قسمت دهم

قسمت 10

اثری ماندگار از آیت الله امامی کاشانی (مدظله العالی)

❇️ موضوع :  « عوامل ضرورت وجود انسان کامل در هر زمان »

🔋 حجم :
⏰ زمان :

متن برنامه :

 

علت اعتقاد اهل سنت و مسیحیت در ضرورت وجود انسان کامل

بحث پیرامون نظرات عرفا و اهل سنت بود، که با شیعه امامیه هماهنگ و همفکرند، در یکی از بحث‌ها عرض کردم اعتقاد به وجود انسان کامل منحصر به عرفای اسلام نیست، با بزرگان مسیحیت که در کشوهای مختلف صحبت کردم، آنان نیز به وجود انسان کامل اعتقاد دارند.

نکته‌ای که در این بحث می‌خواهم عرض کنم این است که چرا این عقیده وجود دارد، و چه صفاتی در انسان کامل است که باید در هر عصر و زمان باشد؟

اگر چه احادیث در این زمینه زیاد است، که :«اَنَّ الاَرضَ لا تَخلُو مِن حُجَّهٍ»، زمین هرگز خالی از حجت خدا نیست، ولی می‌گویند: اگر حدیثی هم نباشد، به این اصل معتقدیم، که یک انسان کامل روی زمین باید باشد، مگر انسان کامل چه آثار و صفاتی دارد، و چه اثر و نقشی در انسان‌های روی زمین دارد؟

اولین نکته این است که انسان کامل بر همه عالم هستی اشراف دارد، یعنی تمام نظام جهان در قبضه قدرت اوست، تمام این‌ها را می‌بیند و می‌شناسد، و برای تربیت و هدایت این بزرگترین عامل است، که انسان‌ها نیاز دارند هویت و واقعیت خودشان و استعدادهای درونی‌شان را آشکار کنند.

آن استعدادها مربوط به تمام زندگی یک انسان است، زیرا زندگی یک انسان شصت و هفتاد و هشتاد سال نیست، او یک حقیقتی است که سیر

می‌کند، از نردبان بالا می‌رود، بالاترین پله که رفت، از آن طرف نردبان پله‌ای نمایان می‌شود و باز بالاتر می‌رود، نه این که آن جا متوقف باشد.

انسان کامل این صحنه و پهنه را نشان می‌دهد و می‌گوید چیست، این نکته مهمی است، و گه گاهی تحولی که در اشخاص پیدا می‌شود، نکته‌اش این جاست.

 

اعتراف دانشمند مسیحی به شایستگی ائمه (عع) برای تربیت و هدایت بشر

در بحث قبل داستانی در باره موسی بن جعفر (ع) از سلیمان کتانی نویسنده مسیحی، که در مورد امیر المومنین و حضرت زهرا(ع) کتاب نوشته، نقل کردم، در بیروت با او ملاقات کردم که گفت :

در دانشگاهی که هستم، بعضی از اساتید به من گفتند: چقدر دنبال اهل بیت پیامبر آخر الزمان هستی و در مورد آنان کتاب می‌نویسی، تو مسیحی هستی، عیسی بن مریم حواریون بزرگی داشت، مقداری در مورد آن‌ها بنویس، مشغول نوشتن کتابی در مورد موسی بن جعفر (ع) بودم و حدود 170 یا 180 صفحه از آن را نوشته بودم، گفتم: این را بگیر و بخوان، هفته دیگر جواب به من بده.

هفته بعد که آمد گفت: کار شما درست است، زندگی این انسان‌هاست که می‌تواند سرمشق جامعه انسانی باشد، یکی از نکته‌هایی که در آن جا خوانده بود، این قصه بود.

هارون الرشید برای این که به جامعه بگوید موسی بن جعفر (ع) مثل ما اهل دنیاست، کنیزی که در دربارش خیلی مورد توجّه بود را به زندان فرستاد، تا امام را به سمت خود بکشد و او بتواند شخصیت امام را در جامعه خراب نماید، اما امام به او اعتنایی نکرد و مشغول عبادت بود، هر چه کنیز تلاش کرد ثمری نداشت، امام اشاره‌ای کرد و کنیز قصری عظیم را مشاهده

کرد، کنیز از کارهای امام منقلب شد و به سجده افتاد و مشغول عبادت گردید، هارون او را نزد خود فراخواند و توبیخ کرد.

 

ائمه (عع) مربیان شایسته برای تربیت و هدایت انسان‌ها به سوی کمال

موسی بن جعفر (ع) در آن زندان به تمام بشریت تا قیام قیامت خواست این نکته را تفهیم کند که ما بی اعتناییم، اگر چه در قعر زندانیم، همان طوری که در زیارت آن حضرت آمده :«اَلسَّلامُ عَلَی المُعَذَّبِ فِی قَعرِ السُّجُونِ وَ ظُلَمِ المَطامیرِ، ذِی السّاقِ المَرضُوضِ بِحِلَقِ القُیودِ»، سلام بر امامی که در عمق چاه زندان قرار گرفت، و آن چنان غل و زنجیر بدن مبارکش را سائید و مجروح کرد که ساق پایش مجروح شد.

روشمان این است، به آن زندگی بی اعتناییم، برای هدایت بشر آمده‌ایم، تا بگوییم باید تکلیف را انجام داده، و در راه تکلیف از مشکلات نهراسند، این تربیت است.

سلیمان کتانی می‌خواست این را به من بگوید، که این افراد هستند که مربی هستند و تربیت می‌کنند، در تمام گرفتاری‌ها غرقند اما بی اعتنا هستند، این شخصیت یک انسان کامل است، از یک طرف آن عالم را نشان می‌دهد می‌گوید چیست، تا کنیز تربیت شود و بداند آن عالم چه خبر است، و هم بی اعتنایی خودش را به او می‌گوید.

پرده را عقب می‌زند و غیب را نشان می‌دهد، در حالی که :«ظُلَمِ المَطامیرِ»، در زندان تاریکی قرار دارد، غل و زنجیر هم به پا دارد، خودش این است، ولی پرده را کنار می‌زند و آن عالم را به کنیز نشان می‌دهد، و او ماجرا را به هارون می‌گوید.

هارون هم می‌فهمد که چنین چیزی بوده و می‌هراسد، و به مامور می‌گوید: نگذارید او بیرون برود، اگر بیرون برود به مردم خواهد گفت، و اعتقاد آنان به موسی بن جعفر (ع) بیشتر می‌شود و می‌گویند: او می‌تواند جهان را اداره کند، با این که در گرفتاری و غل و زنجیر است، در عین حال به همه زیبایی‌ها و لذت‌ها بی اعتنا است.

 

روایتی در تبیین گستره علم ائمه(عع) و فضیلت آنان

علاوه بر این که این داستان‌ها نشان می‌دهد جهان در دست آنان است و به انسان می‌گویند آخرتت این است و باید این راه را بروی، نکات دیگری از آن‌ها استفاده می‌شود، که انسان را در تمام مراحل زندگی تربیت می‌کند.

به عنوان نمونه حدیثی را ذکر می‌کنم که سندش معتبر است و در باره ابوبصیر از یاران امام صادق (ع) می‌باشد :

«عَبدُ اللّهِ بنِ الصَّلتِ، عَن بَکرِ بنُ مُحَمَّدٍ: وَ خَرَجنا مِنَ المَدینَهِ نُریدُ مَنزِلَ اَبِی عَبدِ اللّهِ (ع)، فَلَحِقَنا اَبُو بَصیرٍ خارِجآ مِن زُقاقٍ مِن اَزِقَّهِ المَدینَه، وَ هُوَ جُنُبٌ، وَ نَحنُ لانَعلَمُ، حَتَّی دَخَلن ا عَلی اَبِی عَبدِ اللّهِ (ع)، فَسَلَّمنا عَلَیهِ، فَرَفَعَ رَأسَهُ اِلی اَبِی بَصیرٍ، فَقالَ لَهُ: یا اَبا بَصیرٍ، اَما تَعلَمُ اَنَّهُ لا ینبَغِی لِلجُنُبِ اَن یدخُلَ بُیوتَ الاَنبِیاءِ؟ فَرَجَعَ اَبُو بَصیرٍ وَ دَخَلنا».

بکر بن محمد گوید: برای زیارت امام صادق (ع) از مدینه خارج شدیم، در راه ابو بصیر از یکی از کوچه‌های مدینه بیرون آمد، و به ما ملحق شد، ابوبصیر جنب بود ولی ما نمی‌دانستیم، به منزل امام رسیدیم و وارد منزل ایشان شدیم، سلام کردیم، حضرت سرشان را به سوی ابو بصیر بلند کرد و فرمود: آیا نمی‌دانی شخص جنب نباید در خانه‌های انبیاء وارد شود، خانه ما خانه انبیاء است، چطور وارد شدی، ابو بصیر بازگشت و ما نزد امام رفتیم.

امام صادق (ع) با این بیان هم می‌خواهد او را تربیت کند، و هم می‌خواهد بگوید ما چه کسانی هستیم، شرایط ما چیست، حواست جمع باشد.

ابو بصیر از راویان معتبر به شمار می‌آید و شخصیت شناخته شده‌ای است، با خود گفت: وقت نماز غسل می‌کنیم، الان که نیازی نیست، نمی‌دانست خانه ائمه (عع) حکم مسجد را دارد، مثل این که وارد نماز می‌شویم، وارد بر امام صادق (ع) و امام رضا (ع) و امام زمان (ع) می‌شویم، ائمه هدی (عع) حجت خدا و انسان کامل می‌باشند، در نقطه بلند هستی قرار گرفته‌اند.

 

غیر قابل مقایسه بودن ائمه (عع) با دانشمندان و اقطاب

خواندن دو بیت را این جا مناسب می‌بینم:

هفت دریا اندر و یک قطره‌ای         جمله هستی‌ها ز موجش چکره‌ای

جمله پاکی‌ها از آن دریا برند         قطره‌هایش یک به یک میناگرند

هفت دریا که اول و آخر ندارد، در برابر انسان کامل، در باره علی و سائر ائمه هدی (عع) یک قطره است، تمام هستی از موج آنان یک چکه است، کسانی که نابغه‌های دنیا و دانشمندان را با ائمه (عع) مقایسه می‌کنند چقدر از مرحله دورند، زیرا تمام فعالیت‌های مغز دانشمندان روی زمین، همه با هم به اندازه یک موج مغز امام صادق (ع) نیست، آن غیب است، تمام هستی را نشان می‌دهد.

آن دریاها در زمین با آن دریایی که غیب عالم و شهود عالم را نشان می‌دهد، خیلی فاصله دارد، این است که حضرت فرمود: مگر نمی‌دانی که خانه ما بیوت انبیاء است.

نکته مهم این است که انسان کامل یعنی ولی خدا و حجت خدا، نه انسان کاملی که بعضی‌ها به عنوان انسان برتر می‌گویند، می‌گردند یک قطب یا ابدالی را پیدا می‌کنند، بحث ما این است که انسان کامل فقط حجت خداست، همه این ابدال و اقطاب و متفکران جهان، یک موج مغز امام عصر روحی فداه نیستند، همه دریاها در برابر آن دریا قطره‌ای بیش نیست، حقیقت این چنین است، لذا مربی هستند و وجود انسان کامل در جهان لازم است.

به همین دلیل است که سلیمان کتانی دانشمند مسیحی می‌گوید من هم معتقدم، کسی هم که کتاب را خواند به او می‌گوید: کار شما کار درستی است، این یک حقیقت است، هر انسانی که در عرفان و خداشناسی قدم بردارد، به این حقیقت معتقد می‌شود، اعتقاد به این حقیقت انسان را آماده و امیدوار می‌کند، یاس و ناامیدی از انسان گرفته می‌شود، و به امید چنین روزگار و چنین انسانی است.

 

داستانی از تشرف مرحوم بحر العلوم به حضور امام (ع)

مرحوم سلماسی از علمای بزرگ و از دوستان همیشگی سید بحر العلوم بود که همواره در کنار ایشان قرار داشت، می‌گوید: در سامره در حرم عسکریین (ع) مشغول نماز خواندن بودیم، سید بحر العلوم امام جماعت و ما شاگردان پشت سر ایشان نماز می‌خواندیم، سید تشهد را که خواند، باید برای رکعت بعدی بلند می‌شد، اما ایشان بلند نشد و همین طور نشسته بود، مدتی گذشت، ایشان برخاست و نماز را ادامه داد و به پایان رسانید.

ما فهمیدیم توقف ایشان دلیلی داشته است، بعد از نماز همراه دیگر شاگردان به منزل سید بحر العلوم رفتیم، دوستانم از من که به سید نزدیکتر از دیگران بودم خواستند دلیل این کار را سوال کنم، ماجرا را از ایشان پرسیدم، فرمود: وقتی خواستم بلند شوم، وجود مقدّس امام زمان ارواحنا له الفداء وارد حرم مطهر شد، و مقابل قبر عسکریین (ع) ایستاد، هنگامی که ایشان را دیدم دچار حالتی شدم که نتوانستم از جای خود بلند شوم، تا این که امام از حرم خارج شد.

گاه حضرت خودش را نشان می‌دهد، ولی به کسانی نشان می‌دهد، که در آن وادی و در آن دریای نور هستند، و در آن دائره ولایت خوب متمرکزند، مثل سید بحر العلوم‌ها، که او را ببینند و به شاگردان بگویند، شاگردان هم به دیگران بگویند، و بدانند جهان در انتظار ظهور چنین انسانی است، که وقتی ظهور کند، دنیا را پر از عدل و داد کرده و باطل و نا امنی را از بین برده و غم‌ها و غصه‌ها را از دل‌ها می‌زداید.

 

عوامل ضرورت وجود انسان کامل و شناخت او

بر اساس این حقیقت است که عرفای اهل سنت و مسیحیت و دیگران به انسان کاملی با این شرایط معتقدند، البته این شرایط را همه نمی‌دانند، مثلا امام صادق (ع) را در حدّ شاید همان تربیت می‌دانند، ولی این که بگویند چرا با حال جنابت وارد شدید، این را خواص می‌دانند، حجت خدا را همه نمی‌شناسند، امام حسین (ع) را همه نمی‌شناسند، خیلی کم می‌شناسند، این یک افق اعلایی دارد.

آن افق اعلا از یک طرف و جهان بینی از طرف دیگر، و نشان دادن عالم هستی به انسان‌ها از یک طرف و تربیت از طرف دیگر، این‌ها همه عوامل ضرورت انسان کامل و شناخت انسان کامل است.

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا