قسمت سوم

قسمت 3

اثری ماندگار از آیت الله امامی کاشانی (مدظله العالی)

❇️ موضوع :  « علمای ظاهریه، و عطار نیشابوری »

🔋 حجم :
⏰ زمان :

متن برنامه :

 

مراحل ولایت و امامت و آثار قرب به حق داشتن

سخن پیرامون این بود، که بسیاری از علمای اهل سنت با شیعه امامیه در مساله امامت و ولایت و مهدویت همفکرند، و به ولادت آن حضرت و به غائب بودنش معتقدند.

گفتیم این گروه عمومآ کسانی هستند، که به ولایت ظاهری و باطنی معتقدند، و ولایت و امامت را دو نوع می‌دانند، ولایت به معنای قرب به حق که باطن است، و به معنای رهبری و حکومت و حاکمیت که ظاهر است.

می‌گویند در اسلام یک امامت ظاهری وجود دارد، که بعد از پیغمبر اکرم(ص) به وسیله خلیفه اول شروع شد، و یک امامت باطنی وجود دارد، و آغاز او علی امیرالمومنین(ع) است، و دوازده امام را می‌گویند، و به امام دوازدهم (ع) معتقدند.

اولین مرحله ولایت که بالاترین مرتبه آن و اساس آن است قرب به خدا می‌باشد.

مرحله دومی صاحب وحی بودن یا تفسیر وحی است، که شامل پیامبر خداست که وحی بر او نازل می‌شود، و اولیاء و ائمه هدی (عع) که وحی را تفسیر می‌کنند، این هم خود یکی از مراحل قرب به حق است.

مرحله سوم ولایت مربی بودن و تعلیم بشر از جهت اخلاق و صفات و فضائل است، این هم باز از مرتبه اول که قرب به خداست گرفته شده است.

مرحله چهارم حاکمیت و حکومت است.

معجزات انبیاء و اولیاء منشاء و سرچشمه‌اش ولایت باطنی است که قرب به خدا می‌باشد، و آن را بسیاری از علمای اهل سنت، مخصوصآ عرفای آنان قبول دارند، و از این رو وجود انسان کامل روی زمین را در هر زمان و عصر لازم می‌دانند.

این ولایت به خاطر قرب به حق دارای آثار و معجزات و کرامات است، ولی اگر در جایی صدمه‌ای به قرب به حق متعال وارد شد، فوری تمام آن آثار و کرامات و معجزات بر هم می‌ریزد، بحث امروز موردی است، که اگر ولی خدا خطا کند چه می‌شود.

 

خطا و اشتباه باعث سقوط از مقام قرب الهی

در بحث پیش گفتیم ولی خدا در اثر اطاعت پروردگار رشد کرده و اوج می‌گیرد، و معجزات و کراماتی از آنان صادر می‌گردد، مثل موسی بن عمران، عیسی بن مریم، پیامبر اکرم و ائمه هدی (عع)، ولی اگر ولی خدا یک جا دچار انحرافی شد، در همان جا این ولایت سقوط می‌کند، مثل یونس پیامبر.

یونس پیامبر، پیامبر خدا بود، اما قومش حرفش را نپذیرفتند، او هم قوم خود را رها کرد و گفت: من می‌روم و شما را با عذاب الهی تنها می‌گذارم، سوار کشتی شد تا از آن دیار دور شود.

کشتی در بین راه ماهی بزرگی جلوی حرکت کشتی را گرفت، ساکنین کشتی گفتند: فردی در کشتی وجود دارد که خطا کرده، از این رو کشتی از حرکت بازمانده است، پس از مشورت قرار شد قرعه انداخته و فردی را در دریا بیندازند تا خوراک ماهی گردد و کشتی بتواند به حرکتش ادامه دهد.

حضرت یونس در گوشه‌ای خوابیده بود، قرعه به نام حضرت یونس افتاد، به او خبر داده و گفتند: قرعه زدیم، شما باید قربانی شوید، او داخل آب پرید، ماهی بزرگی که گویا نهنگ بود او را بلعید.

 

داستان حضرت یونس در قرآن کریم

این داستان را قرآن کریم در سوره صافات بیان فرموده، بهتر است برای اینکه بدانیم چطور انسان سقوط می‌کند، هر چند انسان بزرگی هم باشد، آیات این سوره را توضیح دهیم، از آیه 139 شروع می‌شود:

(وَ اِنَّ یونُسَ لَمِنَ المُرسَلینَ É اِذ اَبِقَ اِلَی الفُلکِ المَشحُونِ)، یونس پیامبر مرسل خدا بود، «ابق» یعنی فرار کرد، خدای متعال مثل برده‌ای که فرار کرده، از یونس تعبیر می‌کند که از قوم خودش فرار کرد.

(فَساهَمَ فَکانَ مِنَ المُدحَضینِ)، یونس که از قومش خسته شده بود، سوار بر کشتی شد تا از آنجا برود، کشتی در بین راه ایستاد و حرکت نکرد، گفتند: یک ماهی مانع حرکت کشتی شده، گنهکاری در این کشتی است، قرعه کشیدند، قرعه به نام یونس افتاد، او را داخل دریا پرت کردند یا خودش پرید.

(فَالتَقَمَهُ الحُوتُ وَ هُوَ مُلیمٌ)، ماهی بزرگی که مانع حرکت شده بود، و ظاهرآ نهنگ بوده، او را بلعید، در حالی که یونس قوم خودش را ملامت می‌کرد، فکرش این بود که چه مردم نابکار و جاهلی هستند که او را این قدر خسته کرده اند، قرآن کریم لغت «ملیم» به کار می‌برد، یعنی کسی که دیگری را ملامت می‌کند، در حالی که خودش به ملامت سزاوارتر است.

در روایات آمده: به ماهی خطاب شد: ما این را غذای تو قرار ندادیم، بلکه شکم تو را به عنوان زندان برای او قرار دادیم، مراقبش باش، ماهی هم مراقب بود، در روایت داریم که هنگام حرکت ماهی سرش را بلند می‌کرد که یونس بتواند تنفس کند.

 

اگر تسبیح و یاد خدا نبود یونس تا قیامت در شکم ماهی می‌ماند

(لا اِلهَ اِلاّ اَنتَ سُبحانَکَ اِنِّی کنتُ مِنَ الظّالِمینَ) ، یونس متوجّه خطایش شد، به او خطاب شد: چرا رهایشان کردی؟ شروع کرد به تسبیح خدا گفتن.

در ذیل این آیه کریمه روایت شده که انسان در رفاه و آسایش باید تسبیح‌گوی خدا باشد، ذکر خدا بگوید، نماز بخواند، چون بعضی در معنای «مسبحین» گفته اند «مصلین»، یعنی نماز می‌خواند، اگر انسان چنین باشد در شدائد کمکش می‌کنند، در جاهایی که با مشکل مواجه نیست و در رفاه باید مواظب بود، و شاکر به درگاه خدا و نعمت الهی باشد.

(فَلَولا اَنَّهُ کانَ مِنَ المُسَبِّحینَ É لَلَبِثَ فِی بَطنِهِ اِلی یومِ یبعَثُونَ)، اگر تسبیح گوی خدا نبود تا روز قیامت در شکم ماهی می‌ماند، گفته‌اند سه شبانه روز بیشتر در شکم ماهی نبود، کمتر و بیشتر هم گفته‌اند.

(فَنَبَذناهُم بِالعَراءِ وَ هُوَ سَقیمٌ)، ماهی کنار خشکی رفت، و یونس را روی زمینی که هیچ نداشت، انداخت، در حالی که یونس بیمار بود، سه روز است که در شکم ماهی قرار دارد، رنجور و خسته و رنگ پریده شده است.

(وَ اَنبَتنا عَلَیهِ شَجَرَهً مِن یقطینٍ)، در همان جا درختی از یقطین رویاندیم، در مورد «یقطین» مختلف گفته‌اند، بیشتر گفته‌اند کدو بوده، یعنی درختچه‌ای که ساقه نداشت تا بلند باشد، و یونس بتواند از میوه آن استفاده کند.

در روایت دارد روزی یونس از آنجا عبور می‌کرد، درختچه را دید خشک شده، گریه کرد و گفت: به من کمک کردی اما خشک شدی، خدای متعال فوری ملامتش کرد و فرمود: برای درختی که خشک شده گریه می‌کنی، برای صد هزار نفر که در کفر بودند و رهایشان کردی گریه نکردی.

(وَ اَرسَلناهُ اِلی مِأَهَ اَلفٍ اَو یزیدُونَ)، گفتیم حالا برو، دوباره پیغمبریت را بکن، صد هزار نفر بلکه بیشتر، یونس دوباره سراغ تربیت آن امت رفت.

این‌ها نقطه‌های سقوط است، اگر انسان لحظه‌ای از خدا غافل شد، هر کس معنویتش بیشتر، شخصیت معنویش بالاتر، لغزشش خیلی چشمگیرتر، انسان در ملا اعلا و در نزد فرشتگان خدا این گونه است.

قرآن کریم در مورد جاهائی که انبیاء و اولیای خدا قدرت پیدا کردند داستان زیاد نقل کرده، خواستم موردی را بیان کنم که آن جا قدرت را از دست می‌دهند.

 

اعتقاد تمام ادیان به انسان کامل

تمام کسانی که به معنویات توجّه دارند، چه مسلمان و چه غیرمسلمان، این ولایت را قبول دارند، در بحث‌هایی که با رهبران مسیحیان در کشورهای مختلف، مخصوصآ با رهبران واتیکان داشتم، بحث انسان کامل خیلی برای آنان مهم بود، چون آنان معتقدند عیسی بن مریم زنده است و در آسمان است، و پذیرفته‌اند انسان الهی و آسمانی وجود دارد.

در میان اهل سنت هر کس از عرفان برخوردار است این عقیده را پذیرفته، عرفان یعنی معرفت خدا، شناخت همه عالم، شناخت غیب، این معرفت اگر بود به راحتی به آنچه غیب است انسان معتقد می‌شود.

 

عطار نیشابوری و اعتقاد او به ولادت امام مهدی (ع)

یکی از علمای بزرگ اهل سنت که چنین بود عطار نیشابوری (540 ـ 618 ق) است، او کتاب‌های زیادی نوشته، ولی می‌گوید: از نوشتن کتاب و الفاظ که علم صور است خسته شدم، سراغ کتاب انبیاء رفتم:

ز بحر علم دارد جان من جوش         ولی علم صور کردم فراموش

ز علم انبیاء خواندم سبق‌ها          ز شرح اولیاء دارم ورق‌ها

کتابی را که با جانان قرین است         ز گفتار نبی المرسلین است

هر آن کس را که دنیا برده از راه         نباشد از خدای خویش، آگاه

بحق اولیاء و انبیاءت         بحق اصفیاء و اتقیاءت

بحق آن شهیدان کفن تر         بحق آن یتیم دیده بر در

بحق مصطفی و آل یس         بحق مرتضی و نور تلقین

بحق شیعه شبّیر و شبّر         به آب دیده‌ی عابد به شب تر

بحق باقر آن دریای رحمت         بحق صادق آن نور حقیقت

بحق کاظم آن بحر تحمّل         بحق آن رضا کان توکل

او واقعآ عارف بوده، در میان ائمه (عع) امام رضا (ع) را می‌گوید: «کان توکل» بود، چون به همه چیز رضا داد حتی به مقامی که مامون برایش قرار داد، با این‌که آن‌مقام برایش تمام درد و رنج بود، سادات بنی هاشم می‌گفتند: چرا پذیرفتی؟ دشمنان می‌گفتند چرا، ولی او رضای خدا را در نظر گرفت.

بحق آن تقی چون باب معصوم         بحق آن نقی کشته مظلوم

بحق عسکری آن تاج ایمان         بحق مهدی آن‌هادی ایوان

بحق کعبه و بطحاء و زمزم         بحق سجده‌گاه باب آدم

که اهل علم را ده تو صفائی         و یا بر سر نهش تاج وفائی

وگر من از گنه بسیار دارم         ولیکن عفو تو من یار دارم

 

خلاصه می‌گوید: علم‌ها همه کنار برود، آنچه حقیقت و معنویت است، این مکتب است، با این که سنی است، او را وادار کرده که برای دوازده امام(عع) این گونه شعر بگوید.

 

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا