قسمت چهاردهم

قسمت 14

اثری ماندگار از آیت الله امامی کاشانی (مدظله العالی)

❇️ موضوع :  « سعد الدین حموی »

🔋 حجم :
⏰ زمان :

متن برنامه :

 

اعتراف سعد الدین حموی از علمای اهل سنت به ولادت امام عصر (ع)

بحث پیرامون سخنان علمای بزرگ اهل سنت بود، که با شیعه امامیه در باره وجود مبارک امام زمان ارواحنا له الفدا هماهنگند، که تولد یافته و فرزند امام عسکری (ع) است و اکنون هم غائب است.

یکی دیگر از این علما سعد الدین حموی از شخصیت‌های برجسته قرن هفتم قمری است، شاگردش عز الدین نسفی کتابی به نام انسان کامل دارد، در آنجا از استادش حموی نقل می‌کند که می‌گفت: انبیا هر کدام جانشینانی داشتند، بعد از پیغمبر اسلام (ص) پیامبری نبود ولی اولیا بودند، این اولیا 12 امام (عع) هستند، و دوازدهمین آن‌ها حضرت مهدی(ع) است.

عبارت نسفی این است: استادم سعد الدین حموی گفت :«کان فی دین آدم عدد من الانبیاء یدعون الخلق الی دین آدم، و هکذا کان الامر فی دین نوح و دین ابراهیم و دین موسی و دین عیسی، و حینما حتی وصل الامر الی محمد (ص)، قال: انّه لا نبی من بعدی یدعو الخلق الی دینی، و انما من بعدی اتباعی المقرّبون فی‌ـ الله، وهم الاîولیاء الذین یدعون الخلق اïلی دینی‌ـ».

در دین آدم و نوح و موسی و عیسی کسانی بودند که مردم را به دین آنان دعوت می‌کردند، تا این که زمان پیامبر اکرم (ص) رسید، و فرمود: بعد از من پیامبری نیست که مردم را به دینم فرا بخواند، بلکه بعد از من پیروانم هستند، که مقرب درگاه خدا می‌باشند، آنان بعد از من مردم را به دینم فرا می‌خوانند.

«ویعتقد الحموی‌ـ ان الله تعالی قد اختار اثنی‌ـ عشر ولیآ من أُمّه محمد(ص) ، وقرّبهم اïلیه ، وجعلهم نوابآ عن رسوله ، لاîنَّ (العلماء ورثه الاîنبیاء). وقال الرسول(ص) فیهم: «علماء أُمّتی‌ـ کانبیاء بنی اïسرائیل» ، وآخر هولاء الاîولیاء الاîثنی‌ـ عشر وخاتمهم هو المهدی‌ـ صاحب الزمان».

حموی معتقد بود خداوند از میان امت پیامبر (ص) دوازده نفر را برگزید، و آنان را مقرب درگاهش نمود، و نائبان پیامبر (ص) قرار داد، زیرا علما وارثان پیامبرانند و پیامبر(ص) فرمود: علمای امتم مانند علمای بنی‌اسرائیل هستند، و آخرین نفر این دوازده نفر و پایان بخش ایشان حضرت مهدی صاحب الزمان (ع) است.

 

انسان کامل مظهر اسماء جلال و جمال الهی

دو نکته در اینجا قابل بحث است:

1 ـ منظور از انسان کامل چه کسی است؟

2 ـ این که گفته می‌شود اوتاد و اقطاب مربی انسان‌ها هستند، این چیست؟

انسان کامل کسی است که مظهر اسماء الحسنای خداست، یعنی تمام اسماء خدا جل و علا در او تحقق دارد، اسمائی که می‌تواند در انسان و در ممکن الوجود تحقق پیدا کند، اسماء جمال و جلال، اسماء لطف و قهر.

اسماء جمال اسم‌هائی است که کشش و جاذبه دارد و انسان را به سوی خود می‌کشد، مثل رحیم، رحمان، کریم، رزاق، عطوف، ودود، لطیف و امثال این‌ها.

اسماء جلال مظهر قهر و منع و دفع و نهی خداست، پروردگار نسبت به شیطان و پیروانش قهر دارد، کسانی که حقوق را ضایع و در معاصی خدا غرقند، اهل هوی و هوس بوده و به خدا توجّه ندارند، این‌ها در مظهر اسماء قهر خدا و جلال پروردگارند.

 

ائمه (عع) مظاهر تام اسماء جلال و جمال الهی

در دعاها و زیارت‌ها امامان (عع) را این گونه خطاب می‌کنیم، از جمله در زیارت امیرالمومنین (ع) عرض می‌کنیم :

«اَلسَّلامُ عَلی میزانِ الاَعمالِ، وَ مُقَلِّبِ الاَحوالِ، وَ سَیفِ ذِی الجَلالِ، وَ ساقِی السَّلسَبیلِ الزُّلالِ … السَّلامُ عَلی حُجَّهِ اللّهِ البالِغَهِ، وَ نِعمَتِهِ السّابِغَهِ، وَ نَقِمَتِهِ الدَّامِغَه».

سلام بر کسی که میزان اعمال است، یعنی ترازوی عمل و عدالت محض است، و شمشیر خدایی است که صاحب جلال است، و ساقی کوثر است، یعنی هم مظهر سیف است، و هم مظهر سلسبیل، یعنی هم مظهر جلال است و هم مظهر جمال.

سلام بر کسی که حجت بالغه خداست، و خدا را در حدّ کامل و تمام نشان می‌دهد، نعمت فراوان الهی و نقمت پروردگار است، «نِعمَتِهِ السّابِغَهِ» یعنی مظهر اسماء جمال و جاذبه الهی، «نَقِمَتِهِ الدَّامِغَه» یعنی مظهر اسماء جلال و دافعه الهی، مردان خدا و انسان‌های با فضیلت را جذب می‌کند، و نسبت به افراد گناهکار و ظالم ایستادگی کرده و ظلم را دفع می‌کند.

این معنی انسان کامل است، امیرالمومنین (ع) مظهر است، در تاریخ بشریت می‌بینیم انسان‌های پاک به دست این انسان‌ها تربیت شدند، و انسان‌های آلوده در برابرشان ایستادند.

 

عدم امکان مقایسه اوتاد و اقطاب با انسان‌های کامل

نکته دوم این است که اوتاد و اقطاب انسان‌های کامل نیستند، عده‌ای از صوفیه و عرفا که پایبند شریعت بوده و به جزئیات شریعت و به واجب و حرام و مکروه و مستحب پایبندند، در آن سیر کمالی که دارند می‌گویند مراد از انسان کامل اوتاد و اقطاب هستند.

اما این‌ها حجت بالغه خدا نیستند، چون حجت بالغه خدا باید از علم الهی برخوردار باشد، دانستن آن علم باب جدایی است، اوتاد و اقطاب با کشیدن ریاضت به این مقام می‌رسند، ولی کسی که عرش و کرسی را می‌داند، کتاب تکوین و تشریع را مطالعه کرده و در دست قدرتش است، و به اذن پروردگار به غیب آگاه است، قرآن می‌فرماید: (فَلا یظهِرُ عَلی غَیبِهِ اَحَدآ اِلاّمَنِ ارتَضی  مِن رَسُولٍ) ، بر غیب خدا کسی آگاه نیست مگر کسی که خدا راضی است، آنان پیامبر و کسانی که تالی تلو او هستند، یعنی ائمه هدی (عع) می‌باشند، که از غیب آگاهند.

بنابر این قرار دادن اوتاد و اقطاب در کنار اولیاء خدا درست نیست، اولیاء خدا انسان کامل و حجت بالغه خدا و مظهر لطف و نعمت خدا و مظهر قهر و نقمت پروردگارند.

 

انسان کامل مظهر تمام کمالات و انوار الهی

بر اساس آنچه عز الدین نسفی از استادش سعد الدین حموی نقل می‌کند، مشخص گردید که او به 12 امام معتقد بوده و می‌گوید: بعد از پیامبر اکرم (ص) اولیاء دوازده نفر بودند، و پایان بخش آنان حضرت مهدی صاحب زمان است که زمان و تمام آنچه مربوط به تحولات زمان است در قدرت اوست، این معنی انسان کامل است.

این انسان کامل به معنای شخصی است که تمام کمالات و انوار الهی را داشته باشد، پیامبر و امام این چنین هستند، مثل انسان‌ها بشرند و تن و روح دارند، با این فرق که حجت بالغه خدا می‌باشند، میزان اعمال و سیف ذی الجلال و ساقی کوثر و احد الثقلین هستند، «کتابَ اللّهِ وَ عِترَتِی».

این مربوط به این انسان‌هاست، این انسان‌ها دارای تمام اسماء جمال و جلال هستند، اگر چه در ظاهر با انسان‌های عادی یکی هستند، قرآن کریم در باره پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: (یاکلُ الطَّعامَ وَ یمشِی فِی الاَسواقِ)، مثل بقیه می‌خورد، می‌خوابد، زندگی می‌کند، ولی روح لایتناهی و بالاست و مقایسه‌اش با انسان‌های دیگر، چه ریاضت کش باشند و چه نباشند، این مقایسه اصلا غلط است.

 

اشعاری از ملای رومی در مقایسه انسان کامل و انسان‌های عادی

ملا جلال الدین رومی در مقایسه انسان کامل و انسان‌های عادی می‌گوید:

این چنین جانی چه در خورد تن است         هین بشوی ای تن از این جان هر دو دست

این تن گشته وثاق جان بس است         چند تاند بحر در مشکی نشست

ای هزاران جبرئیل اندر بشر         ای مسیحان نهان در جوف خر

ای هزاران کعبه پنهان در کنیس         ای غلط انداز عفریت و بلیس

سجده گاه لامکانی در مکان         مر بلیسان را ز تو ویران دکان

که چرا من خدمت این طین کنم         صورتی را نم لقب چون دین کنم

نیست صورت چشم را نیکو به مال         تا ببینی شعشعه نور جلال

آنچه ارزش است در روح است، و این روح تنها در انسان کامل بالاست، این روح دریاست و می‌تواند خیلی بالا رود، می‌تواند در روح علی (ع) جبرئیل‌ها ورود کنند.

انسان کامل شعشعه نور حق و مظهر اسماء الحسنی است، و تمام صفات جلال و جمال در او تجسم پیدا کرده است، کسی است که می‌تواند این تحول را در دنیا ایجاد کند:«یملاَ ُ اللّهُ الاَرضَ قِسطآ وَ عَدلا بَعدَ ما مُلِئَت ظُلمآ وَ

جَورآ»، آن انسان و آن روح و فکر است که می‌تواند این چنین دنیایی را عوض کند، بساطی را دگرگون سازد.

 

اعتقاد مسیحیت به عدم امکان مقایسه حضرت عیسی (ع) با اقطاب

در سفری که به رم داشتم، در دانشگاه سالزین با عده‌ای از اساتید ادیان آسمانی آنجا در مورد آخر الزمان و تحولی که در آن زمان پیدا می‌شود بحث کردم، همه اتفاق نظر داشتند عیسی بن مریم انسانی غیر از اقطاب و اوتاد است، او کانون وحی و آورنده‌ی انجیل است، کسی است که در کودکی گفت(:اِنِّی عَبدُ اللّهِ آتانِی الکتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیآ)، این مسیر غیر از مسیر ریاضتی است که اوتاد می‌کشند، و به قول معروف چله نشین شده، و حرکات و کارهایی که مخصوص خودشان هست را انجام می‌دهند، اصلا نباید با آنان مقایسه شود.

آنان حضرت عیسی (ع) را مطرح می‌کنند، در عقیده ما امام زمان (ع) حجت خداست، و وقتی ظهور کند حقیقت ادیان الهی را بیان می‌کند، می‌داند بنی‌اسرائیل انجیل را چگونه مفقود نموده و در کجا پنهان کردند، لذا هنگام ظهور انجیل را از داخل صندوقی که در خاک قرار داده اند بیرون می‌آورد، تورات و انجیل اصلی را برای مردم ظاهر می‌سازد، این معنای روح خدا و حجت خداست، انسان کامل در هر عصر و زمان باید باشد.

 

ولایت ادامه دهنده نبوت

نکته‌ای که خواستم عرض کنم این است که بسیاری از علمای اهل سنت عقیده دارند در هر عصر و زمان باید انسان کامل باشد، که جمال و جلال خدا و قهر و لطف خدا را نشان دهد، چه کسی می‌تواند این گونه باشد، شخصی که ریاضت کشیده و چند روزی در چله نشسته، آیا این افراد می‌توانند غیب را بگویند و حجت بالغه خدا باشند؟ هرگز چنین نیست، و باید این حرف را اصلا از صفحه فکر دور کرد.

باید گفت: بعد از نبوت ولایت است، و ولایت ادامه نبوت است، و مخصوص انسان‌هایی است که خدا آنان را به عنوان ولی خدا و آگاهان به کتاب خدا قرار داده است، و آنان 12 امام (عع) هستند، علمای اهل سنت هم می‌گویند ولایت باطنی از علی (ع) شروع و آخرین نفر مهدی (ع) است، اگر چه آنان را خلیفه ظاهری به شمار نمی‌آورند، ولایت باطنی یعنی آگاه به تمام ادیان الهی و مظهر جلال خدا و جمال خدا بودن، به این اساس پایبند هستند.

 

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا