قسمت سیزدهم

قسمت 13

اثری ماندگار از آیت الله امامی کاشانی (مدظله العالی)

❇️ موضوع :  « ملا جلال الدین بلخی رومی »

🔋 حجم :
⏰ زمان :

متن برنامه :

 

اشعار ملای رومی در تصریح به نام ائمه (عع) و لزوم تبعیت از آنان

یکی دیگر از علمای معروف اهل سنت، که در هویت امام زمان ارواحنا له الفداء با شیعه امامیه هم فکر می‌باشد، ملا جلال الدین بلخی رومی است، او در کتاب معروفش به نام دیوان شمس تبریزی از امیر المومنین (ع) تا امام زمان ارواحنا له الفداء نام می‌برد.

با کمال تاسف، لجاجت‌هایی که گاه در انسان‌ها وجود دارد، باعث کارهای زشتی می‌شود، که یکی از آن‌ها حذف این اشعار در بعضی از چاپ‌های دیوان شمس تبریزی است، در حالی که در بسیاری از چاپ‌ها موجود است، حتی یکی از علمای اهل سنت قرن سیزدهم یه نام قندوزی در ینابیع الموده این اشعار را از مولوی نقل کرده است، مولوی می‌گوید:

ای سرور مستان علی (ع)، مستان سلامت می‌کنند         ای صفدر مستان علی (ع)، مستان سلامت می‌کنند

با درج دو گوهر بگو، با برج دو اختر بگو          با شبّر و شُبّیر بگو، مستان سلامت می‌کنند

با زین دین عابد بگو، با نور دین باقر بگو         با جعفر صادق بگو، مستان سلامت می‌کنند

با موسی کاظم بگو، با طوسی عالم بگو         با تقی قائم بگو، مستان سلامت می‌کنند

با میر دین هادی بگو، با عسگر مهدی بگو         با آن ولی مهدی بگو، مستان سلامت می‌کنند

کلمه «مست»، یعنی کسی که از آن نور برخوردار است و از «می» ولایت نوشیده، تا کسی آن را ننوشد آن نور را پیدا نمی‌کند، باید آن نور را داشت، و امیر المومنین (ع) کسی است که فانی در خداست، و لذا می‌گوید :«ای سرور مستان علی (ع)»، یعنی ای کسی که خودت بالاتری و خودت باده به ارادتمندانت می‌دهی و همه عاشق تو می‌شوند، «مستان سلامت می‌کنند»، آنانی که در مسیر تو قرار دارند بر تو درود و سلام می‌گویند.

مراد از «طوسی عالم» امام رضا (ع)، و «تقی قائم» امام جواد (ع) است که قیام به حق کرد، البته همه ائمه (عع) قائم به حق بودند.

این نظری است که مولوی در دیوان شمس تبریزی دارد.

 

حجج الهی راهنمایان بشر و روشنگران عقل و دل انسان‌ها

بحث ولایت در همه ادیان است، و آن ولایت نور خداست، همه انبیاء و اولیاء و ائمه هدی(عع) از این ولایت برخوردار بودند، یکی بیشتر و یکی کمتر، این نور در اصلاب و ارحام منتقل گردید تا به پیامبر اکرم(ص) و ائمه هدی(عع) رسید، در زیارت امام حسین(ع) عرض می‌کنیم :«اَشهَدُ اَنَّکَ کنتَ نُورآ فِی الاَصلابِ الشّامِخَهِ وَ الاَرحامِ المُطَهَّرَهِ».

آن نور نور خداست، و جایی که تمرکزش تمرکز کاملی بوده و از هر جهت فزونتر است، نور محمد(ص) است، لذا او ختم نبوت است، و این نور از پیامبر اکرم(ص) به علی و فاطمه (ع) منتقل شد، که :«اَنَا وَ عَلِی مِن شَجَرَهٍ واحِدَهٍ، وَ سائِرُ النّاسِ مِن شَجَرٍ شَتّی».

بر این اساس می‌گوید انسان کامل باید روی زمین باشد، درک این معنا با همان نور عقل است، زیرا درک نور با نور است، اگرچه آن نور نوری است والا یا بگوییم نامحدود، اما نور عقل ما محدود و عقل جزئی است.

در شناختش حس و چشم ظاهر و ماده کارایی ندارد و به قول عرفا طبیعت بسته شده و اگر بخواهد وارد ماوراء طبیعت و غیب شود، باید این راه بسته باز شده، و قفل این در با کلیدی گشوده شود، و کلید انبیاء و اولیاء هستند، این‌ها عقل‌های بشر و دل‌ها را روشن کرده، و راه ولایت و توجّه به حقیقت عالم را برای بشر بیان می‌کنند.

 

لزوم وجود انسان کامل برای سیر دادن فطرت انسان به سوی قرب الهی

گر چه فطرت هم هست و همان راه را می‌رود، ولی انبیاء باید دست فطرت را گرفته و همراه خودشان ببرند، که اگر نباشند فطرت خاموش شده و انسان در مسیر انحراف و باطل قرار می‌گیرد، یا صدای فطرت را انسان نمی شنود، گویا فطرت را در یک زندان با دیوارهای ضخیم حبس کرده، که هر چه صدا کند و بگوید: نور، حق، صدق، امانت، پاکی، راستی، درستی، و راه را نشان بدهد، صدایش به گوش او اصلا نمی رسد.

حتی گروهی معتقدند فطرت به طور کلی ثانوی می‌شود، یعنی ضدش را دوست دارد، ظلم را به جای عدل، شقاوت را به جای سعادت، کذب را به جای صدق، تضییع حقوق را به جای احقاق حقوق دوست دارد، همیشه می‌خواهد تجاوز و تعدّی و ظلم کند، اصلا روحش روح پاکیزه‌ای نیست، از بدی‌ها لذت برده و از ضد ارزش‌ها استقبال می‌کند، آن وقتی است که فطرت اصلا عوض شده است.

بنابر این اگر طبیعت بخواهد سیر خودش را بکند، باید در به ماوراء طبیعت و غیب با کلید باز شود، و آن کلید انبیاء و اولیاء هستند، ولی برای حرکت در راه انبیاء باید آن نور فطرت در انسان بیدار باشد، با آن نور و با آن حقیقت باید دید، این نورانیت باید در انسان باشد، اگر انسان دچار لجاجت شود، این لجاجت او را به طور کلی از منبع نور دور می‌سازد.

بنابر این اساس ارزش‌ها و چیزی که خیرها و سعادت‌ها از آن برمی‌خیزد

توجّه به خدا و قرب به اوست، همه این‌ها تعبیر دیگری از ولایت یا شاخه هایی از آن است، این حرف را سنی و شیعه می‌گوید، باید نوری باشد روی زمین که ظلّ نور خداست، و آن انسان کامل است، و انسان باید خودش را به او وصل کند، بر این اساس است که می‌گویند انسان کامل روی زمین باید باشد.

نکته مهم آن است که پیامبر اکرم (ص) و ائمه هدی (عع) به عنوان صاحب ولایت کلیه الهیه این نقش را از خدای متعال گرفته‌اند، این شخصیت‌ها همه هادی هستند.

 

علت لغو بودن خلقت در صورت عدم وجود حجت الهی در زمین

آنچه در روایات فراوان آمده :«مَن ماتَ وَ لَم یعرِف اِمامَ زَمانِهِ ماتَ میتَهً جاهِلِیهً»، بر همین اساس است، یعنی اگر کسی بمیرد و هادی خود را نشناسد مرگش مرگ جاهلیت است، یعنی راهی که رفته و سیری که کرده سیر جاهلیت است، در همان حماقت‌ها، لجاجت‌ها، حسدها، غرورها و کبرهایی که در جاهلیت بوده قرار دارد، چون با هادی و ولی خدا رابطه پیدا نکرده است.

سرّ این که زمین نمی‌تواند از حجت خدا خالی باشد، و اگر حجت نباشد: «لَساخَتِ الاَرضُ بَاِهلِها»، زمین اهل خودش را فرو می‌برد همین است، برای این که هادی نیست و ادامه این سیر لغو است، و خدای حکیم که جهان را آفریده و انسان را خلق کرده، برای رفتن به این هدف و مقصد است، این راه را باید انسان طی کند تا به هدف برسد، و اگر نرود یا متوقف شود و یا حرکتش قهقرایی باشد، اصلا خلقت لغو می‌شود، وقتی خلقت لغو شد «لَساخَتِ الاَرضُ بَاِهلِها»، دیگر اهل زمین باقی نمی‌مانند.

سرّ این که این طبیعت، یعنی من و شما، چشم و گوش و فکر و قلب و مغز ما باید یک رابطه‌ای با غیب داشته باشد، برای این است که خودمان را با نظام خلقت تنظیم کنیم، افکار و اعمال و رفتارمان را با آن چه خدای حکیم و رحیم بر آن اساس ما را آفریده تنظیم کنیم، و لذا نقش نقش هدایت است.

 

داستانی از تشرف مرحوم سید بحر العلوم محضر امام زمان (ع)

بعضی از بزرگان این نور را زیاد دارند لذا خدمت حضرت هم می‌رسند، در این جا داستانی از کتاب فوائد الرضویه محدث قمی نقل می‌کنم، ایشان داستان را از استادش محدث نوری از عالم صالح میرزا حسین لاهیجی رشتی ساکن نجف، از چند فرد صالح و معروف، از عالم ربانی ملا زین العابدین سلماسی نقل کرده است.

ملا زین العابدین سلماسی که همواره با سید بحر العلوم بود و با ایشان ارتباط زیادی داشت، می‌گوید: روزی مرحوم بحر العلوم وارد حرم مطهر امیر المومنین (ع) شد، هنگام ورود شروع به خواندن این شعر کرد:

چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن         به رخت نظاره کردن سخن خدا شنیدن

از ایشان علت خواندن این شعر هنگام ورد به حرم را پرسیدم، گفت: وقتی وارد حرم شدم، مشاهده کردم حضرت ولی عصر (ع) بالای سر قبر مبارک امیر المومنین (ع) با صدای بلند قرآن تلاوت می‌کنند، هنگامی‌که صدای آن بزرگوار را شنیدم بی اختبار این بیت را خوانده و وارد حرم شدم، حضرت تلاوت را ترک کرد و از حرم خارج شد.

خیلی عجیب است، تمام زوار می‌آیند، نه آقا را دیده و نه تلاوت قرآن ایشان را می‌شنوند، خود سلماسی هم ندید و نشنید، ولی سید بحر العلوم هم می‌بیند و هم می‌شنود، این جاست که نور زیاد است، ارتباط زیاد است.

 

فائده هدایتگری که غائب است چیست؟

همان طور که بیان شد، نقش حجت خدا و ولی خدا هدایت است، بر این اساس عده‌ای می‌گویند: اگر نقش امام زمان (ع) هدایت است، باید در میان مردم باشد، در حال غیبت چگونه می‌تواند هادی باشد؟

پاسخ ما و علمای اهل سنت که با ما هماهنگند این است: منتظر او بودن هدایت است، همین که معتقدیم او هست و می‌گوییم آماده‌ایم، همین رابطه است.

در عین حال چون خدا لطفش بر بندگانش زیاد است، گاه انسان‌های بالا می‌توانند مشرّف شوند و بعد هم نقل کنند، سید بحر العلوم می‌توانست خدمت حضرت برسد و دست مبارک ایشان را ببوسد و هیچ کس هم متوجّه نشود، ولی این شعر را بلند می‌خواند، تا دیگران هم بفهمند، بعد هم بگویند چنین چیزی هست.

یعنی همان که هادی است، و ما منتظر او هستیم، و جهان به انتظارش است تا ان شاء الله هر چه زودتر بیاید و این بساط ظلم و جنایت را بر چیند، این شخصیت گاه خودش را نشان می‌دهد، که ما هدایت او را بفهمیم.

 

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا