قسمت چهارم

قسمت 4

اثری ماندگار از آیت الله امامی کاشانی (مدظله العالی)

❇️ موضوع :  « احمد بن محمد بلاذری و محمد بن محمد جزری شافعی »

🔋 حجم :
⏰ زمان :

متن برنامه :

 

بیان حدیثی که بلاذری از امام زمان (ع) نقل کرده است

بحث پیرامون گفتار گروهی از علمای بزرگ اهل سنت بود، که در هویت حضرت مهدی ارواحنا له الفداء با شیعه هم فکرند، و معتقدند آن حضرت فرزند بلافصل حضرت عسکری (ع) است.

احمد بن محمد بلاذری از علمای قرن چهارم هجری قمری است، او حدیث سلسله الذهب را با واسطه نواب از حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء نقل کرده است، که تقریبآ با متنی که از امام رضا (ع) نقل شده مشابه می‌باشد.

این حدیث را سه نفر از بزرگان اهل سنت در کتاب‌های خود آورده‌اند: محمد بن محمد جزری شافعی در اسنی المطالب، و محمد بن عقیله در الفوائد الجلیله فی‌ـ مسلسلات ابن عقیله و ولی الله دهلوی در الفصل المبین فی‌ـ المسلسل من حدیث النبی‌ـ الاîمین (ص).

«اخبرنا شیخنا الاïمام جمال الدین محمد بن محمد بن محمد بن الجمالی‌ـ زاهد عصره ، عن الاïمام سعید الدین محمد بن مسعود محدث فارس فی‌ـ زمانه ، عن ظهیر الدین اïسماعیل بن المظفر بن محمد الشیرازی‌ـ عالم وقته ، عن ابی‌ـ طاهر عبد السلام بن ابی‌ـ الربیع الحنفی‌ـ محدّث زمانه ، عن ابی‌ـ بکر عبد الله بن محمد شابور القلانسی‌ـ شیخ عصره ، عن ابی‌ـ المبارک عبد العزیز بن محمد بن منصور الاَدمی‌ـ اïمام اوانه ، عن سلیمان بن اïبراهیم بن محمد بن سلیمان نادره دهره ، عن ابی‌ـ صالح احمد بن عبد الملک بن علی‌ـ النیسابوری‌ـ غریب وقته ، عن ابی‌ـ طاهر محمد بن محمد بن محشالزبادی‌ـ فرید دهره ، عن ابی‌ـ حامد احمد ابن محمد بن هاشم البلاذری‌ـ حافظ زمانه، عن محمد بن الحسن بن علی‌ـ اïمام عصره ، عن ابیه الحسن بن علی‌ـ السید المحجوب ، عن ابیه ، عن جدّه ، عن ابیه علی‌ـ بن موسی الرضا ، عن ابیه موسی بن جعفر الکاظم ، عن ابیه جعفر بن محمد الصادق ، عن ابیه محمد بن علی‌ـ الباقر ، عن ابیه علی‌ـ بن الحسین زین العابدین بن علی‌ـ ، عن ابیه الحسین بن علی‌ـ سید الشهداء ، عن ابیه علی‌ـ بن ابی‌ـ طالب سید الاîولیاء ، عن سید الاîنبیاء محمد بن عبد الله (ص) ، قالَ: اَخبَرَنِی‌ـ جَبریلُ سَیدُ المَلائِکهِ ، قالَ: قالَ اللهُ سَیدُ السّاداتِ: اِïنِّی‌ـ اَنَا اللهُ، لا اِïلهَ اِïلاّû  اَنَا، مَن اَقَرَّ لِی‌ـ بِالتَّوحیدِ دَخَلَ حِصنِی‌ـ، وَ مَن دَخَلَ حِصنِی‌ـ اَمِنَ مِن عَذابِی‌ـ».

مسلسلات روایاتی است، که راویان حدیث با یک وصفی، که از یک مزیت خاص و بالایی برخوردار است، با یکدیگر مرتبط و متصلند، مثلا در این حدیث از هر کدام از روات که نقل می‌کند عناوین مشابهی را ذکر می‌کند، مانند: «فقیه عصره»، «عالم عصره»، «خطیب عصره»، «زاهد عصره»، و این عبارات شخصیت راوی را در عصر خودش بیان می‌کند.

حاکم نیشابوری بلاذری را یگانه عصر خود در حفظ حدیث و سخن گفتن به شمار آورده و می‌گوید: در سال 339 در طابران به شهادت رسید.

بر اساس این سند او حدیث را از «محمد بن الحسن» که نام مبارک امام زمان ارواحنا له الفداء است، نقل می‌کند، و ایشان حدیث را از پدرانش تا می‌رسد به امیر المومنین (ع) نقل می‌کند، و امیرالمومنین (ع) از پیامبر (ص) و ایشان از جبرئیل، و او از طرف خدای متعال آن را نقل می‌کند.

صاحب الامر (ع) از ابتدا در غیبت به سر می‌بردند و نقل حدیث از آن حضرت غیر ممکن بوده است، از آنجا که بلاذری در غیبت صغری به سر می‌برده، ناگزیر باید گفت این حدیث را از نوّاب حضرت شنیده و به امام منسوب ساخته است.

 

علت اعتقاد راسخ عرفای اهل سنت به هویت شخصی امام (ع)

همان گونه که نقل کردیم، یکی از راویان این حدیث محمد بن محمد جزری شافعی در اسنی المطالب است، در تعصب او همین بس که در این کتاب به طور مسلسل حدیثی را نقل کرده که شیخین بزرگ پیران بهشت می‌باشند.

وقتی علمای بزرگ اهل سنت، که بر عقیده خودشان اصرار دارند، این حدیث را از حضرت ولی عصر روحی فداه نقل کرده‌اند، نشانه این است که در میان آنان کسانی هستند که با شیعه امامیه همصدا هستند، و می‌گویند آن حضرت به دنیا آمده و در پس پرده غیب است، و مراد از کسی که :«یملاَ ُ اللّهُ الاَرضَ قِسطآ وَ عَدلا بَعدَ ما مُلِئَت ظُلمآ وَ جَورآ» حضرت مهدی(ع) است.

نکته‌ای که در اینجا باید به آن بپردازم، این است که چه شده عرفای اهل سنت این اعتقاد راسخ را پیدا کرده، و با شجاعت در برابر بسیاری دیگر از دیگران حرفشان را می‌زنند.

سرّش این مطلب است: ولایت حقیقتی است که از بدو خلقت بوده و تا ختم خلقت باقی خواهد ماند، مساله نبوت از آدم ابو البشر آغاز شد و به حضرت محمد (ص) ختم شد، این دوره و این دائره و این اساس با رحلت پیامبر اکرم (ص) پایان پذیرفت، اما تربیت و تکامل انسان‌ها پایان نمی‌پذیرد، این که انسان باید در زندگی سیر کمال را طی کند، و پیشوا و معلم و راهنما داشته باشد، این پایان پیدا نکرده است.

این که عده‌ای خیال کرده‌اند، وقتی نبوت پیامبر اکرم (ص) پایان پیدا کرد، انسان‌ها می‌توانند روی پای خود بایستند، و نیازی به ولی خدا و ولایت ندارند، سخت در اشتباهند، چون در هر عصر و زمان انسان‌هایی وجود دارند، اما آنان رفته و انسان‌های دیگری جای آنان را می‌گیرند، آنان راهنما و معلم می‌خواهند، مگر می‌شود بدون این حقیقت باشد، و آن ولی خداست، پس در هر زمان باید ولی خدا باشد.

 

قرآن کریم و تاکید بر استمرار ولایت در تمامی قرون و اعصار

قرآن کریم در جاهای مختلف به این ولایت، که اصلی است مستمر، اشاره کرده، از جمله در سوره مبارکه بقره: (وَ اِذ قالَ رَبُّک لِلمَلائِکهِ اِنِّی جاعِلٌ فِی الاَرضِ خَلیفَهً قالُوا اَتَجعَلُ فیها مَن یفسِدُ فیها وَ یسفِک الدِّماءَ).

خداوند به فرشتگان خطاب کرد من در زمین خلیفه‌ای خلق می‌کنم، گفتند: آیا می‌خواهی در زمین کسانی را خلق کنی که فساد می‌کنند و خونریزی دارند.

از این آیه مبارکه استفاده شده، قبل از خلقت آدم مخلوق‌هایی بوده‌اند که فساد کرده و خونریزی می‌نمودند، فرشتگان از این موضوع خبر داشته و گفتند: آیا همان بساطی که قبلا بوده را می‌خواهی دوباره به وجود بیاوری.

مگر نه این است که غرض از خلقت تسبیح خداست، و غرض پروردگار این است که جلوه‌اش در عالم باشد، فقط جنبه غیب نباشد، حضور باشد، شعور باشد، اگر این گونه است: (وَ نَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِک وَ نُقَدِّسُ لَک)، ما فرشتگان تسبیح و تقدیس می‌کنیم، آن چیزی که معیار همه ارزشهاست، و آن تسبیح و تقدیس و ذکر خداست، ما عمل می‌کنیم، این بشر خونریز و فاسد و مفسد چرا؟ (قالَ اِنِّی اَعلَمُ ما لا تَعلَمُونَ)، فرمود: من خبر دارم از آن چیزی که شما خبر ندارید.

 

انسان‌های کامل حاملان امانت الهی

(وَ عَلَّمَ ادَمَ الاَسماءَ کلَّها ثُمَّ عَرَضَهُم عَلَی المَلائِکهِ)، خدای متعال می‌خواهد به ملائکه تفهیم کند که خبر ندارند، اسماء را به آدم می‌دهد، بحث دیگری اینجاست، که این اسماء مسمیات و حقایق است نه الفاظ، حقایقی را به آدم داد، سپس آن حقایق را به فرشتگان عرضه می‌کند و می‌گوید: آدمی که خلق کردم دارای این حقایق است، در او این اصول و حقیقت‌ها و ارزش‌هاست.

(فَقالَ اَنبِئُونِی بِاَسماءِ هؤُلاءِ اِن کنتُم صادِقینَ)، می‌فرماید: اگر شما می‌گویید خدا نور عالم است، و این نور باید همواره هویدا و پیدا باشد، و ما چنین نوری را تسبیح و تقدیس می‌کنیم، اگر چنین است، برای من بگویید این حقایقی که ما در آدم قرار دادیم چیست؟

(قالُوا سُبحانَک لا عِلمَ لَنا اِلاّ ما عَلَّمتَنا اِنَّک اَنتَ العَلیمُ الحَکیمُ)، گفتند: ما نمی‌دانیم، ما نمی‌فهمیم علی (ع) کیست، این‌ها را نمی‌فهمیم، این‌ها حقایقی هستند که در عالم سیر می‌کنند، از همه مشکل‌ها و گرفتاری‌ها و رنج‌ها سیر می‌کنند تا در خدا فنا شوند، ما دائم در تسبیح و تقدیس هستیم، اما زجرها و سختی‌ها از ذوات مقدسه است، تکامل هم در آنجاست، برنامه ریزی برای یک سیر انسانی به سوی کمال و عبور از گرفتاری‌ها و از مرزهای ماده و طبیعت، این در انسان‌هاست، این را ما خبر نداشتیم.

(قالَ یا آدَمَ اَنبِئهُم بِاَسماءِهِم)، فرمود: آدم حالا بگو، این ملائکه نفهمیدند تو برایشان بگو، (فَلَمّا اَنبَئَهُم بِاَسماءِهِم قالَ اَلَم اَقُل لَکم اِنِّی اَعلَمُ غَیبَ السّماواتِ وَ الاَرضِ وَ اَعلَمُ ما تُبدُونَ وَ ما کنتُم تَکتُمُونَ)، زمانی که بیان کرد ملائکه در خلقت انسان گیج شدند، حیرت کردند، که چه خبر است، و خدا فرمود: مگر به شما نگفتم من همه باطن و ظاهر را می‌دانم.

(وَ اِذ قُلنا لِلمَلائِکهِ اسجُدُوا لاِ دَمَ فَسَجَدُوا اِلاّ اِبلیسَ اَبی وَ استَکبَرَ)، آنگاه زمانی که به ملائکه فرمود: سجده کنید، همه به سجده افتادند، فهمیدند در خلقت آدم چه خبر است، چه مسائلی در آن است، همه به سجده افتادند.

 

اشعاری از حافظ در تبیین جایگاه انسان‌های کامل

به این حقیقت حافظ اشاره کرده، مرحوم ملا محسن فیض هم به طور معمول به استقبال او رفته، حافظ می‌گوید:

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی         که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی

ملامت گو چه دریابد میان عاشق و معشوق         نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی

گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است         خدا را یک نفس بنشین گره بگشا ز پیشانی

ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد         که در حسن تو لطفی دید بیش از حد انسانی

این جا به فرشتگانی که بر آدم سجده کردند خطاب می‌کند، که آدم حامل اسماء و حقایق بود، این حقایق در آدم ریخته شده بود، صلب‌ها باید بیایند، انبیاء می‌آیند، نوح و موسی و عیسی می‌آیند، پیامبر (ص) و علی (ع) می‌آیند، فاطمه (س) و حسن و حسین (ع) می‌آیند، کربلا و عاشورا باشد، تنازع بقا باشد، تضاد باشد، حرکت در این عالم طبیعت، عبور از مشکل‌ها باشد، و رسیدن به خدا و فنای در خدا.

اصلا فرشتگان این هویت را ندارند، دائمآ در تسبیح هستند، از گردنه‌ها و از پیچ و خم‌ها عبور نمی‌کنند، پیچ و خمی برایشان نیست، گردنه و فراز و نشیب برایشان نیست، آن که فراز و نشیب دارد این‌ها هستند، لذا می‌گوید: «ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد»، نیتش تو بودی نه آدم.

 

اشعاری از فیض کاشانی در تبیین جایگاه انسان‌های کامل

و فیض در استقبال از اشعار حافظ می‌گوید:

بسی شوق تو در دل هست می‌دانم که می‌دانی         که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی

ملک در سجده آدم زمین بوس و تو نیت کرد         که در حسن تو چیزی یافت بیش از طور انسانی

ز حق امید می‌دارم که بردارد حجاب از راه         دری از غیب بگشاید، برون آیم ز حیرانی

ز یمن مقدمش معمور گردد سر به سر عالم         نماند هیچ جایی ویران، مگر اقلیم ویرانی

نماند یک دل خسته، نماند یک در بسته         مخور اندوه و شادی کن، گره بگشا ز پیشانی

مراد فیض از «ز یمن مقدمش معمور گردد سر به سر عالم»، حضرت ولی عصر (ع) است، و مرادش همان حقیقت است، که (عَلَّمَ ادَمَ الاَسماءَ کلَّها)، این حقایق ولایت است، و بر اساس همین ولایت عرفا چنین گفته‌اند، و این منحصر به اهل سنت و مسلمان و شیعه و این‌ها نیست، مسیحیان هم می‌گویند، بسیاری از انسان‌های روی زمین به این حقیقت معترفند.

 

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا