قسمت اول

قسمت 1

اثری ماندگار از آیت الله امامی کاشانی (مدظله العالی)

❇️ موضوع :  « نور الدین علی بن محمد مالکی و محمّد بن طلحه حلبی »

🔋 حجم :
⏰ زمان :

متن برنامه :

 

معنای شخصی و نوعی بودن حضرت مهدی (ع)

بحث پیرامون این مطلب است، که عدّه زیادی از محققان اهل سنت با شیعه امامیه همراهند، که وجود مقدّس حضرت مهدی (ع) فرزند حضرت عسکری (ع) است، و به دنیا آمده و در پس پرده غیبت می‌باشد.

شیعه امامیه و عده‌ای از اهل سنت می‌گویند مهدی شخصی است، و گروهی از اهل سنت می‌گویند نوعی است، معنای «شخصی» این است که هویتش مشخص است، فرزند بلا فصل حضرت عسکری (ع) است و در سال 255 هجری به دنیا آمده است، «نوعی» یعنی فرزند پیغمبر (ص) و حضرت زهرا (س) و سیدی از سادات می‌باشد، هر زمان خدا بخواهد به دنیا می‌آید و قیام می‌کند، «نوعی» روی فرد خاص و شخص خاص تکیه نمی‌کند.

دلیل علمای اهل سنت برای «شخصی» بودن حضرت مهدی (ع) عمدتآ دلیل عقلی و فلسفی و عرفانی است، بر این اساس که پیامبر اکرم (ص) و حضرت علی (ع) چون مظهر اسماء الحسنی و انسان کامل هستند، و ولایت مطلقه دارند، بنابر این کلماتشان سند و حجت است.

اگر چه این مطلب تکیه گاه نقلی هم دارد، مثل حدیث ثقلین، که پیامبر اکرم (ص) فرمود :«اِنِّی تارِکٌ فیکمُ الثَّقَلَینِ کتابَ اللّهِ وَ عِترَتِی»، که این بحث جدایی است، و ما در آینده ان شاء الله بحث خواهیم کرد.

 

حجج الهی مظهر اسماء حسنای الهی

به طور خلاصه آنان می‌گویند: خدای متعال دارای اسماء جلال و جمال است، این اسماء در زمین مظهر دارد، و آن مظهر انسان کامل است.

مثلا: خدا که دارای رافت است، در روی زمین انسانی است که همان رافت را به خودش گرفته، خدا که متعال و از اذهان انسان‌ها بالاتر است، در روی زمین انسانی هست که مظهر متعال است، و افقش از دیگران بالاتر است، پیامبر اکرم (ص) افقش از سلمان و ابوذر و تمام انسانها بالاتر است، آنان نور را از ایشان که انسانی کامل است می‌گیرند، چون مظهر اسماء است.

در آیه شریفه می‌فرماید: (کلُّ مَن عَلَیها فانٍ É وَ یبقی وَجهُ رَبِّکَ ذُو الجَلالِ وَ الاِکرامِ)، همه چیز رفتنی است، آن چه باقی است وجه خدا است که ذو الجلال و الاکرام است، یعنی هم صاحب جلال است و هم صاحب اکرام، یک سخن داریم در (ذُو الجَلالِ وَ الاِکرامِ)، و یک سخن داریم در (وَجهُ رَبِّکَ).

 

تبیین صفات جلال و جمال خداوند

(ذُو الجَلالِ وَ الاِکرامِ) به همان صفات جمال و جلال خدا بر می‌گردد، اسامی فراوانی برای خداوند نوشته‌اند، دعای جوشن کبیر هزار و یک اسم آورده، در قرآن کریم هم صد و چند نام به عنوان اسماء الهی آمده است.

در اسم «جلال» منع و طرد و عدم رغبت و ترهیب و تحذیر است، و در «جمال» جذب و کشش و ترغیب است.

وقتی گفته می‌شود خداوند کبریا دارد :«اَلکبرِیاءُ رِدائِی»، یعنی آن عظمت و بزرگی بر اندام خدا می‌آید نه مخلوق. وقتی در باره خدا گفته می‌شود: «متکبر»، یعنی جلوی تو را خواهد گرفت، جلوی شیطان و کارهای شیطانی را خواهد گرفت، وقتی گفته می‌شود: «متعال» یعنی برجسته از نظر تمام صفاتی که بشر دارد.

انسان کامل شخصیتی است که صفات الهی به او منتقل شده و در او منعکس می‌شود، نه در حدّ خداوند، زیرا خدا نامحدود است و انسان محدود.

این که در باره امیر المومنین (ع) گفته می‌شود :«قَسیمُ الجَنَّهِ وَ النّارِ»، همین است، چرا او بهشتیان و جهنمیان را تقسیم می‌کند؟ برای این که معیار او است، البته معیار خدا و رضای خدا و غضب خداست، ولی اگر حضرت علی (ع) را دوست داشت همان خدا است، اگر دشمن داشت همان خدا است.

و لذا در روایات در بیان آیه (کلُّ شَیءٍ هالِکٌ اِلاّ وَجهُهُ)، از ائمه (عع) روایت شده که فرموده‌اند :«نَحنُ وَجهُ اللّهِ»، «ما وجه خدا هستیم».

بعضی از مفسرین می‌گویند: (وَ یبقی وَجهُ رَبِّکَ)، یعنی آنچه برای دنیاست رفتنی است، آنچه خیر است ماندنی است، دروغ‌ها که آثار سوء دارد محو می‌شود، اما صدق و امانت و عفت و تقوا باقی خواهد ماند.

ولی حرف این است که این‌ها از کجا است، اینها از یک انسان کامل است، که این انسان کامل تمام انعکاس پروردگار است.

 

رابطه اسم اعظم و انسان کامل

این که گفته می‌شود: اسم اعظم، و اگر کسی خدا را به اسم اعظم قسم یاد بدهد دعایش مستجاب است، بعضی گفته‌اند: اسم اعظم حروف خاصی است، و این حروف را اولیا و اوصیا و ائمه هدی (عع) می‌دانند.

ولی بعضی از محققین مثل علامه طباطبایی (ه) می‌گویند: حرف اثر گذار نیست، کلمه و لفظ اثری ندارد، آنچه گفته می‌شود اولیا و ائمه هدی (عع) می‌دانند، یعنی می‌دانند چه باید بکنند که خدایی شوند، می‌دانند چگونه می‌شود از غیر خدا جدا شد، این را بلدند.

این که امام حسین (ع) در گودال قتلگاه عرض می‌کند :«اِلهِی رِضآ بِرِضائِکَ»، او می‌داند چطور انسان از ما سوا قطع می‌شود، ما بلد نیستیم، ما نمی‌توانیم، این که با اسم اعظم اگر کسی قسم بدهد به نتیجه می‌رسد، با حروف کسی به جایی نمی‌رسد، با معنا به جایی می‌رسد، و معنا این است، که ما سوی الله را رد کند.

این که امیر المومنین (ع) عرض می‌کند :«ما عَبَدتُک خَوفآ مِن نارِک، وَ لا طَمَعآ فِی جَنَّتِک، لکن وَجَدتُک اَهلا لِلعِبادَهِ فَعَبَدتُک»، «خدایا تو را برای طمع به بهشت و ترس از جهنم عبادت نمی‌کنم، بلکه تو را شایسته عبادن دیدم، از این رو بندگی تو را می‌کنم».

ایشان چنان زندگی کرده و روحش بلند است که می‌فرماید: تو را برای بهشت و برای ترس از جهنم عبادت نمی‌کنم، او کاری کرده که ترس از جهنم ندارد، هر یک از ائمه (عع) در عصر خود این گونه بوده‌اند، امروز امام زمان (ع) هم روح مقدسش چنان عالم گیر است و همه جا را پوشانده، که می‌داند با خدا چطور حرف بزند، می‌داند چگونه می‌شود از غیر خدا جدا شد، و با خدا وصل گردید.

 

راز ماندگاری عمل، شبیه شدن به انسان کامل

بنابر این انسان کامل کسی است که معانی اسماء الحسنی را در دست دارد، نه الفاظ را، لذا اگر هویت حضرت علی (ع) به عنوان فرزند ابوطالب و جسمش را بر داریم، تمام نور خدا است.

وقتی در مورد حضرت مهدی (ع) می‌گوییم :«اَللّهُمَّ کن لِوَلِیک الحُجَّهِ بنِ الحَسَنِ (ع) …»، اگر الفاظ را بر داشته و مقداری وارد شویم، شباهت پیدا می‌کنیم، شباهت که پیدا کردیم باقی می‌مانیم، (وَ یبقی وَجهُ رَبِّکَ)، این که عمل صالح باقی می‌ماند، همین شباهت است، اگر ما آن شباهت را داشته باشیم، برای ما این باقی می‌ماند، عمل نیک باقی می‌ماند همین است، زیرا این اثر گذار است، یعی آدم می‌فهمد این باقی است، چون او است که روزنه‌ای از نور خدا است، (وَ یبقی وَجهُ رَبِّکَ ذُو الجَلالِ وَ الاِکرامِ).

این که فرمودند: ذو الاجلال و الاکرام ماییم، ماییم که جلال و جمال داریم، یعنی بالاتر از این انسان‌ها هستیم، جلال داریم یعنی رد می‌کنیم دشمنان اسلام را، اعلام خطر می‌کنیم، می‌گوییم چرا این گونه نباشید، در اسم جلال طرد و دفع نهفته است.

در اسم جمال جذب نهفته است، رحیم و رؤوف یعنی بیا، بیا در خانه ما، این که وقتی انسان به اعتاب مقدسه می‌رود، در آن جا عرض ادب کرده و اذن دخول می‌خواند :«اَللّهُمَّ اِنِّی وَقَفتُ عَلی بابٍ مِن اَبوابِ بُیوتِ نَبِیک …»، می‌گوید: این جاست که رافت توست، این جاست که عنایات توست، این همین است، این انعکاس است.

با این بیان معنای انسان کامل و این که مظهر اسماء الحسنی هستند، و این که امیر المومنین (ع) جاذبه و دافعه دارد، معلوم شد.

در زیارت امیر المومنین (ع) می‌گوییم: «سلام بر تو ای حجت خدا که نسبت به اولیا و خوبان جذب داری، و کسانی که بدند را طرد می‌کنی»، این جاذبه همین است، این جاذبه جاذبه خدا و این دافعه دافعه خدا است، هر جا خدا جاذبه دارد، امام مهدی (ع) هم جاذبه دارد، هر جا خدا دافعه دارد ایشان هم دافعه دارد.

پس در هر عصر و زمان نیاز به انسانی داریم، که مظهر اسماء الحسنی باشد، و در این زمان حضرت مهدی (ع) است.

 

اعتراف علی بن محمد مالکی و محمّد بن طلحه حلبی به ولادت امام مهدی (ع)

بحثی که کردم بحث گسترده‌ای است، و بسیاری از علمای اهل سنت این حرف را گفته‌اند، در این جا از دو نفر از آنان عباراتی را در تصریح به هویت شخصی امام زمان(ع) نقل می‌کنم.

1 ـ شیخ محدث نور الدین علی‌ـ بن محمد معروف به ابن صباغ مالکی متوفی سال 855 هجری قمری، در کتابش به نام الفصول المهمه فی معرفه احوال الائمه(عع) می‌گوید: «اïنّ المهدی‌ـ الموعود ابن ابی‌ـ محمد الحسن العسکری‌ـ بن علی‌ـ النقی‌ـ (رضی‌ـ الله عنهم)».

نام حضرت مهدی (ع) را نقل می‌کند، آنگاه نام پدران ایشان را ذکر می‌نماید، و این همان هویت شخصی امام زمان (ع) است.

2 ـ کمال الدین محمّد بن طلحه حلبی شافعی متوفی 652 هجری قمری، در کتاب الدر المنظم گوید: «و اïنّ لله ـ تبارک وتعالی ـ خلیفه یخرج فی‌ـ آخر الزمان ، وقد امتلاîت الاîرض جورآ وظلمآ فیملاîها قسطآ وعدلا ، ولو لم یبق من الدنیا اïلاّ  یوم واحد، حتّی یلی‌ـ هذه الخلیفه من ولد فاطمه الزهراء رضی‌ـ الله عنها.

و هو اقنی الاîنف، اکحل الطرف ، وعلی خدّه الاîیمن خال ، یعرفه ارباب الحال ، اïسمه محمد ، وهو مربوع القامه ، حسن الوجه والشعر ، وسیمیت الله به کل بدعه ، ویحیی‌ـ به کلّ سنه ، یسقی‌ـ خیله من ارض صنعاء وعدن ، اسعد الناس به اهل الکوفه ، ویقسم المال بالسویه ، ویعدل فی‌ـ الرعیه ، ویفصل فی‌ـ القضیه ، فی‌ـ ایامه لا تدع السماء من قطرها شیئآ اïلاّ  صبّته ، ولا تدع الاîرض من نباتها شیئآ اïلاّ  اخرجته.

و هذا الامام المهدی‌ـ القائم بامر الله ، یرفع المذاهب فلا یبقی اïلاّ  الدین الخالص ، یبایعونه العارفون من اهل الحقائق عن شهود وکشف وتعریف اïلهی‌ـ ، فلایترک بدعه اïلاّ  ویزیلها ، ولا سنه اïلاّ  ویقیمها».

خداوند خلیفه‌ای دارد که در آخر الزمان ظهور می‌کند، در حالی که جهان پر از ظلم و جور شده باشد، و او جهان را پر از عدل و داد می‌کند، و اگر از دنیا جز یک روز نماند، آن خلیفه‌ای که فرزند فاطمه (س) است خواهد آمد.

بعد تمام مشخصات شخصی امام را بیان می‌کند: بینی مبارکش کشیده است، و بر گونه راستش خالی است، کسانی که اهل حالند او را می‌شناسند،

نامش محمد است، چهار شانه است، چهره زیباست، مو زیباست، هر بدعتی را خدا به او از بین می‌برد …

این امام مهدی بر اساس فرمان الهی قیام می‌کند، تمام دین‌ها را نابود کرده و تنها دین خالص اسلام می‌ماند، کسانی که خداشناسند و آگاهانه دین را پذیرفته‌اند با او بیعت می‌کنند، او هر بدعتی را نابود کرده و هر سنت نیکویی را برقرار می‌سازد».

 

اشعاری از حافظ و فیض در بیان وصل شدن به حقیقت

در اینجا چند بیت شعر از حافظ، که فیض به استقبالش رفته را ذکر می‌کنم:

الا یاایها الساقی اَدِر کاسآ و ناوِلها         که عشق آسان نموداوّل ولی افتاد مشکلها

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل          کجا دانند حال ما سبک بالان ساحل‌ها

فیض در استقبال او می‌گوید:

الا یا ایها المهدی مدام الوصل ناولها         که در دوران هجرانت، بسی افتاد مشکلها

صبا از نکهت کویت، نسیمی سوی ما آورد بسوز         شعله شوقت، چه تاب افتاد در دلها

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل          ز غرقاب فراق خود رهی بنما به ساحلها

اگر دانستمی کویت، به سر می‌آمدم سویت         خوشا گر بودمی آگه، ز راه و رسم منزلها

«ناولها» یعنی ای کسی که همیشه به آن «می» وصل هستی، مقداری از آن را به ما بده، این معنا همین است که آدم وصل باشد، حافظ از این وصل آن طور سخن می‌گوید، و فیض از وصل گونه دیگری صحبت می‌کند.

بنابر این:

1 ـ خدای متعال اسماء و صفاتی دارد.

2 ـ اسماء و صفات الهی لفظ نیست بلکه حقیقت است.

3 ـ این اسماء و صفات تحقق در عالم دارد.

4 ـ تحقق آن‌ها در یک موجود است، که همه را باید داشته باشد.

5 ـ کسی که این اسماء در او تحقق پیدا کرده وصل است، لذا او شریعت و دین را بیان می‌کند، رهبری می‌کند و همه این چیزها برای او هست.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالای صفحه بردن