قسمت هفدهم

قسمت 17

اثری ماندگار از آیت الله امامی کاشانی (مدظله العالی)

❇️ موضوع :  « تبیین واهی بودن مبانی سخن کلام ابن خلدون در نفی مهدویت (1) »

🔋 حجم :
⏰ زمان :

متن برنامه :

 

کثرت احادیث شیعه و اهل سنت در مورد امام زمان (ع)

بحث قیام امام مهدی(ع) مورد اتفاق تمام مسلمانان سنی و شیعه است، در مباحث گذشته بیان کردیم شیعه در این زمینه احادیث بسیاری دارد، روایات اهل سنت هم زیاد است، به گفته خودشان احادیثی که به قیام حضرت مهدی(ع) تصریح دارند 50 حدیث است، احادیث زیاد دیگری در باره نزول عیسی بن مریم(ع) و دیگر علائم ظهور هم هست، که آن‌ها ولو به قیام حضرت مهدی(ع) اشاره ندارد، ولی آنها با قیام ایشان تحقق پیدا می‌کند.

احادیث در موضوع مهدویت بسیار زیاد و متواتر می‌باشد، متواتر یعنی احادیث بسیار بوده و یقین آور است، مثل این که عده زیادی از افراد موجّه و مورد قبول نزد ما آمده و بگویند: فلان حادثه در فلان خیابان اتفاق افتاده، و بدانیم با توجّه به شخصیت آنان قصد فریب دادن ما را ندارند، در باور کردن آن حرف تردید نمی کنیم، معنای تواتر هم همین است.

یکی از مجلدات بخش عربی این مجموعه در بردارنده نظر حدود 220 نفر از علمای اهل سنت از اواخر قرن دوم تا قرن 15 می‌باشد که در این زمینه کتاب نوشته، یا به صحت احادیث یا تواتر آن‌ها اعتراف کرده‌اند.

یکی از این افراد سفارینی است، او کتابی دارد به نام «الدرّه المضیئه فی عقیده الفرقه المرضیه»، با این که اهل سنت است اما می‌گوید: «فی عقیده الفرقه المرضیه»، که مرادش شیعه است، در مورد امام زمان (ع) این اشعار را ذکر کرده، سپس نام دانشمندان اهل سنت، که قائل به تواتر احادیث مهدویت بوده‌اند را ذکر می‌کند:

و ما اتی فی النص من اشراط         فکلّه حق بلا شطاط

منها الامام الخاتم الفصیحُ         محمد المهدی و المسیحُ

از این رو مساله وجود مقدّس امام زمان (ع) بر اساس نظر اکثر علمای اهل سنت ضرورت اسلام و دین است، فقط بحثی که ضرورت نیست، این است که ایشان تولد یافته و غائب است، شیعه امامیه می‌گوید به دنیا آمده و غایب است، و عده‌ای از اهل سنت با شیعه امامیه هماهنگ و هم فکرند، ولی عده زیادی از اهل سنت می‌گویند به دنیا خواهد آمد، و به ظهور و قیام امام زمان (ع) معتقدند.

 

ابن خلدون و تعمد در عدم نقل روایات مهدوی

تنها کسی که در میان علمای اهل سنت در مورد احادیث مهدویت تشکیک کرده ابن خلدون است، او در کتابش عمدآ یا به خاطر جهالت به همه احادیث مهدویت اشاره نکرده، البته بر اساس قرائن دیگری که از کتاب او نقل می‌کنم مشخص می‌شود عمدآ نیاورده است.

به هر حال تعدادی از احادیث را ذکر کرده و گفته بیشتر این احادیث ضعیف است، و سه چهار حدیث معتبر بیشتر نداریم، و با این تعداد حدیث نمی‌شود اصل مهدویت را ضروری و یقینی تلقی کرد، از آنجا که به علت مباحث جامعه‌شناسی به ابن خلدون اهمیت داده می‌شود، این بحث را مطرح می‌کنم.

حدود 17، 18 سال قبل در مکه مکرمه با یکی از علمای معروف آن جا به نام عبدالله بسام، که شب‌ها در مسجد الحرام درس خارج فقه داشت، ملاقات کردم، در مورد حضرت مهدی (ع) بحث‌های مختلفی انجام شد،

وقتی صحبت از ابن خلدون شد، گفت: شما او را کنار بگذارید، مساله اعتقاد به امام مهدی (ع) ضرورت دین است، چون مسلم است پیامبر اکرم (ص) فرموده، و آنچه ایشان فرموده ضرورت است، و منکر آن کافر می‌باشد.

هم چنین گفت: ابن خلدون اصلا حدیث شناس نیست، او تاریخ بلد بوده، علم حدیث بلد نبود، اصلا نباید اسم ایشان را جزء محدثین آورد، اظهار نظرش را دخالت ندهید.

 

نقدهایی که به ابن خلدون کرده اند

افرادی که ابن خلدون را رد کرده‌اند، در سه زمینه بر او اشکال وارد نموده‌اند :

1 ـ عدم آشنایی او به موضوع حدیث‌شناسی، عده زیادی از علمای اهل سنت او را در مساله حدیث بی سواد دانسته و صریحآ گفته اند او حق نداشت در این بحث وارد شود، چون علم، علم حدیث است.

2 ـ کثرت روایات مهدویت، و گفته‌اند تعداد روایات مهدویت بسیار زیاد است و متواتر بوده و یقین آور است.

3 ـ عدم شناخت او به مواردی که می‌توان راوی را ضعیف به شمار آورد، و بر این اساس روایات را از اعتبار ساقط نموده است، چون اشکالاتی که به بعضی از راویان نموده غیر قابل قبول است، مثلا گفته او در حال راه رفتن غذا می‌خورده و از این قبیل اشکالات، در حالی که این اشکالات سلیقه‌های شخصی است و مضر به وثاقت نمی‌باشد.

بر اساس گفتار محققین، عدالت در اعتبار راویان شرط نیست، و روایتی معتبر است که راوی صادق و راست‌گو و هم‌چنین حافظ باشد، یعنی فراموش نکند، اما عدالت شرط نیست.

 

بررسی مبانی سخنان ابن خلدون در تضعیف موضوع مهدویت

برای روشنگری در این زمینه که چرا ابن خلدون این مساله ضروری را این طور رد می‌کند، بهتر است به فلسفه‌ای که در این بحث آورده رجوع کنیم، او می‌گوید :

شما می‌گویید حضرت مهدی (ع) خواهد آمد و حکومت خواهد کرد، اما با چه یارانی؟! پیامبران گذشته یار و یاور داشتند، پیامبر اسلام (ص) یاور داشت، آنان اصحاب و یاوران داشتند، اما کسی که بیش از هزار سال عمر کرده و بستگانی ندارد و کسی با او نیست، نمی‌تواند قیام کند و حکومت تشکیل بدهد.

ابن خلدون بحث حکومت اسلامی را همانند قیام‌های نژادی و خانوادگی تلقی کرده، و گفته باید جمعی از بستگانش باشند و او را کمک کنند، در حالی که این حکومت دینی است، کسانی که پیامبر اکرم (ص) را در آغاز اسلام حمایت کردند، افرادی بودند که با ایشان نسبتی نداشتند، بلکه ایمان آنان را به حرکت درآورد، ایمان میلیون‌ها نفر جمعیت را به راه می‌اندازد، از طرف دیگر بعضی از بستگان پیامبر اکرم(ص) مثلا عمویش ابولهب در مقابل ایشان بودند.

در زمان حاضر مردم ایران توانستند با وجود جنگ تحمیلی و دشمنی بسیاری از کشورها انقلابشان را حفظ کنند، در حالی که ارتباط خویشاوندی با رهبر انقلاب نداشته و ندارند، بلکه ایمان به خدا بود که میلیونها نفر را به راه انداخت، این طرز تفکر است، قیام امام مهدی (ع) هم این گونه است.

بنابر این حرفی که ابن خلدون در مورد احادیث مهدویت زده و گفته تعداد آن‌ها کم است حرف غلطی است، ضمنآ بیان فلسفی و اجتماعی اش در مورد این که تشکیل حکومت بر اساس ارتباط خویشاوندی است، نیز غلط است.

 

بغض ابن خلدون نسبت به اهل بیت (عع) و انکار فضائل آنان

از طرف دیگر وقتی سخنان ابن خلدون در مورد اهل بیت پیامبر (ص) را بررسی می‌کنیم، می‌بینیم نسبت به آنان بغض و کینه داشته و هر جا مدح و فضیلتی در مورد آنان وجود دارد را در کتابش نیاورده، از باب نمونه به دو مورد در این بحث اشاره می‌کنیم:

1 ـ خداوند در سوره مبارکه شعرا به پیامبر (ص) می‌فرماید: (وَ اَنذِرعَشیرَتَکَ الاَقرَبینَ)، عشیره و قومت را جمع کن و بترسان، در مورد این آیه احادیث فراوانی در کتب شیعه و سنی وجود دارد.

ثعلبی از مفسرین مشهور اهل سنت از براء بن عازب نقل می‌کند: وقتی آیه: (وَ اَن ذِر عَشیرَتَکَ الاَقرَبینَ) نازل شد، پیامبر (ص) فرزندان عبدالمطلب، که در آن روز چهل مرد بودند را جمع کرد، از امیرالمومنین (ع) خواست به یک نفر بگوید گوسفندی خریده و آن را کشته و غذا درست کنند، هنگامی‌که همه دور سفره نشستند پیامبر(ص) فرمود: قبل از خوردن غذا و آب بسم الله بگویید، ابولهب عموی آن حضرت بلند شد و گفت: او دارد شما را سحر می‌کند، که می‌گوید بسم الله بگویید، پیامبر(ص) جواب او را نداد، آن روز گذشت.

روز بعد ماجرا تکرار شد، پیامبر (ص) فرمود: من از طرف خدا آمده‌ام تا شما را از جهنم ترسانده و وعده به بهشت بدهم، مرا اطاعت کنید تا هدایت شوید، کسی که مرا کمک کند، وزیر و جانشین من خواهد بود، همه ساکت شدند، امیرالمومنین (ع) که کوچکترین فرد بود برخاست و گفت: من یاور شما هستم، پیامبر (ص) فرمود: بعد از من تو جانشینم خواهی بود.

این ماجرا را ابن خلدون در تاریخش آورده، و در مورد امیرالمومنین (ع) تنها پختن غذا توسط ایشان را ذکر کرده، اما این که پیامبر (ص) فرمود: اگر کسی به من ایمان بیاورد جانشین من است، را اصلا ذکر نکرده است.

2 ـ شیعه و سنی روایات متعددی نقل کرده‌اند، که به خاطر فداکاری امام علی (ع) برای خوابیدن در بستر پیامبر (ص) در شب هجرت ایشان از مکه به مدینه، خداوند این آیه را در فضیلت امام نازل فرمود: (وَ مِنَ النّاسِ مَن‌یش رِی نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللّهِ)، اما ابن خلدون در مورد این ماجرا فقط می‌گوید: علی (ع) در جای پیامبر (ص) خوابید، و در مورد روایاتی که در فضیلت امام نقل شده سکوت کرده است.

 

دید خصمانه آتش زننده عقاید و عامل انحراف

در بحث بعد ماهیت عقیده ایشان را روشن می‌کنیم، که کاملا مقابل اهل بیت(عع) بوده است، بی تردید این ذهنیت شخصیت آدم را واژگون می‌کند، ابن خلدونی که کتاب تاریخ بزرگی نوشته، و مقدمه آن مورد تمجید همه قرار گرفته، با غرور، لجاجت، تکبر، خودبینی، خودخواهی، شخصیت خودش را کاملا از بین برده است، لذا فضائل اهل بیت پیامبر (ص) را نقل نکرده و از آن طرف از دشمنان اهل بیت (عع) تعریف و تمجید می‌کند.

بر اساس روایات «اَلمُومِنُ مِرآهُ المُومِنِ»، مومن آینه مومن است، اگر کسی مومن بود، یعنی اخلاق و روشش خوب است، وقتی مومن به مومن دیگر نگاه می‌کند، خودش را دیده است. یعنی صفا، حقیقت، پاکی و پاکدامنی، «مرآته»، یعنی همان اخلاق اسلامی و اخلاق ایمانی.

مومنان آیینه همدیگرند         این خبر می از پیمبر آورند

پیش چشمت داشتی شیشه کبود         زان سبب عالم کبودت می‌نمود

چون که تو ینظر بنار الله بدی         در بدی از نیکویی غافل شدی

اندک اندک آب بر آتش بزن         تا شود نار تو نور ای بوالحزن

چون که مومن آینه مومن بود         روی او ز آلودگی ایمن بود

شیشه‌ای که مقابل چشم ابن خلدون هست کبود است، اگر می‌گوید احادیث چنان است همه این‌ها را بهانه قرار داده، روحیه او روحیه بدی است، «زان سبب عالم کبودت می‌نمود».

چون «اَلمُومِنُ ینظُرُ بِنُورِ اللّهِ»، ولی کافر و غیر مومن ینظر بنار الله، به آتش خدا نه به نور الله، در سوره مبارکه همزه است: (نارُ اللّهِ المُوقَدَهِ É الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الاَفئِدَهِ)، وقتی آتش خدا بود، آتش خدا بر دل می‌زند و دل را داغ می‌کند، (نارُ اللّهِ المُوقَدَهِ É الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الاَفئِدَهِ)، آن آتش بر دلها فروزان است.

عمده مطلب این است: اگر کسی بخواهد راجع به امام زمان (ع) تحقیق کند، لازم نیست موافق باشد، اگر همین طور با فطرتش برود نگاه کند، احادیث را نگاه کند، تاریخ را نگاه کند و بررسی کند، آن وقت ایمان می‌آورد، و ایمانش هم از روی علم و باور، و تحقیق و پژوهش است، ولی اگر با دید مخالف و عناد حرکت کرد، پیداست که نتیجه اش یک چنین کتابی است.

 

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا