قسمت بیستم

قسمت 20

اثری ماندگار از آیت الله امامی کاشانی (مدظله العالی)

❇️ موضوع :  « علامه اقبال لاهوری (1) »

🔋 حجم :
⏰ زمان :

متن برنامه :

 

تردید بعضی از افراد در قیام حضرت مهدی (ع)

اعتراف علامه اقبال لاهوری از علمای اهل سنت به هویت شخصی امام

همان طوری که عرض شد علمای اهل سنت بسیاری هستند، که با شیعه امامیه در باره وجود مقدّس امام زمان (ع)، که فرزند حضرت عسکری (ع) است، و به دنیا آمده، و اکنون غائب است، همفکرند.

تعدادی از این شخصیت‌ها را بیان کردیم، در این جلسه در مورد یکی دیگر از این شخصیت‌ها به نام علامه اقبال لاهوری (1256 ـ 1317 قمری) شاعر بزرگ اهل سنت سخن می‌گوییم.

ابتدا تذکر یک نکته لازم است: تمام علمای اسلام از شیعه و سنی به آمدن امام مهدی (ع) معتقدند، فقط چند نفر در اصل این که حضرت مهدی(ع) خواهد آمد، تردید کرده‌اند.

آغازگر این فکر ابن خلدون است که متخصص در جامعه‌شناسی و تاریخ می‌باشد، و رشید رضا صاحب تفسیر المنار و محمد امین از او تبعیت کرده‌اند، که می‌گویند: معلوم نیست اصلا در آخر الزمان کسی به عنوان مصلح بیاید، چه فرزند حضرت عسکری (ع) باشد که شیعه امامیه می‌گویند، و یا سیدی از سادات که بعضی از اهل سنت می‌گویند، اصلا در اصل چنین حرکت و تحول اجتماعی تردید کرده‌اند.

این بحث را مفصلا در بخش بررسی دلائل نقلی احادیث ضرورت حجت در هر زمان آوردیم، و گفتیم: ابن خلدون در این مورد گفته: تعداد روایات صحیح در زمینه مهدویت کم است و اکثر روایات ضعیف می‌باشد، و نمی‌توان با چند روایت صحیح این مساله مهم را تثبیت کرد، غافل از این که این بحث‌ها بحث‌های تخصصی است، باید ببینیم محدثین در این زمینه چه می‌گویند، آنان اتفاق نظر دارند روایات بسیار زیاد بوده و برای همه علم و یقین می‌آورد.

 

اتفاق نظر علمای اسلام بر قیام حضرت مهدی (ع)

حدود چهارده پانزده سال پیش در مورد آخر الزمان، در مکه معظمه با یکی از علمای بزرگ اهل سنت به نام شیخ عبدالله بسام بحثی داشتم، او در خانه خدا درس فقه می‌گفت و علمای زیادی در درسش شرکت می‌کردند.

سخن از ابن خلدون به میان آمد که منکر حضرت مهدی (ع) شده است، ایشان گفت: او یک تاریخ نویس است و حدیث شناس و اسلام شناس نیست، ما نباید این‌ها را اصلا مطرح کنیم.

رشید رضا اگر پیروی کرده، روی همان حالات تعصب مذهبی در برابر شیعه بوده، و عدم توجّه به این که واقعآ تحول ضرورت دارد، روایات ما چیست، آیات قرآن چیست، دین برای چیست، این چیزها را اصلا وارد نبوده است.

یکی از جلدهای کتابم در مورد مهدویت، در بیان علمای اهل سنتی است که به صراحت گفته‌اند روایات حضرت مهدی (ع) و قیام ایشان ضرورت دارد و روایاتش متواتر و علم آور است، نام این علما را در هر قرن در این کتاب آورده‌ام، در هر حال این مساله از نظر علمای اسلام امری است قطعی، ولی او در این مساله یک نقطه سیاهی را از خود به جا گذاشت.

 

علت تردید بعضی از افراد در قیام مهدوی

بعد از بررسی تاریخ اسلام می‌یابیم علمای شیعه و سنی در زمینه مهدویت اتفاق نظر دارند، حال ببینیم این افراد به چه دلیل این حرف‌ها را زده‌اند، سه نکته را می‌توان بیان نمود:

1 ـ تعصب مذهبی و لجاجت در برابر شیعه، و در برابر این که کسی به نام حضرت مهدی (ع) خواهد آمد و جهان را پر از عدل خواهد کرد، این تفکر مقابله با این فکر است، گرچه اهل سنت هم قاطبه گفته‌اند، ولی چون پرچمدار این مساله شیعه است، لذا این‌ها به صلاح خود دیدند که اصل و اساس را انکار کنند.

2 ـ این افراد از وجود صدها حدیث معتبر و در همه ابواب از سنی و شیعه آگاهی نداشته اند.

3 ـ اساس مطلب این است که آنان امامت و ولایت را نشناخته اند، که اصلا ولی و امام یعنی چه، و چرا وجود امام در روی زمین ضرورت دارد، به این اصل تفطن پیدا نکردند، چون اهل عرفان نبودند، مثل شخصی که کنار آب است، ولی لبش خشک است، دست و لباسش هم خشک است، اصلا دست و پا را تر نکرده، و لب به آب نزده، خشک رفته و برگشته، یک چنین انسانی هستند.

 

اشعار اقبال لاهوری در مورد حضرت مهدی (ع)

علامه اقبال لاهوری که از اهل سنت و مذهبش حنفی است، در زمان دانشجویی و جوانی در مورد روایات مهدویت گفته این روایات باید بررسی بشود، بیش از این هم چیزی نگفته است، بعد که بزرگ شده متوجّه کثرت احادیث شده، و از همه مهم‌تر امامت و ولایت را فهمیده، از این رو از عقیده سابقش برگشته، و این عقیده را برگزیده که وجود امام و حجت لازم است، و از این رهگذر نگاه به احادیث در مورد تحول عالم کرده و دیدش متفاوت شده است.

بر این اساس اشعاری دارد، اشعارش هم به زبان اردو و هم به زبان فارسی

است، نام حضرت مهدی (ع) را می‌آورد، آنجایی که به اصل برمی‌گردد، مثل این شعر که می‌گوید:

نایب حق همچو جان عالم است         هستی او ظل اسم اعظم است

نائب حق ظل اسم اعظم است، یعنی تمام اسم اعظم در او منتقل و منعکس شده است، یا می‌گوید نائب حق باید باشد و لازم است، تا بر عناصر حکومت کند:

نایب حق در جهان بودن خوش است         بر عناصر حکمران بودن خوش است

 

عدم شناخت مقام امامت علت اساسی انکار مهدویت

کسی که امام را بشناسد و به آن حقیقت باور داشته باشد، دنبال کشف حقیقت است، به گفتار ابن خلدون‌ها تکیه نمی‌کند، بررسی می‌کند تا ببیند واقعآ چند حدیث است، وقتی بررسی کرد می‌یابد صدها حدیث معتبر وجود دارد که قابل خدشه نیست، تمام علمای اسلام از اول تاکنون آن‌ها را تایید کرده‌اند، و تعداد زیادی از علمای اهل سنت به صحت احادیث حضرت مهدی (ع) و تواتر آن‌ها تصریح کرده‌اند.

خدا کند آن عشق و علاقه در انسان باشد، اگر باشد آدم دنبالش می‌رود، ولی اگر نباشد، هی فرار می‌کند، اما اگر وارد به حقیقت باشد نمی‌تواند فرار کند، دنبال کشف حقیقت می‌رود، چون خدا را می‌بیند، در برابر خدا و درک خودش از خدا نمی‌تواند ایستادگی و مقاومت می‌کند، (فَاَینَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجهُ اللّهِ)، چون مقاومت نمی‌کند می‌رود تا ببیند حقیقت چیست، ولی وقتی لجباز شد مقاومت می‌کند.

ستمگران دنیا و انسان‌های فاسد این گونه هستند، به همین دلیل غرق در گناه و ظلم و فساد شدند، چشم‌ها را روی هم گذاشته و فطرت رها کرده و می‌گویند نمی‌بینیم، ولی همان افراد گاه فطرتشان باز شده و می‌گویند چطور شد من چنین کاری کردم.

خیلی ستمگران در تاریخ بودند که هنگام مرگ گفتند چرا ما این کار را کردیم، و پشیمان شدند، این فطرت است، فطرت گاهی طلوع می‌کند، نمی‌گذارد انسان راحت باشد، یعنی فطرت طوری است که نمی‌گذارد انسان رو در روی خدا قرار بگیرد، هر چه هم تلاش کند، باز می‌آید و جلوی او را می‌گیرد، این درون انسان است.

 

اشعار مهدوی اقبال لاهوری ناشی از شناخت مقام انسان کامل

بنابر این کسی که می‌گوید احادیث مهدوی کم است، اگر این عشق را داشته باشد و بفهمد امام لازم است، می‌رود تا ببیند چقدر حدیث معتبر وجود دارد، وقتی رفت به دریایی از روایات برخورد می‌کند، اصلا نگاهش به اقیانوسی از معارف می‌افتد.

اقبال چنین شد، راجع به امام زمان (ع) می‌گوید: «ذات او توجیه ذات عالم است»، یعنی اگر عالم را بخواهیم ببینیم چرا به وجود آمده، باید انسان کامل را بپذیریم، انسان کامل، انسانی است که تمام نمای حق است، او در جهان باید باشد، و قیام کند و انسان‌ها باید از او پیروی کنند و به تکامل برسند، و این است که می‌گوید :

ذات او توجیه ذات عالم است         از جلال او نجات عالم است

پخته سازد فطرت هر خام را         از حرم بیرون کند اصنام را

چقدر زیبا می‌گوید :«از جلال او»، و نمی‌گوید: از جمال او، چون جمال زیبایی و جاذبه خداست، جمال رحمت‌ها و خیرهاست، جلال منع و مقابله و طردهاست، صفت جلال است که می‌گوید چرا، یعنی از شمشیر او نجات عالم است، از این که در برابر ظالم می‌ایستد عالم نجات پیدا می‌کند.

«پخته سازد فطرت هر خام را»، فطرت‌های خام را پخته می‌کند، همان طور که پیامبر اکرم (ص) بت‌های سنگی را روی زمین ریخت، او بت‌های بشری را بیرون می‌کند.

نکته اساسی این است که باید به اصل مطلب رسید، هر کدام از علمای اهل سنت که رسیدند به تمام این حقایق رسیدند، و آن‌هایی که نرسیدند نرسیدند، اقبال لاهوری از کسانی است که خوب فهمید.

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا