قسمت نهم

قسمت 9

اثری ماندگار از آیت الله امامی کاشانی (مدظله العالی)

❇️ موضوع :  « حدیث کمیل بن زیاد (3) »

🔋 حجم :
⏰ زمان :

متن برنامه :

 

نشانه‌های حجج الهی در کلام امیر المومنین (ع) به کمیل بن زیاد

در دو بحث گذشته در مورد کلام امیر المومنین (ع) به کمیل بن زیاد سخن گفتیم، در این جلسه به ادامه بحث پیرامون آن می‌پردازیم، البته باید بگویم در باره هر حدیثی که صحبت می‌کنیم، با دهها حدیث دیگر در مضمون یکی هستند.

همان طور که در جلسات قبل عرض کردم، امام در کلامشان به یک سنت و نظام الهی اشاره کرده که زمین نمی‌تواند از حجت الهی خالی باشد، اما این انسان چه نشانه‌هایی دارد؟

امام در این باره به کمیل می‌فرماید: علم و دانش حجت‌های الهی که در هر زمان باید وجود داشته باشند اکتسابی نیست و لدنّی است، بنابر این آن چه بعضی از صوفیه و دیگران گفته اند که مراد ابدال یا اقطاب هستند، صحیح نیست، مگر این که بخواهند بگویند منظورشان همان حجت‌های خدا می‌باشد.

ابتدا نکته‌ای که امام فرمودند را بیان می‌کنم، بعد می‌گویم چرا اگر نباشد این نظام آفرینش در راهی که حرکت می‌کند نخواهد بود، و کسانی که می‌گویند ابدال و یا قطب، مجبورند بگویند مصداق چنین انسانی است، نه هر ابدالی و نه هر قطبی.

امام در حکمت 147، که مورد بحث ماست فرمود :«اَللَّهُمَّ بَلی لا تَخلُو الاَرضُ مِن قائِمٍ لِلّهِ بِحُجّهٍ، اِمّا ظاهِرآ مَشهُورآ وَ اِمّا خائِفآ مَغمُورآ»، در ادامه بیانمی‌فرماید که آنان چه نشانه‌هایی دارند، آنان کیانند، کجا هستند؟

«اَینَ أُولئِکَ؟ وَ اللّهِ الاَقَلُّونَ عَدَدآ، وَ الاَعظَمُونَ عِندَ اللّهِ قَدرآ، یحفَظُ اللّهُ بِهِم‌حُجَجَهُ وَ بَیناتِهِ، حَتّی یودِعُوها نُظَراءَهُم، وَ یزرَعُوها فِی قُلُوبِ اَشباهِهِم.

قسم به خدا آنان افراد کمی هستند، و عظمتشان در پیشگاه خداوند زیاد است، این افراد آن چنان بزرگ هستند، که خداوند به وسیله این افراد بینات و دلائلش را حفظ می‌کند.

از این رو افرادی که بیان امیرالمومنین (ع) را به ابدال یا اقطاب یا علما معنا کرده و گفته اند اگر نبوت تمام شد آنان می‌توانند راه را پیش ببرند، این طور نیست، و آنان قادر به این کار نیستند، علما نمی‌توانند جانشینان نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد(ص) باشند، کتابشان، کیانشان، شخصیتشان و دعوتشان را حفظ کنند، این خیلی روشن است،

 

نحوه دریافت وحی و الهام به وسیله انبیاء و اوصیاء

عرض کردم که علم این‌ها کسبی نیست :«هَجَمَ بِهِمُ العِلمُ عَلی حَقیقَهِ البَصیرَهِ»، علم به آنان هجوم می‌آورد، تدریجی نیست، مثل وحی که هجوم می‌کند، پیامبر اکرم (ص) نشسته است، یک باره جبرئیل می‌آید و پیام می‌دهد، یا در قلب مبارک ایشان آن کلمات و الفاظ خطور می‌کند، نه این که معنا خطور کند، که بعضی گفته‌اند، و پیامبر با لفظ خودش بیان کند، نه، هرگز چنین نیست.

(اَطیعُوا اللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ)، همان کلمه است، (ن É وَ القَلَمِ وَ ما یسطُرُونَ)، همان کلمه است، (اِقرَا بِاسمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ É خَلَقَ الاِن سانَ مِن عَلَقٍ)، همان است، همان الفاظ به قلب مقدسش وارد می‌شود.

«هَجَمَ بِهِمُ العِلمُ»، علم هجوم می‌کند، حمله می‌کند، یک دفعه وارد می‌شود، این افرادند، نه آدمی که مدرسه می‌رود و درس می‌خواند، و کم‌کم با نماز رشد می‌کند، با صداقت و امانت رشد می‌کند.

این‌هایی که از ابدال هستند، به دنیا که آمدند از ابدال نبودند، (اَخرَجَکم مِن‌بُطُونِ اُمَّهاتِکم  لا تَعلَمُونَ شَیئآ)، همین طور بودند و بودند و بودند، ولی عیسی بن مریم یک دفعه صحبت می‌کند و می‌گوید: (اِنِّی عَبدُ اللّهِ آتانِی الکتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیآ)، و یک مرتبه سکوت می‌کند، این هَجَمَ بِهِمُ العِلم است، یک مرتبه وارد می‌شود.

لذا نقل می‌کنند وقتی بر پیامبر اکرم (ص) وحی مستقیمآ نازل می‌شد، عرق می‌کرد، یک مرتبه متوجّه می‌شدند پیامبر رنگش تغییر کرد، هَجَمَ بِهِمُ العِلم این‌ها هستند که حجج خدا هستند.

البته این که وحی را مثال می‌زنم، در مورد اوصیاء وحی نیست، آن چه در اوصیاء گفته می‌شود الهام است، ولی این الهام هم هَجَمَ بِهِمُ العِلم می‌باشد، یا اگر کلمه‌ای پیامبر (ص) فرموده یا قرآن دارد، وصی پیامبر اکرم (ص) به این کلمه که نگاه می‌کند، مطالبی در باره آن در قلب او فرو می‌ریزد، اما چگونه است، ما نمی دانیم؟ مگر ما وحی را می‌دانیم؟ آگاه نیستیم.

ما از بسیاری از حقایق عالم بی خبریم، یکی از آن‌ها هم همین است، وحی چگونه است؟ الهام چگونه است؟ به قلب چگونه وارد می‌شود؟ این‌ها از چیزهایی است که یک طرفش ضمیر است، یک طرفش همه عالم غیب است.

 

ائمه (عع) مصداق کلام امام و عدم امکان تطبیق آن بر ابدال و اقطاب

همه عرضم این است که هَجَمَ بِهِمُ العِلم همین 12 نفر امامان (ع) هستند، غیر این‌ها نمی‌توانند باشند و نیستند.

بروند تاریخ را ببینند، اگر در عصر امام باقر (ع) فرد دیگری را دارند بیاورند، اگر غیر امام عسکری (ع) کسی را دارند بیاورند، امروز هم اگر کسی را می‌شناسند بگویند.

کدام یک از علما این گونه بودند؟ شیخ مفید بود، شیخ طوسی بود، اخیرآ امام خمینی (ه) بود؟ ابدآ، ابدآ، این‌ها شاگردند، گاهی هم در بیان فتوا اشتباه می‌کنند.

ولی کسی که حقیقت بر او اشراب می‌شود و نازل می‌گردد و امیر المومنین (ع) می‌فرماید: هیچ زمانی از چنین آدمی خالی نیست، «هَجَمَ بِهِمُ العِلمُ عَلی حَقیقَهِ البَصیرَهِ»، تمام عالم برای آنان کشف می‌شود، همان طور که امیر المومنین (ع) فرمود: اگر آن چه علی (ع) از برزخ و قیامت و مرگ می‌بیند را شما بدانید، ناله تان بلند می‌شود، و لکن خداوند بر غیب و برزخ پرده انداخته است.

ولی امیرالمومنین (ع) می‌بیند، «هَجَمَ بِهِمُ العِلمُ عَلی حَقیقَهِ البَصیرَهِ»، آن بصیرت یعنی مخّ بصیرت، باطن باطن بصیرت.

 

ادامه بیان نشانه‌های حجج الهی در کلام امام (ع)

امام (ع) در ادامه در بیان نشانه‌های حجج الهی می‌فرماید:

«وَ باشَرُوا رُوحَ الیقینِ»، با یقین و روح یقین مباشر شده اند، یعنی کسانی هستند که دستشان در کار است، گویا از کارگردانان دنیا و جهان غیب و یقینند.

«وَ استَلانُوا مَا استَعوَرَهُ المُترَفُونَ، وَ اَنِسُوا بِمَا استَوحَشَ مِنهُ الجاهِلُونَ»، کسانی که اهل دنیا هستند خیلی چیزها برایشان مشکل است، به خیلی از امور بی‌اعتنا هستند، چون با دنیایشان هماهنگی ندارد، ولی آنان با اعتنا هستند، برایشان آسان است، چون حقیقت بصیرت و باطن آن را می‌بینند.

«وَ صَحِبُوا الدُّنیا بِأَبدانٍ اَرواحُها مُعَلَّقَهٌ بِالمَحَلِّ الاَعلی»، بله، بدنشان همین بدن است، ولی روحشان به مبدا غیب وصل است، علی(ع) مردی است مثل مردهای دیگر، حضرت فاطمه(س) خانمی است مثل خانم‌های دیگر، این‌ها مردها و زن‌هایی هستند مثل دیگران، ولی روحشان چیز دیگری است، گویا بدن فقط وسیله است، که با زبان چیزی بگویند، با گوش بشنوند، با قدم ها راه بروند، بدن همین اندازه است.

وقتی امیرالمومنین (ع) در خیبر را می‌کند، همه این بدن است، تجلی غیب است، غیب جای دیگری است، تجلی آن حقیقت است، این‌ها ابن چنین آدم‌هایی هستند.

«أُولئِکَ خُلَفاءُ اللّهِ فِی اَرضِهِ، وَ الدُّعاهُ اِلی دینِهِ»، کمیل! این افراد هستند که زمین از آنان خالی نیست، این‌ها هستند که مردم را به دین دعوت می‌کنند نه دیگران، دیگران هم اگر بگویند می‌گویند «قال امیرالمومنین (ع)»، اگر بگویند می‌گویند «قال الباقر و الصادق (ع)»، از ائمه (عع) نقل می‌کنند، از خودشان نیست، کلام خودشان هیچ نقشی ندارد، جز «قال الله»، «قال رسول الله (ص)»، «قال علی بن موسی الرضا (ع)».

«آه آه شَوقآ اِلی رُؤیتِهِم»، چقدر دل من پر از آه و غم است، چقدر دوست دارم آنان را ببینم.

 

کلام ابن ابی الحدید در تحقق مصداق کلام امام در ائمه (عع)

خواستم عرض کنم، این که می‌فرماید: حجت خدا در هر عصر و زمان هست، منظور ایشان چنین انسان‌هایی هستند، و این که ابن ابی الحدید می‌گوید: «یکاد تصریحآ بمذهب الامامیه»، معنایش این است که ابن ابی الحدید سنی معتزلی راه شیعه امامیه را رفته و می‌گوید 12 امام (عع) مراد هستند، که دوازدهمین آن‌ها غایب است.

حالا به ملاحظه دوستانش، اوضاع و شرایط زمان هر چه هست، مجبور شده که بگوید: «اما اصحاب ما گفته‌اند منظور ابدال هستند»، اما این که امیرالمومنین (ع) می‌فرماید :«هَجَمَ بِهِمُ العِلمُ»، کجا ابدال هستند؟ «اَرواحُها مُعَلَّقَهٌ بِالمَحَلِّ الاَعلی»، کجا ابدال هستند؟ «آه آه شَوقآ اِلی رُؤیتِهِم»، کجا ابدال هستند؟ این‌ها نیستند.

خود ابن ابی الحدید هم می‌داند حرفش قابل قبول نیست، ولی برای این که دوستان و همفکران خود را خیلی ناراضی نکند، در بیان خود در نهج البلاغه این چنین می‌آورد.

 

اشعاری از مثنوی در لزوم حجت در هر زمان و نشانه‌های آنان

مثنوی در بیانی گوید: ولی خدا و ولایت تامّه باید در هر عصر و زمانی باشد:

پس به هر دوری ولیی قائم است         آزمایش تا قیامت دائم است

هر که در ره بی قلاوزی رود         هر دو روزه راه صد ساله شود

هر که تازد سوی کعبه بی دلیل         همچو این سرگشتگان گردد ذلیل

زان که نادر باشد اندر خافقین         کآدمی سر بر زند بی والدین

مصطفایی کو که جسمش جان بود         تا که رحمن علم القرآن بود

ولی خدا باید همیشه باشد، ضمن آنکه هر کس به استاد نیاز دارد، «بی قلاوز» یعنی بی دلیل، هر که این گونه باشد، دو روز راه برایش صد سال خواهد شد، چون از این طرف می‌رود می‌بیند نیست، از آن طرف می‌رود می‌بیند نیست، مانند شخص سرگردان مقداری راه می‌رود، می‌بیند نیست بر می‌گردد، راه دو روزه برایش صد ساله می‌شود.

اگر انسان بخواهد به کعبه برود راهنما می‌خواهد، و الاّ در بیابان‌های حجاز ذلیل و درمانده می‌شود، کعبه راهنما می‌خواهد، انسان بی والدین نمی‌تواند متولد شود، نقش رهبر و حجت خدا نقش والدین است.

جسم آنان هم جان است، همان جمله‌ای که قبلا عرض کردم :«اَرواحُها مُعَلَّقَهٌ بِالمَحَلِّ الاَع لی»، دست هم جان است، چشم هم جان است، امام رضا(ع) همین است، امام زمان (ع) همین است، این اعتقاد درست است، این اعتقادی قرآنی، حدیثی و عقلی است، که هر عقلی این را قبول می‌کند.

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا