قسمت هفتم

قسمت 7

 

 

اثری ماندگار از آیت الله امامی کاشانی (مدظله العالی)

❇️ موضوع : سوره آل عمران آیه 33 « اِنَّ اللّهَ اصطَفی آدَمَ وَ نُوحآ وَ آلَ اِبراهیِمَ…  »

🔋 حجم :
⏰ زمان :

متن برنامه :

 

انبیاء و اوصیاء (عع) برگزیدگان خدا در جهان

عرض کردیم بعضی از آیات ظهور کامل در باره حضرت دارد، و دسته دوم آیاتی است که به کمک روایات ارتباط آن‌ها با امام زمان ارواحنا له الفداء نمایان می‌گردد.

بحث پیرامون آیات مبارکه‌ای بود، که با کمک روایات دلالت بر وجود مبارک امام زمان ارواحنا له الفداء دارد، در این جلسه آیه شریفه 33 سوره آل عمران مورد بحث است:

(اِنَّ اللّهَ اصطَفی آدَمَ وَ نُوحآ وَ آلَ اِبراهیمَ وَ آلَ عِمرانَ عَلَی العالَمینَ É ذُرِّیهً بَعضُها مِن بَعضٍ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ).

خدا آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید، فرزندان آنان که هر کدام از دیگری به دنیا آمده‌اند، خدا بسیاری از آن فرزندان را بر جهانیان برگزید.

 

تفاوت «اصطفاء» با اختیار

کلمه «اصطفی» به معنای برگزیدن با «اختیار» یک فرق ظریفی دارند، اختیار یعنی گزینش و انتخاب کردن، فضائل و کارآیی‌هایی را در کسی می‌بیند و می‌گوید: این را برای مدیریت انتخاب کردم.

«اصطفی» همان اختیار و انتخاب است، ولی با این تفاوت که «اصطفی» از ماده «صفو» است، به معنی تمییز شدن و خالص شدن، «صفو» و «اصطفاء» یعنی در امور و سیر زندگی خالص بودن، خدایی شدن، پر معنا گشتن، و مظهر خدا شدن.

این سیر را باید بکند تا مصطفی شود، مختار و منتخب این سیرها را ندارد، چه بسا سیرهای عادی و امتیازات متعارف هست، ولی بعضی از امتیازات بسیار بلند است و آدم را به مرحله «صفو» می‌رساند، یعنی کدورت‌ها پایین آمده و ته نشین شده، ذرات هوی، هوس، خودبینی‌ها، خودخواهی‌ها، خود بزرگ بینی‌ها مرتبآ ته‌نشین شده اند، روی آن‌ها دیگر نور است، صفای صفاست، این اصطفاء می‌شود.

 

موارد ذکر «اصطفاء» در قرآن کریم

در قرآن کریم دو جا اصطفاء به کار رفته، یکی این جا و یکی در باره مریم کبری، که می‌فرماید: (وَ اِذ قالَتِ المَلائِکهُ یا مَریمُ اِنَّ اللّهَ اصطَفاک وَ طَهَّرَک وَ اصطَفاک عَلی نِساءِ العالَمینَ)، هنگامی‌که فرشتگان گفتند: ای مریم خدا تو را برگزید، پاکت کرد، و تو را بر جهانیان برگزید.

(اِنَّ اللّهَ اصطَفاک)، یعنی انتخابت کرد، امتیازهای ذاتی در مریم بود، ولی در عین حال (طَهَّرَک)، رشد پیدا کردی، در دعا و مناجات با خدا بالاتر رفتی، این اوجی که مرتبآ داری پیدا می‌کنی (وَ اصطَفاک عَلی نِساءِ العالَمینَ)، بر زنان جهانیان برگزیده شدی.

در روایات ماست که منظور زنان عصر خودش است، یا اگر در تمام اعصار است، مراد غیر از عصر پیغمبر اکرم (ص) و عصر فاطمه (س) است و در آن زمان‌ها خداوند فرمود: (وَ اصطَفاک)، ولی صدیقه کبری (س) و ائمه هدی(عع) از اصطفاء خاصی برخوردار هستند، که آن نور و روشنایی و اصطفا درخشنده‌تر از مصطفی بودن مریم کبری است، این معنای اصطفاء است .

 

مصطفی بودن اهل بیت (عع) در روایات

در مورد اصطفاء و برگزیده شدن، که انسان در اثر سیر معنوی به آن مقام می‌رسد، روایاتی است، و یک دسته از آن‌ها مربوط به همه اهل بیت (عع) است، دسته دیگر مربوط به شخص ولی عصر ارواحنا له الفداست.

روایات متعددی در مورد دسته اول وجود دارد، بهتر می‌دانم روایتی از امام رضا (ع) را نقل کنم.

«عَلِی بنُ الحُسَینِ بنِ شاذَوَیهِ المُؤَدِّبُ وَ جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ مَسرُورٍ، عَن مُحَمَّدِ بنِ عَبدِ اللّهِ بنِ جَعفَرٍ الحِمیرِی، عَن اَبیهِ، عَنِ الرَّیانِ بنِ الصَّلتِ، قالَ: حَضَرَ الرِّضا (ع) مَجلِسَ المَامُونِ بِمَروَ وَ قَدِ اجتَمَعَ فِی مَجلِسِهِ جَماعَهٌ مِن عُلَماءِ اَهلِ العِراقِ وَ خُراسانَ، فَقالَ المَامُونُ: اَخبِرُونِی عَن مَعنَی هَذِهِ الاَیهِ:(ثُمَّ اَورَثَنا الکتابَ الَّذینَ اصطَفَینا مِن عِبادِنا)، فَقالَتِ العُلَماءُ: اَرادَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِک الاâ ُمَّهَ کلَّها، فَقالَ المَامُونُ: ما تَقُولُ یا اَبَا الحَسَنِ؟ فَقالَ الرِّضا (ع): لا اَقُولُ کما قالُوا، وَ لَکنِّی اَقُولُ: اَرادَ اللّهُ العِترَهَ الطّاهِرَهَ، فَقالَ المَامُونُ: وَ کیفَ عَنَی العِترَهَ مِن دُونِ الاâ ُمَّهِ؟

فَقالَ لَهُ الرِّضا (ع): اِنَّهُ لَو اَرادَ الاâ ُمَّهَ لَکانَتâ بِأَجâمَعِها فِی الâجَنَّهِ، لِقَوâلِ اللّهِ تَبارَک وَ تَعالَی :(فَمِنهُم ظالِمٌ لِنَفسِهِ وَ مِنهُم مُقتَصِدٌ وَ مِنهُم سابِقٌ بِالخَیراتِ بِاِذنِ اللّهِ ذلِک هُوَ الفَضلُ الکبیرُ)، ثُمَّ جَمَعَهُمُ کلَّهُم فِی الجَنَّهِ، فَقالَ:(جَنّاتُ عَدنٍ یدخُلُونَها یحَلَّونَ فیها مِن اَساوِرَ مِن ذَهَبٍ)، فَصارَتِ الوِراثَهُ لِلعِترَهِ الطّاهِرَهِ لا لِغَیرِهِم، فَقالَ المَامُونُ: مَنِ العِترَهُ الطّاهِرَهُ؟ فَقالَ الرِّضا (ع): الَّذینَ وَصَفَهُمُ اللّهُ فِی کتابِهِ، فَقالَ جَلَّ وَ عَزَّ :(اِنَّما یریدُ اللّهُ لِیذهِبَ عَنکمُ الرِّجسَ اَهلَ البَیتِ وَ یطَهِّرَکم تَطهیرآ)، وَ هُمُ الَّذینَ قالَ رَسُولُ اللّهِ (ص): اِنِّی مُخَلِّفٌ فیکمُ الثَّقَلَینِ کتابَ اللّهِ وَ عِترَتِی اَهلَ بَیتِی، وَ اِنَّهُما لَن‌یف تَرِقا حَتَّی یرِدا عَلَی الحَوضَ…».

مرحوم صدوق در کتاب امالی و عیون اخبار الرضا (ع) با سند از ریان بن صلت نقل می‌کند که گفت: امام رضا (ع) در مرو در مجلس مامون تشریف داشتند، در حالی که گروه‌هایی از علمای خراسان و عراق در آن مجلس

حضور داشتند، مامون رو به علماء کرد و گفت: معنی این آیه را توضیح دهید: (ثُمَّ اَورَثَنَا الکتابَ الَّذینَ اصطَفَینا مِن عِبادِنا)، ما کتاب و قرآن را دادیم و برگزیدیم و آن را به بندگان برگزیده دادیم، این‌ها کیانند؟ علما گفتند: مقصود خدا این است که ما کتاب و قرآن را به امت پیامبر (ص) دادیم، مامون رو به امام کرد و گفت: شما چه می‌گوئید؟ امام فرمود: آن چه این افراد می‌گویند من نمی‌گویم، به عقیده من عترت طاهره مقصود خداوند است.

مامون گفت: چطور می‌گویید مقصود عترت است؟ فرمود: اگر مراد خداوند همه امت باشند، همه آنان باید به بهشت بروند چون قرآن کریم می‌فرماید: گروهی از آنان به خودشان ظلم کردند، بعضی هم ظلم کردند و هم کار نیک انجام دادند، و عده‌ای راه خیر را بر شر انتخاب کردند، و برتری بزرگ این است، آنگاه قرآن همه این افراد را در بهشت گرد هم آورده و می‌فرماید: آنان همه در بهشت خواهند بود و دستبندهایی از طلا خواهند داشت، پس وراثت شایسته عترت طاهره است.

مامون گفت: عترت طاهره چه کسانی هستند؟ فرمود:کسانی که خداوند آنان را این گونه توصیف فرمود: خدا می‌خواهد شما را پاک و پاکیزه قرار دهد، و پیامبر (ص) فرمود: من در میان شما دو چیز گرانبها می‌گذارم: کتاب خدا و عترتم آنان هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا در حوض کوثر نزد من حاضر گردند.

پس این شخصیت‌ها منظور آیه هستند، چون مصطفی و برگزیده‌اند، و در خدا خودشان را خلاصه کردند، نه آن‌هایی که به خود ستم کردند یا کار نیک و بد انجام دادند.

 

تجلی رضای الهی در امام رضا (ع)

شاهد کلام امام رضا (ع) عملکرد خود ایشان است، که به رضا ملقب شد، چون تمام توجهش خواست خدا بود و اراده خداوند را بر اراده خودش مقدم داشت.

سرّ این که در میان اهل بیت (عع) امام هشتم به رضا (ع) ملقب شدند، این بود، ائمه هدی (عع) در گرفتاری‌ها قرار گرفتند، امیرالمومنین (ع) به دلیل مسائلی که پیش آمد خلافت ظاهری را رها کرد، امام مجتبی (ع) رها کرد، امام حسین (ع) در این راه شهید شد، سائر ائمه (عع) هم رها کردند، خلافت را از آنان گرفتند، زندانی‌شان کردند، شهیدشان کردند، به هر صورت خلافت ظاهری از آنان گرفته شد.

ولی امام رضا (ع) رفت و مقام را گرفت، این دو نقطه مقابل بود، هنگامی‌که مامون پیشنهاد کرد، حضرت ابتدا استنکاف کرد، گفت: باید بپذیری، امام هم پذیرفت با آن شرایطی که در تاریخ دارد، ولی این پذیرفتن چه پذیرفتنی بود، پذیرفتنی که موافقین و مخالفین گفتند: امام رضا (ع) مقام پرست و دنیا پرست شده است، سادات بنی‌هاشم و بستگان این را گفتند: نهضت علوی شکست خورد و مامون با این کار پیروز شد، یعنی کلمات منفی زیاد گفتند.

اگر در باره امام مجتبی (ع) حرف‌های منفی زیاد بود، که چرا صلح کرد، در امام رضا (ع) این بود که چرا مقام را پذیرفت، رها کردن مقام این قدر سنگین نیست، اما پذیرفتن مقام برای کسی که نمی‌خواهد این مقام را بپذیرد خیلی سنگین است، ولی چاره‌ای نیست، رضای خدا بر این است که بپذیرد، تا علمای ادیان بیایند و با انجام مباحث علمی تفکر شیعی ترویج شود، مکتب علی و فاطمه (ع) تبیین شود، به این صورت علی بن موسی الرضا (ع) فدا شود، موقعیتش فدا شود، شخصیت و حیثیت و آبرویی که دارد بگویند چرا چنین کرد، تمام زبان‌ها علیه او شود.

از این رو او را رضا نامیدند، یعنی رضای خود را از دست دادن، اراده خود را از دست دادن، انسان‌ها اصولا پایبند شخصیت خودشان هستند، به عزت خودشان خیلی پایبندند، ولی امام رضا (ع) عزت و شخصیت را داد،

گفت: خدا می‌خواهد، این است که رضا نام گرفت.

در مباحث گذشته اشعاری از عطار نیشابوری خواندیم، که می‌گوید:

به حق کاظم آن بحر تحمل          به حق آن رضا کان توکل

موسی بن جعفر (ع) مشکلات زیادی را تحمل کرد، و امام رضا (ع) حرف‌ها و مطالبی که علیه ایشان می‌گفتند را برای رضای خدا پذیرفت، این توکل بود، این صفوت و اصطفاء است.

 

مصطفی بودن امام زمان (ع) در روایات

هم چنان که گفتیم در مورد مصطفی بودن اهل بیت(عع) روایات زیادی وجود دارد، و ما به ذکر یک روایت اکتفا نمودیم، در مورد مصطفی بودن شخص امام عصر ارواحنا له الفداء نیز احادیثی است، که باز به ذکر یک روایت اکتفا می‌کنیم.

«مُحَمَّدُ بنُ یعقُوبَ الکلَینِی، عَن عَلِی بنِ اِبرِاهیمَ بنِ هاشِمٍ، عَن اَبیهِ، عَنِ الحَسَنِ بنِ مَحبُوبٍ، عَن عَمرِو بنِ اَبِی المِقدامِ، عَن جابِرِ بنِ یزیدَ الجُعفِی، قالَ: قالَ اَبُو جَعفَرٍ مُحَمَّدُ بنُ عَلِی الباقِرُ (ع): یا جابِرُ اَلزَمِ الاَرضَ وَ لا تُحَرِّک یدآ حَتّی تَری عَلاماتٍ اَذکرُها لَک …

قالَ: وَ القائِمُ یومَئِذٍ بِمَکهَ قَد اَسنَدَ ظَهرَهُ اِلَی البَیتِ الحَرامِ، مُستَجیرآ بِهِ، فَینادِی: یا اَیهَا النّاسُ اِنّا نَستَنصِرُ اللّهَ، فَمَن اَجابَنا مِنَ النّاسِ فَاِنّا اَهلُ بَیتِ نَبِیکم مُحَمَّدٍ، وَ نَحنُ اَولَی النّاسِ بِاللّهِ وَ بِمُحَمَّدٍ (ص)، فَمَن حاجَّنِی فِی آدَمَ فَأَنَا اَولَی النّاسِ بِآدَمَ، وَ مَن‌حاجَّنِی فِی نُوحٍ فَأَنا اَو لَی النّاسِ بِنُوحٍ، وَ مَن حاجَّنِی فِی اِبراهیمَ فَأَنَا اَولَی النّاسِ بِاِبراهیمَ، وَ مَن حاجَّنِی فِی مُحَمَّدٍ فَأَنَا اَولَی النّاسِ بِمُحَمَّدٍ، وَ مَن حاجَّنِی فِی النَّبِیینَ فَأَنَا اَولَی النّاسِ بِالنَّبِیینَ، اَ لَیسَ اللّهُ یقُولُ فِی مُحکمِ کتابِه :(اِنَّ اللّهَ اصطَفی آدَمَ وَ نُوحآ وَ آلَ اِبراهیمَ وَ آلَ عِمرانَ عَلَی العالَمینَ É ذُرِّیهً بَعضُها مِن بَعضٍ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ)، فَأَنَا بَقِیهٌ مِن آدَمَ، وَ ذَخِیرَهٌ مِن نُوحٍ، وَ مُصطَفًی مِن اِبراهِیمَ، وَ صَفوَهٌ مِن مُحَمَّدٍ (ص)…».

مرحوم نعمانی با سند معتبر از امام باقر (ع) نقل کرده که به جابر بن یزید جعفی فرمود: ای جابر تو حرکتی انجام نده، تا آن علاماتی که من برای تو می‌گویم انجام پذیرد ـ تا آن که می‌فرماید:

قائم (ع) در آن روز در مکه است، پشت به کعبه کرده و می‌فرماید: ای مردم ما از خدا یاری می‌گیریم، ما اهل بیت پیامبرتان هستیم، و ما سزاوارترین فرد به خدا و پیامبر (ص) هستیم،

هر کس بخواهد با من در مورد آدم محاجه می‌کند، من سزاوارترین فرد هستم، هر کس بخواهد با من در مورد نوح محاجه می‌کند، من سزاوارترین فرد هستم، هر کس بخواهد با من در مورد ابراهیم محاجه می‌کند، من سزاوارترین فرد هستم، هر کس بخواهد با من در مورد پیامبر (ص) محاجه می‌کند، من سزاوارترین فرد هستم، هر کس بخواهد با من در مورد پیامبران محاجه می‌کند، من سزاوارترین فرد هستم، مگر خداوند در قرآن نفرموده: خدا آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران (همان حضرت مریم و حضرت عیسی) را بر جهانیان برگزید، فرزندان آنان که هر کدام از دیگری به دنیا آمده‌اند، خدا بسیاری از آن فرزندان را بر جهانیان برگزید.

من بازمانده فرزندان آدم و ذخیره‌ای از نوح و مصطفای از ابراهیم و خاندان پیامبر (ص) هستم، من از همان خاندان ابراهیم هستم، پیغمبر اکرم(ص) هم از آل ابراهیم بود، من مصطفایم از ابراهیم، صفوتم از محمد(ص)».

شاهد بحث این است، در این روایت صحیح از طرق مختلف نقل شده امام باقر (ع) از امام زمان (ع) نقل می‌کند، که می‌فرماید: من مصطفی و برگزیده‌ای از ابراهیم (ع) و محمد (ص) هستم.

 

حضرت مهدی (ع) برگزیده بر تمام جهانیان

نکته مورد بحث این جاست که اصطفا و برگزیده بودن در مورد اهل بیت(عع) و امام زمان (ع) به چه معنی است.

یک اصطفاء به معنی آن است که برگزیده شده‌اند و در تمام معارف و کمالات و انسان به نقطه کمال رسیده‌اند، و اصطفاء دیگر یعنی بر تمام جهانیان مقدم شده‌اند، حضرت مهدی (ع) بر تمام جهانیان اصطفاء دارد، یعنی حکومتی جهانی خواهد داشت.

بنابر این امام عصر (ع) مصطفی است، به معنی آن که در کمالات خلاصه خلقت است ، و نیز به معنی این که در پیشگاه خدا رئیس جهان بشریت است، حافظ گوید:

ای پیک راستان خبر یار ما بگو          احوال گل به بلبل دستان سرا بگو

فیض در استقبال از اشعار حافظ گوید:

ای پیک راستان خبر یار ما بگو          احوال گل به بلبل دستان سرا بگو

دل‌های مرده را ز دم خویش زنده کن         از مصطفی حدیث کن، از مرتضی بگو

از مغرب خفا به درآی همچو آفتاب         در جلوه ظهور رموز خفا بگو

ای فیض اگر هوای امام است در سرت         از سر هوس به در کن و ترک هوا بگو

«دل‌های مرده را ز دم خویش زنده کن»، می‌گوید: از آن اصطفای خودت دل‌های مرده ما را روشن کن، «از مغرب خفا به درآی همچو آفتاب»، این اصطفای دوم است، برگزیده شدن برای قیام و ظهور است.

اگر هوای امام زمان (ع) را خواهانی، اول هوا را از سر خودت بیرون کن، اول خالص شو تا به خالص‌ها بپیوندی.

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالای صفحه بردن