قسمت یازدهم

قسمت 11

اثری ماندگار از آیت الله امامی کاشانی (مدظله العالی)

❇️ موضوع :  « امام فخر رازی (1) »

🔋 حجم :
⏰ زمان :

متن برنامه :

 

اعتراف فخر رازی از علمای اهل سنت به هویت شخصی امام

بحث پیرامون نظرات دانشمندان بزرگ اهل سنت در باره وجود مقدّس امام زمان (ع) بود، کسانی که به ولادت آن حضرت و غیبت ایشان معتقد هستند، همان طور که شیعه امامیه معتقد است.

از جمله کسانی که این فکر را دارند، فخر رازی است، او در قرن ششم و هفتم می‌زیست، و در میان اهل سنت به عنوان امام و متکلم برجسته و شخصیت علمی مشهور است.

فخر رازی این مطلب را در کتابش به نام «المطالب العالیه فی العلم الهی»، که در آخرین کتاب تالیفی اوست، ذکر کرده، بنابر این اگر در تفسیرش یا در کتاب‌های دیگر، نظر عده‌ای از اهل سنت که می‌گویند ولادت نیافته و بعدآ تولد خواهد یافت را پذیرفته باشد، با این بیان مشخص می‌شود که از آن عقاید در آخر عمر بازگشته و نظر شیعه امامیه را پذیرفته است.

 

هدفمند بودن جهان و تکامل راز آفرینش

او می‌گوید :

1 – چاره‌ای نیست که بپذیریم جهان آفرینش برای تکامل است، این که بگوییم خداوند جهان را بدون هدف آفریده، با توحید و حکمت الهی مغایر است، نظام هستی سرتاسر قانون و هدف و مقصد و غایت است.

2 ـ موجودات انواع مختلفی دارند: جمادات، نباتات، حیوانات، هر کدام

از این‌ها هم دارای انواع مختلفی هستند، و از همه بالاتر انسان است.

3 ـ انسان هم افرادشان مختلف است، بعضی مانند انبیاء بالای بالا، بعضی متوسط مانند مومنان، و بعضی پایین هستند که از نظر درک علمی و عقلی و عمل ناقص و ضعیف می‌باشند، اگر چه ممکن است مومن هم باشند.

افراد ضعیف و ناقص به حکم تکامل باید رشد پیدا کنند، دسته‌ای که متوسطند اگر چه کاملند، ولی نمی‌توانند به افراد ضعیف کمک کنند، از این رو دسته اول که در کمالند می‌توانند اثرگذار باشند، او می‌گوید این مطلبی است که بر اساس استقراء ثابت شده است.

 

استقراء موید ادامه نبوت با وجود انسان‌های کامل

استقراء یعنی جستجو و تفحص در عالم، همان طور که در تمام اجزاء عالم آفرینش به خاطر هدفمندی جهان ثابت کردیم تکامل باید وجود داشته باشد، همین طور در انواع انسان این تکامل جاری است.

در جهان می‌بینیم افراد ناقص کمک می‌گیرند تا کمال پیدا کنند، بسیاری از افراد بشر با پیروی از پیامبران و اولیاء از نقص خارج شده و در جاده تکامل قرار گرفتند، بر این اساس باید بپذیریم که افرادی باید بیایند تا بشر را به تکامل برسانند، و آنان پیامبران الهی هستند.

نکته‌ای که هست این است که پیامبران مدتی می‌آیند و بعد می‌روند، این نبوت باید ادامه پیدا کند، و انسان کاملی باشد که روی انسان‌های ناقص از نظر تعقل و درک اثر گذار باشد، این چیزی است که عقل می‌گوید.

می‌گوید: این چیزی است که در عالم می‌بینیم، یعنی استقراء ثابت می‌کند بشر بر سه دسته است: پایین پایین، متوسط، بالای بالا، با تفحص ثابت شده چنین چیزی وجود دارد، پس باید بعد از پیامبران و انتهای نبوت، انسان کاملی باشد تا اثر بگذارد.

 

اذعان فخر رازی به صحت تعیین ائمه (عع) به عنوان جانشینان پیامبر

در تعیین انسان کامل می‌گوید: صوفیه قائل به قطب و قطب الاقطاب هستند، ولی شیعه امامیه می‌گوید دوازده امامند، و دوازدهمین نفر به دنیا آمده و غائب است، منظور هر دو آن است که انسان کامل محور است.

عبارت فخر رازی در «المطالب العالیه» این است: «و جماعه الشیعه الامامیه یسمّونه بالامام المعصوم، و قد یسمّونه بصاحب الزمان و یقولون بانه غائب، و لقد صدقوا فی الوصفین»، شیعه امامیه نام او را امام معصوم می‌گذارند، و گاه او را صاحب الزمان می‌نامد، یعنی زمان در اختیار اوست، و می‌گویند غائب است، و در هر دو وصف راست می‌گویند.

سپس می‌گوید: این دوری که نظام هستی دارد باید وجود داشته باشد و ملک به ملکوت وصل شود، یعنی نظام طبیعت که از خدا جل و علا بر اساس تکامل وجود پیدا کرده، باید به همان ملکوت برگردد، آن وصل کننده بین ملک و ملکوت امام غائب است.

بعد یک نکته عرفانی هم اضافه می‌کند و می‌گوید: انسان‌های بالا از مردم دورند و خودشان را پنهان می‌کنند.

 

کلام فخررازی در لزوم وجود انسان کامل به عنوان نقطه اعتدال در جهان

نکته مهم در کلام فخر رازی این است، که می‌گوید: نقطه اعتدال لازم است و ما بر آن برهان عقلی اقامه می‌کنیم، کار به آیه و حدیث نداریم، و این نقطه اعتدال مربی و معلم است.

دلیل این که چطور نقطه اعتدال مربی می‌خواهد را ایشان این جا مطرح نکرده، ولی در علمای علم اخلاق است آن را این گونه بیان می‌کنند: اصل و اساس تمام اخلاقیات و ارزش‌ها و صفات انسان چهار صفت است: حکمت، عدالت، شجاعت و عفت، و هر کدام شاخه‌هایی دارد.

1 ـ حکمت این است که کار از نظر عقل و شرع صواب باشد، و این که آدم حق و باطل را درک کند، بفهمد حق و باطل چیست، زشت و زیبا چیست، سخن صدق و کذب چیست، اگر این را فهمید و خوب درک کرد، این حکمت می‌شود.

این حکمت یک نقطه اعتدال و یک نقطه افراط و یک نقطه تفریط دارد، اگر افراط بود و بالاتر از آن عقل شد، خباثت و شرارت می‌شود، مثل طراحی‌هایی که دشمنان اسلام می‌کنند، که چگونه مومن را به زمین بزنند و پرچم اسلام را پایین بیاورند، این با عقل است، که سیر کرده اما به جای این که در سیرش دستش را به وحی بدهد، دستش را به شیطان داده و خباثت شده است.

اگر این حکمت در تفریط بود بلاهت می‌شود، می‌گویند فلانی «ابله» و ساده لوح است، آن هم وقتی است که عقل باز دستش را به دست وحی نسپرده، ولی به دست شیطان هم نداده، آدمی بوده که در درس و تعهد تنبلی کرده است.

بنابر این حکمتی که (وَ مَن یوتَ الحِکمَهَ فَقَد اُوتِی خَیرآ کثیرآ)، حکمتی است که بر اساس عقل و شرع باشد، این نقطه اعتدال است، این را می‌گویند حکیم، طرف اضافه و زیاده را خبیث و شریر، و طرف پایین را ابله و ساده لوح می‌نامند.

2 ـ عفت، شاخه‌اش شهوت است، انواع شهوت‌ها، شهوت خوراک، شهوت دامن، اگر نقطه اعتدال خودش را سیر کند، همان است که شریعت گفته، اگر تجاوز نماید، «شره» نام گرفته و آدمی شهوت ران و عیاش می‌شود، اگر تفریط کند و به زن و همسر و زندگی بی اعتنا باشد، خمود نام می‌گیرد.

3 ـ شجاعت، اگر بیرون از حد باشد تهور و بیباکی می‌شود، که بد است، اگر پایین‌تر باشد جبن و ترس است، و نقطه اعتدال شجاعت است.

4 ـ عدالت، علمای اخلاق می‌گویند عدالت بالا و پایین ندارد، فقط ضد و مقابل دارد، که ظلم و جور است، چون آن اعتدال است، تازه عدالت سراغ حکمت می‌رود و می‌گوید نقطه اعتدال است، سراغ عفت می‌رود و می‌گوید نقطه اعتدال است، سراغ شجاعت می‌رود و می‌گوید نقطه اعتدال است.

بنابر این وقتی بالا و پایین دارد، نقطه اعتدال هم دارد، کسی که مربی است و تربیت می‌کند باید در نقطه اعتدال باشد، و این نقطه اعتدال در هر زمان هست، و در زمان ما دست امام مهدی (ع) است، و او صاحب الزمان است.

 

اشعاری از حافظ و فیض کاشانی در تسلیم در برابر حکمت الهی

نکته‌ای در این جا حافظ دارد و فیض هم به استقبال رفته است:

ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی         در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی

بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم         ملک آن توست و خاتم، فرمای هر چه خواهی

در حکمت سلیمان هر کس که شک نماید         بر عقل و دانش او خندید مرغ و ماهی

کسانی که شک می‌کنند و می‌گویند: نیست، شاید نباشد، این اثر ندارد، این حرف، حرفش غلط است، فیض رفته به استقبال و می‌گوید:

در طلعت تو پیدا انوار پادشاهی         در غیبت تو پنهان صد حکت الهی

بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم         ملک آن توست و خاتم، فرمای هر چه خواهی

دانم دلت ببخشد بر اشک شب نشینان         گر حال ما بپرسی از باد صبحگاهان

خواهم شفاعت از تو در عرصه قیامت         آنگاه عفو کردن زین حرف‌های واهی

در امر حق تعالی تقصیر نیز دارد         سهو و خطا و نسیان، عصیان و رو سیاهی

این گفته‌های من هم از جان خسته سر زد         گر بر سر ادب نیست این فیض و عذر خواهی

در هر حال فخر زاری می‌گوید استقراء نقطه اعتدال را نشان می‌دهد، و از این رهگذر وجود حضرت و غیبت ایشان را اثبات می‌کند.

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا