قسمت هشتم

قسمت (8/)54

اثری ماندگار از آیت الله امامی کاشانی (مدظله العالی)

❇️ موضوع :  « عبدالوهاب بن احمد شعرانی و عطار نیشابوری »

🔋 حجم :
⏰ زمان :

متن برنامه :

 

اعتقاد عبدالوهاب شعرانی از علمای اهل سنت به ولادت امام عصر (ع)

در مباحث گذشته بیان شد، عدّه زیادی از علمای بزرگ اهل سنت با شیعه امامیه در هویت امام عصر ارواحنا له الفداء هماهنگ و همفکرند، یعنی آنان نیز می‌گویند: حضرت مهدی(ع) فرزند امام عسکری(ع) است و به دنیا آمده و اکنون در پس پرده غیب است.

یکی دیگر از علمای بزرگ اهل سنت که به ولادت و غیبت حضرت مهدی (ع) اعتقاد دارد، عبدالوهاب بن احمد حنفی شعرانی است، که از عرفا و صوفیه می‌باشد، او در سال 898 هجری قمری در مصر به دنیا آمد، و در سال 973 در قاهره وفات کرد، او شخصیتی است که افکار محیی الدین عربی را به خوبی تبیین کرد و از او دفاع نمود.

او کتابهای زیادی دارد، از جمله: الیواقیت و الجواهر فی بیان عقائد الاکابر، مختصر الفتوحات، که فتوحات محیی الدین ابن عربی را مختصر کرده، الکبریت الاحمر فی بیان علوم شیخ الاکبر، که باز مقصود محیی الدین ابن عربی است.

ایشان از کسانی هستند که به دوازده امام معتقد است، و به صراحت می‌گوید: «ائمه اطهار اولهم امیرالمومنین (ع) و آخرهم المهدی (ع)».

وقتی می‌بینیم شعرانی با آن عظمت علمی و شخصیتی که در میان علمای اهل سنت دارد، چنین حرفی را می‌زند، معنایش این است که به این حقایق باور دارد، این که می‌گوید: معتقدم اول فرد امیرالمومنین(ع) و آخرین فرد مهدی(ع) این راه را رفته، و غیر از این افراد فرد دیگری نیست، یعنی خط این است، چهارده نفر در این خط هستند.

شعرانی در قرن دهم زندگی کرده، و از اول خلقت تمام بزرگان را دیده، با آن عظمت و مطالعه علمی می‌گوید: در این خط شریعت، طریقت و حقیقت چهارده نفر بیشتر نیستند.

 

اهل بیت (عع) تنها رهروان راه طریقت و حقیقت

تفکری که باعث شده بعضی از علمای اهل سنت با شیعه امامیه هماهنگ شوند، منشاش این است که گفته‌اند: در رسیدن به حقیقت اسلام ناب سه مرحله داریم: شریعت، طریقت، حقیقت.

شریعت یعنی احکام، حلال و حرام، حقوق افراد جامعه بر یکدیگر، عبادات و معاملات، به اصطلاح فقها از طهارت تا دیات، تمام ابواب فقه را شریعت می‌گویند، و پیامبر اکرم(ص) شریعت را آورده، این قدم اول است.

قدم دوم طریقت است، یعنی کسانی که راه شریعت را گرفته و آن راه را طی کنند تا به هدف برسند.

سوم حقیقت است، یعنی رسیدن به حقیقت و شهود آن و فنای در آن.

می‌گویند در بین افراد بشر چهارده نفر این گونه هستند، پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت ایشان، یعنی علی و فاطمه و یازده فرزند آنان(عع)، اوّلین امام امیر المومنین (ع) و آخرشان امام مهدی (ع) است، این‌ها هستند که این سه راه را رفته اند.

ولی مذاهبی مثل مذهب حنفی، حنبلی، مالکی و شافعی، شریعت را طی کردند، اما در طریقت و حقیقت گامی برنداشتند، اگر هم بوده خیلی کم بوده است، بر این اساس می‌گویند به امامت ظاهری و باطنی معتقدیم، امامت ظاهری همان است که بعد از پیامبر اکرم (ع) رخ داد، چهار خلیفه بودند، که اول ابوبکر و آخر امیرالمومنین (ع) بود، لیکن آن چیزی که باطن است، اول امیرالمومنین(ع) و آخر امام مهدی(ع) است، حافظ گوید :

ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند         دور چون بر عاشقان افتد تسلسل بایدش

 

اشعاری از عطار نیشابوری در لزوم تمسک به اهل بیت (عع) برای رسیدن به قرب الهی

عطار نیشابوری بر همین اساس می‌گوید: مذاهب بیان شریعت می‌کنند اما ما را به نتیجه نمی رسانند، می‌گوید:

اگر از جام او داری تو لذّت          نه ای با شافعی محتاج صحبت

اگر از جام او گردی تو سالک          تو را کاری نباشد خود به مالک

اگر از جام او گردی مکمل          تو فارغ گردی ار گفتار حنبل

اگر از جام او نوشی به عالم         ببینی جملگی اسرار آدم

ز مشرق تا به مغرب نام دارم          ز فضل او هزاران جام دارم

اگر از جام او نوشی به معنی         نهند بر فرق تو صد تاج تقوا

اگر از جام او نوشی به اسرار         ببینی نور او در عین دیدار

اگر آن جام را نوشیدی، دیگر دنبال شافعی نرو، شافعی مذهب و شریعت است، ولی طریقت و حقیقت نیست. به مذهب مالکی کاری نداری، آن مذهب است، تو سالکی، سالک باید راه امام صادق(ع) را برود.

مذهب احمد بن حنبل دیگر به دردت نمی خورد، او در حدّ شریعت است، گام اول است، گام‌های دیگر طریقت و بعد رسیدن به حقیقت است.

از آن جام باید نوشید، باید جام ولایت و حقیقت را نوشید، به اسرار عالم می‌شود پی برد، جام‌های معنی را باید نوشید، شریعت لفظ است، با نوشیدن جام معنی حقیقت اسرار عالم واضح می‌شود، این راه غیر از راه شریعت است.

 

روایتی در تبیین فضیلت امام عصر (ع)

یکی از نمونه‌های این سیر شریعت، طریقت و حقیقت، از نظر متصوفه و عرفا خاتم اوصیاء حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء است، در تبیین فضیلت ایشان روایتی را ذکر می‌کنیم.

«اَحمَدُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ سَعیدٍ، عَن مُحَمَّدُ بنُ عَلِی التَّیمُلِی، عَن مُحَمَّدِ بنِ اِسماعیلَ بنِ بَزیعٍ، وَ حَدَّثَنِی غَیرُ واحِدٍ، عَن مَنصُورِ بنِ یونُسَ بُزُرجَ، عَن اِسماعیلَ بنِ جابِرٍ، عَن‌اَبِی جَع فَرٍ مُحَمَّدِ بنِ عَلِی (ع)، اَنَّهُ قالَ فِی حَدیثٍ:

وَ اللّهِ لَکأَنِّی اَنظُرُ اِلَیهِ، وَ قَد اَسنَدَ ظَهرَهُ اِلَی الحَجَرِ، فَینشُدُ اللّهَ حَقَّهُ، ثُمَّ یقُولُ: یا اَیهَا النّاسُ، مَن یحاجُّنِی فِی اللّهِ فَأَنَا اَولَی النّاسِ بِاللّهِ، اَیهَا النّاسُ مَن یحاجُّنِی فِی آدَمَ فَأَنَا اَولَی النّاسِ بِآدَمَ، اَیهَا النّاسُ مَن یحاجُّنِی فِی نُوحٍ فَأَنَا اَولَی النّاسِ بِنُوحٍ، اَیهَا النّاسُ مَن یحاجُّنِی فِی اِبراهیمَ فَأَنَا اَولَی النّاسِ بِاِبراهیمَ، اَیهَا النّاسُ مَن یحاجُّنِی فِی مُوسی فَأَنَا اَولَی النّاسِ بِمُوسی، اَیهَا النّاسُ مَن یحاجُّنِی فِی عیسی فَأَنَا اَولَی النّاسِ بِعیسی، اَیهَا النّاسُ مَن یحاجُّنِی فِی مُحَمَّدٍ فَأَنَا اَولَی النّاسِ بِمُحَمَّدٍ (ص)، اَیهَا النّاسُ مَن یحاجُّنِی فِی کتابِ اللّهِ فَأَنَا اَولَی النّاسِ بِکتابِ اللّهِ، ثُمَّ ینتَهِی اِلَی المَقامِ، فَیصَلِّی عِندَهُ رَکعَتَینِ وَ ینشُدُ اللّهَ حَقَّهُ…».

این حدیث را مرحوم نعمانی در کتاب غیبت با سند معتبر از امام باقر (ع) نقل کرده که می‌فرماید: می‌بینم حضرت مهدی (ع) به حجر الاسود تکیه کرده و خدا را به حق خودش قسم می‌دهد، عرض می‌کند: خدایا من تو را به حق خودت قسم می‌دهم، که مرا کمک کنی.

امام باقر (ع) در آن قرنی که زندگی می‌کرده می‌فرماید: من آن صحنه را می‌بینم، این همان حقیقت است، شریعت نیست.

آنگاه می‌فرماید: امام با مردم دنیا صحبت می‌کند و می‌فرماید: ایها الناس، خطاب به تمام مردم دنیا می‌کند، همه و همه، مسلمانان، یهودی‌ها، مسیحی‌ها، بودایی‌ها، هندویی‌ها، همه مردم روی زمین، منم که حقایق را می‌دانم، از من بپرسید.

ای مردم روی زمین، هر کس بخواهد با من در مورد خدا و صفات او محاجه کند، محاجه به معنای مخاصمه و مقابله است، در قرآن کریم هم دارد: (اَتُحاجُّونِی)، باید بداند کسی مثل من نیست، من هستم که تمام توحید را تبیین می‌کنم، من از همه سزاوارترم، چون شهود است، حکیم و علیم و رحیم را می‌بیند، همه را لمس می‌کند، فانی در خدا هست.

کسی که در مورد آدم با من محاجه می‌کند، که آدم چه کسی بود؟ چطور اولین پیامبر بود؟ باید از من بپرسد، تمام مباحث را بهتر از دیگران می‌دانم.

من ابراهیم را می‌شناسم، تمام مسائلی که برای ابراهیم خلیل الرحمن رخ داد در برابر من مشهود است، تمام عالم از بدو خلقت تا ختم خلقت همه در دست من است.

از من بپرسید که عیسی چه کسی بود، یهودیان با او چگونه معامله کردند، خواستند او را به دار بزنند و خدای متعال او را برد و خودشان بالای دار رفتند، همه این‌ها را من می‌دانم.

من محمد (ص) شناسم، من علی و فاطمه (ع) شناسم، هر کس بخواهد با من در مورد قرآن بحث کند، من سزاوارترین فرد هستم.

این بحث‌ها را می‌کند، آنگاه در مقام ابراهیم دو رکعت نماز می‌خواند، آن جا هم به سجده می‌افتد، عرض می‌کند: خدایا به حق خودت، به مقام و عزت خودت، سوگندت می‌دهم که مرا کمک کن.

 

اعتقاد بسیاری از علمای اهل سنت به امامت باطنی اهل بیت (عع)

نکته مورد توجّه آن است که این افراد علمایی از اهل سنت هستند، که هیچ کس نمی‌تواند روی آن‌ها علامت سوال بگذارد، با این حال می‌گویند مطلب چنین است، بعد هم استدلال کرده و استدلال را به دنیا عرضه می‌کنند، می‌گویند: در مذهب حنفی ابو حنیفه شریعت را آورد، مقداری از امام صادق (ع) یاد گرفت، اما این راه را نرفته است، امام صادق و موسی بن جعفر (ع) این راه را رفتند.

لذا شعرانی از موسی بن جعفر(ع) به عنوان امام هفتم صحبت می‌کند، خیلی با شجاعت و صراحت حرفش را به دنیا می‌زند و می‌گوید در شریعت ظاهر و باطن وجود دارد، ظاهر این بود که بعد از پیامبر اکرم(ص) عده‌ای به مقام خلافت رسیدند، هرچه بود بود، و هر چه شد شد، ابوبکر و عمر و عثمان خلیفه شدند، و خلیفه چهارم علی بن ابی طالب (ع) بود، ولی این‌ها همه خلافت ظاهری است، حکومت کردند، حکومت بر اساس شریعت بود.

ولی خلافت باطنی، که خلیفه خدا مظهر اسماء الحسنی است و اسماء جلال و جمال در او متجلی شده افراد دیگری هستند، یعنی تاریخ جمال و جلال خدا را در علی و فاطمه (ع) می‌بیند، در اهل بیت(عع) می‌بیند، می‌گوید آخرین کسی که هست حضرت مهدی(ع) است، لذا روایات شیعه راجع به ولادت امام مهدی (ع) را نقل می‌کند و می‌پذیرد.

 

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا