کند: از کجا آمده، به کجا آمده و به کجا خواهد رفت.

این چیزی که در ذهن هر انسانی است، یک بحث دانشگاهی یا حوزوی و علمی نیست، بحثی فطری است، هر کس چه در دانشگاه‌ها، چه حوزه‌های علمیه، و چه سر کوچه‌ها و بازارها، و چه بچه‌هاو بزرگ‌ها همه این فکر را می‌کنند، چه شد آمدیم؟ چرا آمدیم؟ از کجا آمدیم؟ بالاخره کجا می‌رویم؟

این حقیقت فطری که چرا آمدیم، ما را وادار می‌کند به این که چه باید بکنیم؟ به دنبال این موضوع سراغ خوبی‌ها و ارزش‌ها می‌رود، نه سراغ زشتی‌ها و ضد ارزش‌ها، چون ضد ارزش‌ها و زشتی‌ها ضد فطرت است، فطرت ارزش خواه و زیباطلب است.

لذا تمام مکتب‌ها بدون استثناء می‌گویند انسان برتر و کامل، یا مثل صوفی‌ها که می‌گویند انسان عارف یا انسان قطب باید در زمین باشد، تعبیرهای مختلفی است، آن چه در اسلام است این حرف‌ها را تایید می‌کند، اصلا تمامی ادیان این حرف‌ها را آورده‌اند، یعنی ادیان منادی فطرت بوده‌اند، انبیاء از زبان فطرت حرف می‌زدند، حرف نویی نزده‌اند، همان دعوت فطرت‌هاست.

 

اشعاری از مولوی در لزوم وجود ولی خدا در هر زمان

ملای رومی هم می‌گوید:

پس به هر دوری ولیی قائم است         تا قیامت آزمایش دائم است

مهدی و هادی وی است ای راه جو         هم نهان و هم نشسته پیش رو

باید در هر زمانی حجت خدا باشد، چون مربوط به آزمایش و امتحان است، که این محور و قطب است، اگر انسان دور این قطب بگردد و در مدار

قرار بگیرد، این امتحان را درست داده، وگرنه از مدار خارج شده است.

مداری که دور قطب علی(ع) است تقواست، امانت و صداقت است، پاکی دل و زبان و چشم است، خالی بودن دل از حسد و کینه و بدخواهی است، تمام این زیبایی‌ها و ارزش‌ها در مداری است که دور ولی خدا دارد می‌گردد، مدار آن جاست، در آن جاست.

حجت خدا هم غایب است و هم ظاهر، یعنی غایب حاضر، در عین حالی که غایب است حاضر است، همه ما را، امور ما را می‌بیند، این است معنای حجت خدا، که زمین از آن نمی‌تواند خالی باشد، و امان اهل زمین است.

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا