قسمت هفتم

قسمت 7

اثری ماندگار از آیت الله امامی کاشانی (مدظله العالی)

❇️ موضوع :  « محیی الدین عربی  »

🔋 حجم :
⏰ زمان :

متن برنامه :

 

اعتراف محیی الدین عربی به هویت شخصی امام زمان (ع)

در مباحث گذشته بیان گردید، که عده زیادی از بزرگان و علمای اهل سنت با شیعه امامیه در هویت حضرت مهدی (ع) هم فکرند، که او فرزند بلافصل حضرت عسکری (ع) است، و در پس پرده غیبت به سر می‌برد، از جمله این افراد محیی الدین عربی (560 ـ 638 ق) است، او این مطلب را در یکی از کتاب‌های معروفش به نام فتوحات آورده است.

این مطلب را از فتوحاتی که چاپ مصر است عرض می‌کنم، چون با کمال تاسف در چاپ بیروت تحریفاتی صورت گرفته، مثلا در چاپ مصر عبارت: «جدّه الحسین (ع)» آمده، که صحیح است، اما در چاپ بیروت: «جدّه الحسن (ع)» ذکر شده، البته بعضی آن را تفسیر می‌کنند، به این که از طرف مادر به حضرت مجتبی (ع) می‌رسد.

آنچه تحریف را تایید می‌نماید آن است که صدرالدین قونوی شاگرد محیی الدین در شرح کتاب الشجره النعمانیه صفحه 58 و محمد بن الصبان در اسعاف الراغبین و حمزاوی در مشارق الانوار صفحه 112 عبارت محیی الدین را به عنوان «جده الحسین(ع)» آورده اند.

 

بیان کلام محیی الدین عربی بر اساس نقل عبد الوهاب شعرانی

از همه این‌ها بهتر عبارت عبدالوهاب شعرانی در «الیواقیت و الجواهر» است، او از علمای برجسته اهل سنت است که افکار محیی الدین را خوب تبیین نموده، در الیواقیت و الجواهر ج 2 ص 422 می‌گوید:

«و عباره الشیخ محیی الدین فی الباب السادس و الستین و ثلاثمائه من الفتوحات: و اعلموا انّه لابدّ من خروج المهدی (ع)، لکن لایخرج حتی تملا الارض جورآ و ظلمآ فیملاها قسطآ وعدلا، و لو لم یکن من الدنیا الا یوم واحد، طوّل الله تعالی ذلک الیوم حتی یلی ذلک الخلیفه».

«عبارت محیی الدین در باب 366 از فتوحات این است: چاره ای از این تحول در آخرالزمان نیست، باید این نظام ظلم منقرض شود و بر اساس حکمت پروردگار خلقت به طرف عدل و امن و کمال برود، باید این حقیقت تحقق پیدا کند که می‌فرماید: (وَعَدَ اللّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنکم وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیستَخلِفَنَّهُم فِی الاَرضِ)، و باید اینکه قرآن می‌فرماید: زمین را بندگان صالح به ارث خواهند برد، انجام پذیرد، این سنت و قانون خداست، این نظام خلقت است».

می‌گوید چاره‌ای جز خروج حضرت مهدی (ع) نیست، آمدنش قطعی است، ولی کی؟ زمانی که جهان پر از ظلم و فساد شود، و اگر از دنیا یک روز بیشتر باقی نماند، باز باید او بیاید، یعنی بالاخره پایان دنیا عدل است، که آن هدف خلقت است، حتی اگر یک روز از پایان جهان باقی مانده باشد، خدا همین روز را آنقدر طولانی خواهد کرد تا خلیفه الهی بیاید.

یعنی این یک قانون عقلی و علمی است، خلقت باید به عدل و امنیت برسد، اگر هرج و مرج شد، و اگر ظلم بود، باید به آن عدل برسد، و ولایت این خلیفه تحقق پیدا کند، این نظام خلقت است.

 

تبیین هویت شخصی امام (ع) در کلام محیی الدین

شعرانی در ادامه از محیی الدین نقل می‌کند، که در تبیین شخصیت آن خلیفه الهی می‌گوید :

«و هو من عتره رسول الله (ص) من ولد فاطمه رضی الله عنها، جده الحسین بن علی بن ابی طالب، و والده الحسن العسکری، ابن الامام علی النقی ـ بالنون، ابن محمد التقی ـ بالتاء، ابن الامام علی الرضا، ابن الامام موسی الکاظم، ابن الامام جعفر الصادق، ابن الامام محمد الباقر، ابن زین العابدین علی، ابن الامام الحسین ، ابن الامام علی‌ـ بن ابی‌ـ طالب (ع)، یواطیî اسمه اسم رسول الله (ص) ، یبایعه المسلمون بین الرکن والمقام ».

مهدی (ع) کیست؟ سیدی از سادات نیست که یک زمانی خواهد آمد، «او از خاندان پیامبر (ص) و از فرزندان زهراست، جد او حسین بن علی (ع) و پدرش حسن عسکری (ع) می‌باشد».

آنگاه حسن عسکری (ع) را معرفی می‌کند، که او کیست، «او فرزند امام علی نقی است، و او پسر امام محمد تقی است، و او پسر امام علی بن موسی الرضاست، و او پسر امام موسی کاظم است، و او پسر جعفر صادق است، و او پسر امام محمد باقر است، و او پسر زین العابدین علی بن حسین است، و او پسر حسین، و او پسر علی بن ابی طالب (ع) است، اسم او اسم پیامبر است، بین رکن و مقام مسلمانان با او بیعت می‌کنند».

منظورم این بود که محیی الدین از علمایی است که می‌گوید حضرت مهدی (ع) فرزند حضرت عسکری (ع) است.

 

محیی الدین از مشخصات شخصی امام (ع) و زمان ظهور سخن می‌گوید

بعد از بیان هویت شخصی امام، مشخصات ظاهری امام را این گونه بیان می‌کند:

یشبه رسول الله (ص) فی‌ـ الخلق بفتح الخاء ، وقریبآ منه فی‌ـ الخلق ، اسعد الناس به اهل الکوفه، یقسم المال بالسویه ، ویعدل به فی‌ـ الرعیه ، یمشی‌ـ الخضر بین یدیه، یعیش خمسآ وسبعا او تسعا ، یقفو اثر رسول الله (ص)….».

چهره و اندامش شبیه پیامبر اکرم (ص) است، در خلقت شبیه است، اما در اخلاق پایین‌تر از پیامبر (ص) است، چرا کمتر از پیامبر (ص) است،

چون کسی در اخلاق همسان ایشان نمی‌باشد، خداوند می‌فرماید: (اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ).

باز در باره حضرت صحبت می‌کند، و می‌گوید: اموال را به طور مساوی بین مردم تقسیم می‌کند و مظهر عدالت است، آن چنان مال وسعت پیدا می‌کند و زندگی انسان‌ها در روی زمین در آسایش می‌شود، که :«یاتیهِ الرَّجُلُ فَیقُولُ: یا مَهدِی اَعطِنِی، وَ بَینَ یدَیهِ المالُ، فَیجِیءُ لَهُ فِی ثَوبِهِ مَا استَطاعَ اَن یحمِلَهُ»، اگر کسی نزذ ایشان بیاید و درخواست کمک کند، حضرت آن قدر پول به او می‌دهد که نمی‌تواند ببرد.

وقتی در دین سستی پیدا شد و مردم از دین روی برگرداندند، آن وقت همان است خواهد آمد و :«یملاَ ُ اللّهُ الاَرضَ قِسطآ وَ عَدلا بَعدَ ما مُلِئَت ظُلمآ وَ جَورآ».

 

امام مهدی (ع) پایان دهنده ولایت خاصه

محیی الدین در فتوحات می‌گوید: اول چیزی که خلق شد نور پیامبر (ص) بود، چون (اَللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الاَرضِ)، نور او در ظل نور خداست، البته در روایات هم آمده که پیامبر اکرم (ص) فرمود :«اَوَّلُ ما خَلَقَ اللّهُ نُورِی».

این نور در اصلاب و ارحام حرکت کرد، و ائمه (عع) به دنیا آمدند، و همان طور سیر کرد تا اینکه خاتم ولایت مطلقه کلیه حضرت ولی عصر (ع) خاتم الاوصیاء می‌شود، البته ایشان خاتم ولایت خاصه است، چون امیر المومنین (ع) به عنوان خاتم اوصیای انبیاء خاتم ولایت عامه بود، و هم دارای ولایت خاصه بود، یعنی آن ولایتی که انبیاء و اوصیاء داشتند، در آن حد امیر المومنین (ع) وارث ایشان بود.

لکن پیامبر اکرم (ص) از آن ولایت بسیار بیشتر برخوردار بود، در بعضی روایات دارد که این نور صد جزء شد، 99 جزء در پیامبر اکرم (ص) است، این ولایت به امیر المومنین(ع) منتقل شد، لذا امیر المومنین (ع) خاتم ولایت عامه و فاتح ولایت خاصه است، و حضرت ولی عصر (ع) خاتم ولایت خاصه است، چون همان ولایت پیامبر اکرم (ص) که به امیر المومنین (ع) و به اهل بیت (عع) منتقل شد، همین طور آمد تا به آن نقطه رسید.

 

تعمقی در زیارت آل یاسین و لزوم کسب نور از ائمه (عع)

«هزار نکته باریکتر از مو این جاست»، ما باید این نور را خوب ببینیم، و از آن نور برخوردار باشیم.

بعد از زیارت آل یاسین، که زیارت حضرت ولی عصر (ع) است، دعایی است، که اهل فن می‌گویند بعد از زیارت آل یاسین این دعا را بخوانید، چون این دعا آن زیارت را تحقق می‌دهد، وقتی می‌گوییم :«اَلسَّلام عَلَیک حینَ تَرکعُ وَ تَسجُدُ»، نور یقین در دل من برپا شود، این‌ها را باور کنیم، با حضور دل باشیم، می‌گوییم:

«اَللّهُمَّ  اِنِّی اَسأَلُکَ اَن تُصَلِّی عَلی مُحَمَّدٍ، نَبِی رَحمَتِکَ، وَ کلِمَهِ نُورِکَ وَ اَن تَملاَ îَ قَلبِی نُورَ الیقینِ وَ صَدرِی نُورَ الایمانِ، وَ فِکرِی نُورَ النِّیاتِ»، خدایا قلبم را از نور یقین و سینه‌ام را از نور ایمان پر کن، فکرم نور داشته باشد، نیت‌ها و قصدها نور داشته باشد، در نیت‌ها ظلمت نباشد، در فکرم تاریکی نباشد.

«وَ عَزمِی نُورَ العِلمِ»، و در مورد چیزی اگر تصمیم گرفتم نور علم باشد، جاهلانه کاری نکنم، بی حساب و کتاب حرفی نزنم، راهی نروم، علمم با واقع مطابق باشد، نه اینکه جهل مرکب باشد، علم من نور داشته باشد، نور همان واقعیت است.

«وَ قُوَّتِی نُورَ العَمَلِ، وَ لِسانِی نُورَ الصِّدقِ وَ دینِی نُورَ البَصائِرِ مِن عِندِکَ، وَ بَصَرِی نُورَ الضِّیاءِ وَ سَمعِی نُورَ الحِکمَهِ، وَ مَوَدَّتِی نُورَ المُوالاهِ»، بدنم و حواسم نور داشته باشد، نور عمل است بر طبق علم، وقتی قوت دارد بدن، باید عملش بر طبق ایمان باشد، دینم دین واقعی باشد، چشمم و گوشم همه نور باشد، مودتم

موالات با محمد و آل محمد (ص) باشد، «حَتّی اَلقاکَ وَ قَد وَفَیتُ بِعَهدِکَ وَ میثاقِکَ»، تا تو را ملاقات کنم.

این نور را انسان درخواست می‌کند، انسان می‌رود دنبال حقیقت، یعنی انسان باید حقیقت یاب باشد، باید به آن حقیقت برسد.

 

اشعاری در لزوم توجّه به باطن عالم و کنار زدن کف‌های شهوات

در این اشعار آدمی که درست می‌بیند و آدمی درست نمی‌بیند، به آب دریا و کف آب تشبیه شده، می‌گوید:

بحر را پوشید و کف کرد آشکار         باد را پوشید و بنمودت غبار

چون مناره خاک پیچان در هوا         خاک از خود چون برآید بر علا

خاک را بینی به بالا ای علیل         باد را نی جز به تعریف دلیل

کف به حس بینی و دریا از دلیل         فکر پنهان آشکارا قال و قیل

چشم دریا دیگر است و کف دگر         کف به هل وز دیده دریا نگر

دریا آبش پیدا نیست، کفش پیداست، باد که می‌آید آدم غبار را می‌بیند اما باد را نمی‌بیند، خاک بی جان به صورت مناره‌ای بالا می‌رود، ای نادان خاک را می‌بینی، باد را نمی‌بینی، اما بلند شدن خاک دلیل می‌خواهد، می‌گوییم باد آمد خاک بلند شد، آب را نمی‌بینی، کف آن را می‌بینی، کف را رها کن تا دریا را ببینی.

این یک مثلی است که انسان در این عالم باید به باطن نگاه کند، باید کف‌ها را کنار بزند، آن وقت دریایی که اول و آخرش معلوم نیست را می‌بیند، در حقایق و معارف هم همین طور است، آدم باید کف‌های هوا و هوس و شهوات و غضب و دنیا پرستی و اخلاق‌های زشت را کنار بزند.

وقتی کنار زد، آن وقت آب زلال را می‌بیند، صدق و پاکی و حقیقت را می‌بیند، اخلاق خوب و برخوردهای شایسته را می‌بیند، از غضب‌ها و داد و قال‌ها و رنج‌های به دیگران و بد خواهی‌ها خودش را کنار می‌کشد، این

کف‌ها را باید کنار بریزیم، و با اخلاق خوب ان شاء الله بتوانیم راه را برویم.

 

 

 

 

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا