قسمت ششم

قسمت 6

اثری ماندگار از آیت الله امامی کاشانی (مدظله العالی)

❇️ موضوع :  « تبیین قیام مهدوی در اشعار دعبل خزاعی »

🔋 حجم :
⏰ زمان :

متن برنامه :

 

علمای اهل سنت و اعتراف به مهدویت در بیان اشعار دعبل خزاعی

در بحث‌های گذشته گفتیم: گروهی از علمای اهل سنت مانند شیعه امامیه معتقدند حضرت مهدی (ع) به دنیا آمده و غائب است، تعداد این افراد زیاد است، زیرا عده زیادی از علمای اهل سنت کتاب نداشته‌اند، ضمن آنکه گروهی از اهل سنت به نام ظاهریه امامت و ولایت را دو قسم می‌دانند: ظاهر و باطن، و می‌گویند 12 امام (ع) از نظر باطن و از نظر تربیت و بیان شریعت امامند.

ضمنآ حدیث سلسله الذهب را آوردیم، که بلاذری از امام عصر (ع) نقل کرده، و عرض کردیم که این حدیث از امام رضا (ع) هم نقل شده است.

بحثی که امروز به حول و قوه خدای متعال در همان مسیر بیان می‌کنیم، آن است که علمای اهل سنت با ذکر اشعار دعبل به وجود مبارک امام زمان(ع) اعتراف کرده‌اند.

دعبل خزاعی از شاعران بزرگ شیعه بود، هنگامی‌که به مرو آمد، خدمت امام رضا(ع) مشرف شد و عرض کرد: قصیده‌ای سروده ام، می‌خواهم محضر مبارک شما اولین بار آن را بخوانم، حضرت فرمود: قصیده ات را بخوان.

داستان دعبل خزاعی و این قصیده را نه تنها شیعه بلکه عده زیادی از علمای اهل سنت نقل کرده‌اند، به طور مثال: تاریخ دمشق ابن عساکر در جلد 17 صفحه 248، زرکلی در سیر اعلام النبلاء جلد 9 صفحه 391، لسان

المیزان جلد 2 صفحه 431، ینابیع الموده جلد 3 صفحه 309، تاج العروس جلد 9 صفحه .156

 

دعبل و بیان مظلومیت اهل بیت (عع) در محضر امام رضا (ع)

این قصیده به قصیده تائیه معروف است، چون هر مصرعش با «تاء» نقطه دار تمام می‌شود، می‌گوید:

مدارس آیات خلت من تلاوه         و منزل وحی مقفر العرصات

منازل وحی الله ینزل بینها         علی احد المذکور فی الصلوات

دیار عفاها جور کل منابذ         و لم تعف للایام و السنوات

اذا لم نناج الله فی صلواتنا         باسمائهم لم یقبل الصلوات

منزل‌هایی که در آن منزل‌ها وحی خدا بود و نماز خوانده می‌شد، و در آن نماز صلوات بر محمد و احمد المختار (ص) فرستاده می‌شد، این دیار همه از بین رفت، با خاک یکسان شد، ظلم و جور آنها را از بین برد.

این اشعار حقیقتی را بیان می‌کند، و آن حقیقت این است که می‌گوید در عصر پیامبر اکرم (ص) خانه‌های وحی وجود داشت :«مدارس آیات خلت من تلاوه»، خانه‌هایی که آیات خدا در آن خوانده می‌شد، این منازل تبدیل شده به بیابان، عرصه‌های قرآن و وحی تبدیل شد به عرصه‌های خشک بیابانی، «و منزل وحی مقفر العرصات».

«دیار عفاها جور کل منابذ»، دیاری که ستمگران این گونه با خاک یکسان کردند، «و لم تعف للایام و السنوات»، و اصلا چیزی باقی نگذاشته‌اند، خانه‌های کسانی را با خاک یکسان کردند، که اگر در نماز نامشان را نیاوریم، نماز ما قبول نیست، البته چنین کاری انجام دادند.

 

دعبل و بیان والایی مقام ائمه (عع) و ندبه بر مظلومیت آنان

افاطم قومی یا ابنه الخیر          فاندبی نجوم سماوات بارض فلاه

و قبر ببغداد لنفس زکیه         تضمنها الرحمن فی الغرفات

بعد به صدیقه کبری (س) خطاب می‌کند و می‌گوید: ای فاطمه از خواب برخیز، ای فرزند تمام خیرها و برکت‌ها برخیز، اشک بریز بر ستارگان آسمان‌ها، ستارگان درخشان انسانیت، در کجا اشک بریزد؟ «بارض فلاه»، در زمین و خاکی که هیچ نیست و همه رفته‌اند اشک بریز. بعد در مورد شهادت ابی عبدالله (ع) و نهر فرات سخن می‌گوید، که چه بود و چه شد.

خلفای عباسی از دشمنان اهل بیت (عع) بودند، اما معتصم عباسی وزیری به نام علقمی داشت که دوست اهل بیت (عع) بود، او مقابل نهر فرات آمد و گفت: شنیده‌ام امام صادق (ع) مقابل تو ایستاد و گفت: فرات جدّ من با فرزندانش تشنه شهید شدند ولی تو هنوز جاری هستی، علقمی گفت: فرات را خراب کنید لذا به نهر علقمه معروف است، او به خاطر مظلومیت اهل بیت(عع) این کار را کرد.

دعبل به حضرت زهرا (س) خطاب می‌کند و می‌گوید: اگر تو ببینی، حسین چنین بود، عباس چنان بود، کوفه را ببینی، مکه را ببینی، تمام شهدای بنی‌هاشم و این‌ها را در قصیده‌اش مفصل نقل می‌کند، تا می‌رسد به موسی بن جعفر (ع) و می‌گوید:«و قبر ببغداد لنفس زکیه»، قبری در بغداد هست، فاطمه (س) آنجا هم سری بزن، وضع موسی بن جعفر (ع) را در دل خاک ببین.

 

اضافه کردن امام رضا (ع) اشعاری را به قصیده دعبل خزاعی

به این جا که می‌رسد حضرت رضا (ع) می‌فرماید: دعبل می‌خواهی دو بیت به اشعارت اضافه کنم؟ عرض می‌کند: بفرمایید، امام می‌فرماید:

و قبر بطوس یا لها من مصیبه         الحّت علی الاحشاء بالزفرات

الی الحشر حتی یبعث الله قائمآ         یفرج عنّا الغمّ و الکربات

قبری هم در طوس است، دعبل می‌گوید: آنجا قبر کیست؟ می‌فرماید: قبر من است، به دنبال آن حضرت رضا (ع) می‌فرماید: این که تو می‌گویی گریه کن، غم و غصه‌ها و ظلم‌هاست، این‌ها هست، ولی قائم ما اهل بیت حضرت مهدی (ع) خواهد آمد.

دعبل می‌گوید: آقا این قائم کیست؟ می‌فرماید: فرزند من محمد فرزندی خواهد داشت به نام علی، علی فرزندی خواهد داشت به نام حسن عسکری، و او فرزندی خواهد داشت به نام مهدی، قائم اوست.

 

قیام مهدوی و نابودی ظلم در اشعار دعبل

دعبل به دنبال شعر امام ادامه می‌دهد :

خروج امام لا محاله خارج         یقوم علی اسم الله و البرکات

یمیز فینا کلّ حق و باطل         و یجزی علی النعماء و النقمات

امامی قیام خواهد کرد که حق و باطل را از هم جدا خواهد نمود، حضرت رضا (ع) می‌فرماید: دعبل از کجا این مطلب را ذکر کردی؟ می‌گوید: از شما یاد گرفتم، فرموده بودید آخر الزمان چنین است، من منتقل به آن شدم، که چنین شخصیتی خواهد آمد، و دعبل ادامه داد:

فیا نفس طیبی ثم یا نفس فابشری         فغیر بعید کلّ ما هو آت

فلولا الذی ارجوه فی الیوم او غد         تقطّع نفسی اثرهم حسرات

و لا تجزعی من مده الجور انّنی         اری قوّتی قد آذنت بثبات

ای نفس خوشحال باش، گریه نکن، محزوم مباش، به تو بشارت می‌دهم، روزگار کسی که باید بیاید و جهان را پر از عدل نماید، و ظلم‌ها و ظالم‌ها را از بین ببرد، خیلی دور نیست، چیزی که قطعیت تاریخ است، دور نیست، او خواهد آمد.

اگر نبود آنچه امید داریم، که امروز یا فردا رخ بدهد، جان من از قفس تن بالا می‌آمد و از حسرت می‌مردم، ولی :«و لا تجزعی من مده الجور انّنی»، از ظلم ناراحت مشو، «اری قوّتی قد آذنت بثبات»، می‌بینم ثبات برای جهان خواهد بود.

فیا ربّ عجّل ما اؤمّل فیهم         لاشفی نفسی من اسی المحنات

فان قرّب الرحمن من تلک مدّتی         و اخّر من عمری و وقت وفاتی

شفیت و لم اترک لنفسی غصّه         و روّیت منهم منصلی و قناتی

خدایا در آمدن آن چه در مورد اهل بیت (عع) بدان امید دارم عجله کن، تا زودتر بیاید و خودم را از محنت‌ها شفا داده و نجات پیدا کنم، اگر خدا به من لطف کرد و عمرم طولانی شد و به ظهور امام مهدی(ع) رسیدم که خیلی خوب است، شفا یافته‌ام، غصه‌ای ندارم، شمشیر و نیزه‌ام را از خونشان سیراب خواهم کرد.

این آمادگی را دعبل دارد هم فلسفه مطلب را می‌گوید، و هم آمادگی اش را بیان می‌کند.

فانّی من ارحمن ارجو بحبّهم         حیاه لدی الفردوس غیر بتات

عسی الله ان یرتاح للخلق انّه         الی کل قوم دائم اللحظات

از خدا امید دارم اگر هم مردم، به خاطر این انتظاری که دارم نتیجه‌ام فردوس باشد، از خدا می‌خواهم که خداوند برای خلق روی زمین، چنین کسی را بیاورد.

 

تبیین فلسفه تاریخ در نابودی ظلم و حاکمیت عدل در اشعار دعبل

اشعاری که دعبل گفته، به ظلم زمان و این که ظلم باقی نخواهد ماند، اشاره می‌کند، اگر چه عدل و ظلم در برابر هم قرار دارند و ظلم فعلا حاکم است، ولی این ظلم همیشگی نیست و پایانی دارد، روز عدل و عدالت فراخواهد رسید.

این مطلب اشاره است به فلسفه تاریخ و جبر تاریخ، جبر تاریخ نه جبر تاریخی که اصطلاح مارکسیست‌هاست، که در مباحث اقتصادی به غلط گفته‌اند.

جبر تاریخ یعنی سنت و قانون خداست، که نظام خلقت بر اساس کمال است، و رو به تکامل می‌رود، اگر چه گاه تکامل متوقف شده و گاه به عقب برمی‌گردد و حرکت قهقرایی دارد، در تاریخ می‌بینیم، گاه آن چنان ظلم مسلط می‌شود که اندک عدالتی هم که از قبل بوده را از بین می‌برد، ولی با تمام این زیر و بم‌هایی که حرکت تاریخ دارد، سیر نهایی اش به سوی تکامل است، یعنی نمی‌تواند به سوی تکامل نباشد، این سنت و قانون خداست.

«یملاَ ُ اللّهُ الاَرضَ قِسطآ وَ عَدلا بَعدَ ما مُلِئَت ظُلمآ وَ جَورآ»، به همین دو حرکت اشاره دارد، یعنی عدل جانشین ظلم خواهد شد، ظلمی که جهان را فرا گرفته به عدل جهانی تبدیل می‌شود.

این قانون و سنت خلقت است، و هیچ قابل تردید هم نیست، این یک مساله علمی و مهمی است، که همه اهل فن و کسانی که در مسائل فلسفی و فلسفه تاریخ بحث دارند بر این معنا معتقدند.

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا